ابراهيم اصلاح عربانى
30
كتاب گيلان ( فارسى )
طبيعى و آب و هواى منطقه مىدانند چنانكه الكساندر خودزكو در تاريخ گيلان مىنويسد : « هواى ناسالم يعنى فضائى كه به سلسله جبال البرز محدود مىشود و محوطهاى به طول صد و نه فرسنگ ، گيلان و مازندران و استرآباد را در بر مىگيرد همچون يك گرمخانه است كه وقتى به اين هوا ، وضع سخت كوه و باران را ، كه در هرسال هفت ماه دوام دارد و زمينها را باتلاقى مىسازد ، اضافه كنيم آنوقت به خوبى درك مىشود كه چگونه ساكنين نواحى مذكور در اثر موقعيت محلى توانستهاند استقلال خويش را در مدت چند قرن حفظ كنند . » « 54 » شكى نيست كه موقعيت خاص گيلان و قرار گرفتن آن در ميان سلسله كوههاى البرز و درياى خزر و آبوهواى آن ، مردم اين خطه را در حفظ استقلال و آزادى سرزمين خود كمك كرده بود ولى موقعيت جغرافيائى و طبيعى گيلان را نبايد تنها عامل بقاى استقلال اين سرزمين دانست . گيلان سرزمين شجاعان استقلال و آزادى گيلان در دورههاى قبل تا حدود زيادى مرهون شجاعت و دلاورى مردان جسور آن است . گيلان سرسبزترين و شادابترين استانهاى ايران ، در طول تاريخ ، سرزمين دليران و آزادمردان بوده است . در دامنه كوههاى تا قله پوشيده از درختان و رودهاى پرآب و خروشان آن مردمى شجاع و جسور زندگى مىكردند كه در فن رزم مهارتى شگفتانگيز داشتند . آنها در پناه جنگلها و كوهستانهاى خود آزاد و مستقل زندگى مىكردند . دياكونوف مؤلف تاريخ ماد مىنويسد : در جنگ آربل ميان لشكريان ايران و اسكندر مقدونى كادوسيان ، كه نيمهمستقل و متحد ماديها بودند ، به داريوش سوم يارى نرساندند ؛ در حالى كه اميد داريوش سوم به مساعدت ايشان بود ، زيرا ايشان جنگيان نيرومندى به شمار مىرفتند . آتروپات سردار ماد نيز به آنها متكى بود و كادوسيان بعدها وى را در كسب استقلال و مقابله با نفوذ مقدونيها يارى كردند . تمام كسانىكه درباره گيلان به تحقيق پرداختهاند اعمّ از مورخان و محققان عهد باستان ، صدر اسلام و دورههاى مختلف بعد از اسلام تا امروز تأييد كردهاند كه كادوسيان و گلان يعنى ديلميان و گيلانيان مردمى جسور و دلير و آزاده و مستقل بودهاند كه هرگز در برابر بيگانگان سر خم نكردند . در تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه در همين زمينه آمده است : « ديلميان كه موطنشان ناحيهء كوهستانى شمال قزوين بوده سنتى ديرينه در كارآيى نظامى داشتند كه به دورههاى پيش از ميلاد مسيح برمىگردد و از جمله در لشكركشيهاى ساسانيان به گرجستان متحد آنها بودند . همچنين آنها مانند تركان به عنوان سربازان مزدور در دورهء پيش از ظهور آل بويه نقش مهمى ايفا كرده بودند و در ايران ، بين النهرين و حتى نواحى غربىتر فعاليت داشتند . . . شيوههاى جنگى ، راهبرد سپاه و تجهيزات و البسهء نظامى ديلميان همواره يكسان بود . چون قومى كشتكار بودند چارپايان اهلى نيز نگه مىداشتند اما اسب پرورش نمىدادند ، از اينرو در جنگها پياده نبرد مىكردند . هر نفر در جنگ سپر و شمشير و سه نيزه برمىداشت و چنان كه منابع اسلامى مىگويند ، چون آنها تنگ هم پيشروى مىكردند مىتوانستند با سپرهاى بلند خود ديوارى نفوذناپذير در برابر دشمن تشكيل دهند . مهارت آنها در پرتاب نيزههاى مشتعل كه بر آن جامه ژندهء آغشته به نفت مىزدند زبانزد بود . منابع اسلامى در سرسختى ديلميان تأكيد مىورزند و دليرى آنها ضرب المثل بود . بارها پيش آمد كه با آنكه شمار آنها از تعداد نيروى دشمن به مراتب كمتر بود ، با اينهمه توانستند پيروزى را از آن خود كنند . » « 55 » قديمىترين متن فارسى كتاب جغرافيائى پارسى يعنى « حدود العالم من المشرق الى المغرب » كه در سال 372 قمرى تأليف شده و نويسنده آن تا امروز ناشناس مانده در معرفى مردم گيلان و ديلمان مىنويسد : « گيلان ناحيتى آبادان و بانعمت و توانگر است و كار كشت و برز همه زنانشان كنند و مردان را هيچكار نيست مگر كه حرب . . . ديلمان ناحيتى است آبادان و باخواسته و مردمان وى همه لشكرىاند يا برزيگر و زنانشان نيز برزيگرى كنند . . . » « 56 » در متون تاريخ و ادب پارسى از شهامت و سلحشورى و شجاعت و دلاورى ديلميان و گيلانيان نشانههاى بسيار مىتوان يافت . شاعران و نويسندگان حتى از سلاحها و ابزار جنگى ديلميان نيز با تمجيد و تحسين ياد كرده به توصيف آنها پرداختهاند . فخر الدين اسعد گرگانى در مثنوى معروف ويس و رامين ، هنگامىكه داستان فرار ايندو دلداده را به كوهستانهاى ديلم نقل مىكند شجاعت و دلاورى مردم آن سامان را مورد ستايش قرار داده مىگويد : هيچگاه پادشاهى بر سرزمين ديلم دست نيافت . نبايد فراموش كرد كه اصل داستان به زبان پهلوى بوده و وقايع آن مربوط به قبل از اسلام است . فخر الدين اسعد گرگانى اين مثنوى را از اصل پهلوى به نظم برگردانده است ؛ « 57 » وى مىگويد : زمين ديلمان جايى است محكم * به دو در لشكرى از گيل و ديلم به تارى شب از ايشان ناوك انداز * زند از دور مردم را به آواز گروهى ناوك و زوبين سپارند * به زخمش جوشن و خفتان گذارند بياندازند زوبين را گه تاب * چو اندازد كمان ور تير پرتاب چو ديوانند گاه كوشش ايشان * جهان از دست ايشان باز ويران سپر دارند پهناور گه جنگ * چو ديوارى نگاريده به صد رنگ ز بهر آنكه مرد نام و ننگند * ز مردى سال و مه باهم بجنگند از آدم تا به اكنون شاه بىمر * كجا بودند شاه هفت كشور نه آن كشور به پيروزى گشادند * نه باژ خود بدان كشور نهادند هنوز آن مرز دوشيزه بماندست * بر او يك شاه كام دل نراندست در شاهنامه فردوسى نيز به شجاعت و دلاورى مردم گيلان اشاره شده و سخنسراى نامى ايران گيل و گيلمردان را در دليرى و جنگاورى به شير يله تشبيه كرده است . در داستان جنگ منوچهر با سلم و تور وقتى جنگ با
--> ( 54 ) . تاريخ گيلان ، الكساندر خودزكو ، صفحه 6 . ( 55 ) . تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه ، گردآورنده ر . ن . فراى . انتشارات اميركبير ، 1363 ، صفحه 218 . ( 56 ) . حدود العالم . . . ، انتشارات طهورى ، تهران 1362 ، صفحه 148 و 149 . ( 57 ) . ويس و رامين ، فخر الدين اسعد گرگانى ، نشر انديشه ، تهران 1337 ، صفحه 369 و 370 .