ابراهيم اصلاح عربانى
234
كتاب گيلان ( فارسى )
رضا خان را در اين سفر همراهى مىكرد . وى جريان واقعه را در خاطرات خود چنين شرح مىدهد : « چهارشنبه 19 ميزان « 55 » . جمعى از رشت آمده منتظر تشريففرمايى حضرت اشرف بودند كه اجازه تحصيل كنند خالو قربان كه سرپرستى اكراد را داشت شرفياب شود . . . بنده از طرف حضرت اشرف مأمور پذيرايى شدم . حاجى محمد جعفر كنگاورى كه جزء وزراء خالو قربان بودند صحبت مىكردند و اجازه براى خالو قربان گرفتند . بعد از مدتى خالو قربان با پنج درشكه كه نزديكان خود و چند نفر اهل رشت در آنها بودند وارد امامزاده هاشم شدند . خالو قربان شرفياب شد و ماوزر خود را تقديم حضرت اشرف نمود . حضرت ماوزر را گرفته دوباره پس داد و فرمود من اين ماوزر را به شما مىدهم كه بيگانه از شما نگيرد . . . جمعه 21 ميزان - ساعت ده حضرت اشرف از امامزاده هاشم به دوشنبهبازار تشريففرما شدند . ميرپنج محمود خان و كلانتراف اتاشه نظامى سفارت شوروى همراه بودند . گزارش خود را مبسوطا به عرض رساندم . ميرپنج و كلانتراف مأمور شدند به رشت بروند و خالو را وادار به تأمل كنند تا اردو به شهر داخل شود . مأمورين دو بعد از ظهر به همراهى قنسول شوروى مراجعت كردند . » « 56 » خالو قربان به پاس اين خدمت يا خيانت به اخذ درجه سرهنگى مفتخر و به خدمت در ارتش ايران دعوت شد . بدينترتيب رشت بدون كوچكترين مقاومتى سقوط كرد و رضا خان سردارسپه همراه با قواى خود وارد شهر شد . وى بلافاصله بعد از ورود به رشت اعلاميهاى به مضمون زير منتشر ساخت : « تقريبا هفت سال است كه جمعى غوغاطلب هستى اين ايالت را به باد داده و دولت را وادار به اعزام قشون نمودهاند . غوغاطلبان داخلى عمليات دولت را ناقص و بىنتيجه گذاردند تا جائىكه مأمورين دولت با دادن تلفات زياد مجبور به عقبنشينى شدند . يگانه تسلى خاطرم اين بود كه شما و خاندان شما را از چنگال غارتگران رهائى بخشم ؛ خانوادههائى كه سالها در ناز و تنعّم زندگانى كرده و در يك طرفة العين به يك عائله پريشانروزگار تبديل يافته از نظر من محو و فراموششدنى نبود . اكنون به شما مژده مىدهم كه توجهات دولت آسايش شما را در پرتو شمشير من مقرر فرموده است . من يك سربازم و به مظفريت خود اطمينان دارم زيرا وظيفهاى كه انجام مىدهم مقدس است . شكر خداى را هنگامى قدم در مركز ايالت شما مىگذارم كه خيانت يغماگران در معرض تهديد قشون دلير من واقع گشته است . اهالى گيلان بايد بدانند كه قسمت اعظم مصيبتهاى وارده به آنها در نتيجه دوروئى بعضى از اهالى خود گيلان بوده است . اكنون موقع آن است كه آسايش خود را فقط از طرف دولت انتظار داشته باشيد . در اين موقع كه دست نيرومند قشون دولت متجاسرين را عقب رانده و در همهجا تعقيب خواهند شد به عهده شماست كه مادا و معنا با قواى دولت كمك و همراهى نموده از آزادى كنونى كه لطف خداوند به شما مقدور كرده استفاده نمائيد . من به درگاه خداوندى تقديم شكر مىنمايم كه ورود مرا وسيله نجات جان و مال و ناموس شما قرار داده است . » رضا خان پس از تسلط بر رشت به منظور پايان دادن نهضت جنگل و حصول اطمينان از خاموش شدن اين نهضت طى اعلاميهاى مجاهدان جنگل را به تسليم و ترك مخاصمه دعوت كرد و به آنان اطمينان داد كه در صورت تسليم مىتوانند از تعقيب مصون بوده با آسودگى خاطر به محل كسبوكار خود مراجعت نمايند . برخى از سران جنگل به اتفاق افراد خود دعوت رضا خان را پذيرفته تسليم شدند و حتى مبالغى پول دريافت كردند . سرلشگر كوپال در يادداشتهاى خود در تاريخ پنجم آبان 1300 به اين نكته اشاره كرده است : « سيد محمد تولمى تسليم شد . سيد جلال « 57 » هم آمد . حسب الامر سه هزار تومان به مشار اليه دادم . » در اين ايام انزلى هنوز در اشغال كمونيستهاى قفقازى بود كه ظاهرا از احسان اللّه خان اطاعت مىكردند . رضا خان و روسها در مورد تسليم انزلى نيز به توافق رسيده و قرار گذاشته بودند مبلغ پنج هزار تومان از طرف رضا خان به عنوان خرج سفر در اختيار احسان اللّه خان گذاشته شود كه بين كمونيستهاى قفقازى تقسيم گردد و يك كشتى روسى آنها را به قفقاز منتقل سازد . احسان اللّه خان نيز تصميم گرفت همراه چند تن از نزديكان خود و كمونيستهاى گيلان كه مايل نبودند خود را به قواى دولت تسليم نمايند ايران را ترك كرده همراه قفقازيها به باكو برود . روز ششم آبان 1300 دو فروند كشتى جنگى شوروى كه ظاهرا به عنوان حمايت و مراقبت از كالاهاى تجارتخانه سانترسايوز و باطنا به منظور حمايت از كمونيستها در بندر انزلى لنگر انداخته بودند آبهاى ايران را ترك كرده به شوروى بازگشتند . يك كشتى مسافرى نيز كمونيستهاى قفقازى را حمل مىكرد . امّا احسان اللّه خان و نزديكان و مشاوران او تا عصر روز بعد در بندر انزلى ماندند . پنجاه تن از افراد مسلح نيز با آنها بودند . روز هفتم آبانماه در لحظاتى كه قواى دولت از سوى غازيان به انزلى نزديك مىشد و ورود خود را با شليك صدها گلوله اعلام مىكرد احسان اللّه خان و همراهان او به سوى يك كشتى مسافرى روسى كه در انتظار آنها لنگر انداخته بود روان شدند . دقيقا روشن نيست چند نفر احسان اللّه خان را در سفر شوروى همراهى كردند ولى در برخى از مآخذ تعداد آنان حدود هشتاد نفر ذكر شده است . افراد سرشناسى كه به اتفاق احسان اللّه خان ايران را ترك كردند عبارت بودند از : محمد جعفر كنگاورى ، رضا خواجوى ، سيد ابو القاسم ذره ، ابراهيم امينى ، لادبن نورى ، سيد عبد الحسين حسابى ، على اكبر ناصرى ، حسينزاده درجزى ، سردار محيى ، احمد مسافر معروف به انف ، عبد الحسين معز السلطان ، آشورى و كبريت خان . احسان قبل از سوار شدن به كشتى جملاتى نيز خطاب به تماشاگران ناظر صحنه ادا كرده گفت : « اى هموطنان ، ما براى آزادى شما آمده بوديم و چون خيانت سرداران مانع از انجام خيالات ما شد اين مأموريت بزرگ را به وقت ديگر و بسيار نزديك موكول مىكنيم ! » در همينمورد كاظم شاهرخى ( اميرزاده ) در كتاب آزاده گمنام مىگويد :
--> ( 55 ) . 19 مهرماه سال 1300 هجرى شمسى . ( 56 ) . مجله خواندنيها به نقل از نشريه ژاندامرى . سرلشگر كوپال سلسله مقالاتى تحت عنوان « چگونه انقلاب گيلان خاموش شد » منتشر ساخت . اين مقالات در شمارههاى 68 تا 74 خواندنيها نقل شده است . ( 57 ) . منظور سيد جلال چمنى است . وى كه در صفوف مجاهدان جنگل جاى داشت چند ماه قبل از اين تاريخ از ميرزا جدا شده بود . سيد جلال مدتى بعد شورش كرد و تيرباران شد .