ابراهيم اصلاح عربانى
266
كتاب گيلان ( فارسى )
آنان مىگويد : قوم هند و ايرانى قبل از جدائى از يكديگر داراى عقايد مذهبى مشترك بودند . آنها به خدايان متعدد اعتقاد داشتند و هركدام از خدايان را « دو » مىناميدند . در مقابل خدايان خير يعنى دوها خدايان شر نيز وجود داشتند كه « اسور » يا اهورا ناميده مىشدند . پس از آنكه دو قوم هند و ايرانى از هم جدا شدند ايرانيان نقاط مركزى و جنوبى اهوراها را به عنوان خدايان خير پرستيدند و دوها را خدايان شرّ و مستحق لعن و نفرين دانستند . آنها مىگفتند كه از اهوراها يكى مزد يعنى عالم مطلق و اصلى است و بقيه فرشتگان مخلوق او هستند . همچنين در ميان دوها يكى اصلى است كه همان اهرمن مىباشد و بقيه مخلوق او هستند . پس از اين اصلاح عقيده ، آنان خود را مزديسنى يعنى مزدپرست معرفى كردند . اما در سمت شمال ، توران و مازندران و گيلان مردم به سنت قديمى آرياها دو را خداى خير دانسته او را مىپرستيدند . از ميان مزدهپرستان پيامبرى به نام زرتشت ظهور كرد و قواعد و قوانين دين زرتشتى را تدوين نمود . بالاخره مردم شمال يعنى گيلان و مازندران نيز زرتشتى شدند اما تاريخ زرتشتى شدن ايشان معلوم نيست ؛ ممكن است در اواخر سلطنت اشكانى يا دوره اردشير ساسانى به دين مزبور گرويده باشند . ديو در زبان پارسى تحريف كلمه دو است و حرف ى علامت كسرهء حرف د است . در زبان اوستائى لفظ دو به طور استعاره براى پادشاه و شخص بزرگ مىآمده و هنوز هم در شمال نام خانوادگى ديوسالار وجود دارد كه به همين معنى است . » « 2 » تا آنجا كه از آثار و شواهد تاريخى برمىآيد ساكنان گيلان در عصر هخامنشى يعنى قرن ششم قبل از ميلاد زرتشتى نبودند و به خدايان متعدد و عناصر طبيعت اعتقاد داشتند . مذهب زرتشت با توجه به جنبهء تجرد آن به هنگام فرمانروائى هخامنشى در گيلان و بسيارى از نقاط ايران پيروان زيادى پيدا نكرد و تا زمان ساسانيان اعتقادات و باورهاى مذهبى زرتشتى براى ساكنان اين سرزمينها بيگانه به نظر مىرسيد . همانطوركه اشاره شد آنها تابع نيروى خدايان طبيعت بودند . زرتشت اصلاحاتى عميق و اساسى در اين عقايد به وجود آورد . او كليه خدايان قبيلهاى را انكار كرد و يا حداقل آنان را بسى پائينتر از اهورامزدا قرار داد . در حقيقت زرتشت به خداى واحد يگانه اعتقاد داشت ، اما تحت تأثير عقايد عامهء مردم آن زمان مذهب خود را با عقايد و سنتهاى گذشته تا حدودى سازش داد : « گرچه در گاتها فقط درباره ستايش اهورامزدا سخن به ميان آمده و ساير خدايان ايران مقامشان تنزل داده شده و در درجه دوم اهميت قرار گرفتهاند ولى در اوستاى صغير ميترا و آناهيتا دوباره به عنوان خدايانى كه نياز به ستايش دارند و شهرت آنان نيز زياد است و مقامشان پائينتر از اهورامزدا قرار دارد ظاهر مىشوند . » « 3 » زرتشت بتپرستى را مردود مىشمرد و همانطوركه از گاتها استنتاج مىشود اهورامزدا يك خداى مجرد است نه خداى جسمانى و مادى . تاريخ ظهور زرتشت را برخى قرن هفتم و گروهى نيز قرن ششم قبل از ميلاد ذكر كردهاند . معدودى از مورخان نيز ظهور وى را مربوط به قبل از دورهء هخامنشى مىدانند . اكثر محققان معتقدند كه وى در شمال غربى ايران و در آذربايجان به دنيا آمده است . خاورشناسان و دانشمندانى كه آراء و عقايد پيامبر ايرانى را مورد مطالعه قرار دادهاند عموما بر اين نظرند كه وى اثر بسيار عظيمى در تاريخ فكر بشر باقى گذاشته و يكى از مراحل بزرگ تحولات فكرى جهان را آغاز نهاده است . زرتشت به احتمال زياد نخستين كسى بود كه يكتاپرستى را در سرزمين ايران و برخى از سرزمينهاى مجاور رواج داد . او شالوده عقايد گذشته مخصوصا پرستش خدايان متعددى را كه به عنوان مظاهر نيروى طبيعت شناخته شده بودند درهم ريخت و اهورامزدا را كه به منزله خداى واحد يگانه و خالق و آفريننده جهان است به مردم شناسانيد . همانطوركه اشاره شد مردم گيلان مانند بسيارى از نقاط ايران اندك اندك به دين زرتشتى گرويدند و اعتقاد به خدايان متعدد منسوخ شد . در دوران ساسانيان كه آئين زرتشتى رواج يافت اكثر مردم گيلان زرتشتى شدند . آئين مزدكى در گيلان در روزگار قباد ( كواذ ) هنگامىكه مزدك آئين خود را عرضه كرد گروهى از زرتشتيان گيلان به او پيوستند . مزدك خود شخصا بنيانگزار اين آئين نبود بلكه از شخصى به نام زردشت بونده يا بوندس فرزند خورگان از مردم پارس پيروى مىكرده است . زردشت بونده عقايد جديدى ابراز كرد تا اصلاحاتى در دين زرتشت پيامبر ايرانى انجام دهد . آئين او به دريستدين يا درستدين معروف بود . مزدك كه از زردشت بونده پيروى مىكرد رهبرى اين دين را به دست گرفت . دعوت زردشت بونده جنبه نظرى داشته اما مزدك به جنبههاى ديگر نيز توجه كرده نام مؤسس اصلى را تحت الشعاع قرار داد و پيروان او را به مزدكيه معروف ساخت . مزدكيان نيز به خداى خير و شر اعتقاد داشتند اما مىگفتند كه خداى خير يا نور بر خداى شرّ يا ظلمت چيره شد بنابراين بايد خداى خير يعنى خداى پيروز را ستايش كرد . بنابر عقيده آنها پيروزى نور تام و كامل نيست چه عالم مادى كه مخلوطى از دو اصل قديم است باقى است و مقصد نهائى تكامل اين عالم نجات نور است كه در ذات ظلمت آميخته است . راه نجات آن است كه انسان از علاقهء خود نسبت به ماديات بكاهد و طريق زهد و ترك پيش گيرد از اينرو خوردن گوشت حيوانات نزد مزدكيه ممنوع و حرام بود . دليل ديگرى نيز براى اين حرمت اقامه مىشد ؛ خوردن گوشت مستلزم كشتن حيوان و ريختن خون آن بود و نتيجه ريختن خون منع ارواح از حصول نجات مىشد . بر طبق آنچه از عقايد مزدكيه به ما رسيده است تناقض زيادى در دين مزدك مشاهده مىشود . به عقيده مزدكيان از سوئى ريختن خون حتى خون حيوان موجب منع ارواح از حصول نجات مىگرديد ، از سوى ديگر خود آنان خونهاى فراوانى ريختند و انسانهاى بيشمارى را از دم تيغ گذرانيدند . مزدكيان همچنين مىگفتند راه نجات انسان كاستن علاقه از ماديات است امّا به عذر آنكه تودهء مردم و اكثريت افراد عادى نمىتوانند طريق زهد و ترك پيش گيرند پس بايد همه مردم به طور مساوى از رفاه و لذايذ مادى بهرهور شوند . مزدك معتقد بود كه علت اصلى عداوت و دشمنى و ناسازگارى مردم نابرابرى آنها با يكديگر است ، پس بايد نابرابرى و عدم مساوات از ميان برداشته
--> ( 2 ) . ونديداد ، ترجمه سيد محمد على حسنى ( داعى الاسلام ) ، 1327 ، صفحه 6 و 7 . ( 3 ) . ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشى ، م . آ . داندامايف ، ترجمه روحى ارباب ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1352 ، صفحهء 309 .