ابراهيم اصلاح عربانى
221
كتاب گيلان ( فارسى )
هواى گرم تابستان و غالب آنها زن و بچههاى كوچك همراه داشتند . ما آنها را در تهران با يك حالت رقتانگيزى ديديم . همگى برهنه و غالب آنها مدت چند روز غذا نخورده بودند . چقدر از اين بيچارگان كه از گرسنگى مردند يا در كنار جاده از شدت گرما جان دادند . وقتى انسان فكر مىكند كه شش ماه بعد مردم تهران نماينده بلشويكها را با گرمى تمام مىپذيرند با وجود آنهمه جنايات ، به درجه انزجار و تنفر ملت ايران از انگليسيها پىمىبرد . » « 43 » نويسنده كتاب سياست دولت شوروى در ايران در جاى ديگر همين كتاب ضمن نقل وقايع جنگل مىنويسد : « پس از جدا شدن ميرزا تبليغات بلشويكى به نهايت شدت رسيد . كليه اهالى رشت را وادار كردند علامت داس و چكش روى سينه خود نصب نمايند . اعيان و اشراف و متنفذين را روزها جبرا مىآوردند خيابانها را جاروب كنند . . . بادكوبهايها كه زبان فارسى نمىدانستند نطقهايشان به زبان تركى بود و غالبا ضمن نطق نام مزدك را مىبردند به طورى كه اظهار مىداشتند رحمتليك مزدك يعنى مرحوم مزدك ! » « 44 » يحيى دولتآبادى نويسنده كتاب « حيات يحيى » نيز در همين زمينه مىنويسد : « بالشويكنماهاى رشت به گرفتن پول از مردم مىپردازند و از هيچگونه تهديد و آزار نمودن اشخاص پولدار دريغ نمىورزند ؛ قبر مىكنند و متموّلين را در كنار قبرها حاضر كرده تكليفشان را به پرداختن وجه يا زنده به گور شدن تعيين مىنمايند . » « 45 » در خاطرات احسان الله خان نيز به باجگيرى از مالكين اشاره شده است : « ما از روش به گروگان بردن استفادههاى بسيار كرديم ؛ مالكين يا فئودالهاى پولدار را مىربوديم و با تهديد به زندانى كردن آنها مبلغى از پنج هزار تا صد هزار تومان تقاضا مىكرديم . اگر مبلغ درخواستى را نمىدادند گروگان را تا زمانىكه خودش حاضر به پرداخت اين مبلغ مىشد در زندان نگاه مىداشتيم . » « 46 » ميرزا كوچك خان نيز در نامههائى كه به احسان الله خان و بود و مديوانى نوشته است به تصرف اموال مردم و تعرض به عرض و ناموس افراد و كشتو كشتار مردم توسط بلشويكها اشاره كرده است . « 47 » روز سىام مرداد 1299 قواى دولتى شهر رشت را اشغال كرد و حتى فراريان را تا خمام و پيربازار مورد تعقيب قرار داد . در مورد اوضاع و احوال منطقه و روحيه مردم و به طور كلى وقايعى كه در اينروزهاى پرهيجان رخ داد بهتر است از يادداشتهاى گريگور يقيكيان كه خود در جريان حوادث بوده و صحنههاى مختلف را به چشم ديده است استفاده نمائيم . وى مىنويسد : « در مدت پنج روز رزم ، در شهر و دهات اهالى شادى مىكردند . بعضيها لباسهاى عيد بر تن داشتند و فرياد مىكردند زنده باد قزاقخانه ، زنده باد احمد شاه . مردم فراموش كرده بودند كه سه ماه قبل مرده باد احمد شاه ، زنده باد ميرزا كوچك خان فرياد مىكردند . . . اهالى هم با قزاقان همراهى مىكردند و در جبهه زير گلولههاى دشمن خوراكهاى لذيذ به ايشان مىرسانيدند ؛ آنها را راهنمائى مىكردند ، از اوضاع محل مطلع مىساختند و براى حمل مجروحين با آنها همكارى مىنمودند . من زنهاى دهات را ديدم كه سينيهاى پر از خوراك را در زير گلوله به قزاقان كه در خندقها نشسته بودند مىرسانيدند و لباسهاى آنها را مىشستند . در آن روزها قزاقان محبوبترين اولاد ملت محسوب مىشدند . . . » « 48 » جنگ در اطراف رشت مدت پنج روز به طول انجاميد . سربازان با رشادت و دلاورى قابل تحسينى مىجنگيدند اما مقاومت در برابر ارتش سرخ مشكل بود . روسها علاوهبر توپهاى سنگين چند كشتى جنگى و هواپيما نيز در اختيار داشتند . آنها با استفاده از اين تجهيزات از چند جهت سربازان را زير رگبار گلوله قرار دادند و آنها را مجبور به عقبنشينى كردند . در اين نبرد فرماندهى قزاقان ايرانى با افسران روس تزارى بود . رضا خان نيز با افراد خود در جنگ شركت داشت وى كه سستى و سهلانگارى افسران روس تزارى را علت اصلى شكست قواى دولت مىدانست بسيار ناراحت و عصبانى بود تا آنجا كه قصد داشت ارتش را براى هميشه ترك كند . ملك الشعراى بهار نويسنده كتاب تاريخ مختصر احزاب سياسى در همين زمينه مىنويسد : « در ده ذى الحجه در جنگى كه بين قزاق و متجاسرين در پهنهء بين رشت و انزلى و خمام روى داد روسها به كمك ياغيان از دريا برآمده توپهاى بزرگ به خشكى پياده كردند و بدينجهت قشون قزاق شكست خورد و به رشت عقب نشست و سپس رشت را نيز تخليه كرد و چون قواى روس در رشت متوقف گرديد قزاقها دستوپاى خود را جمع كرده در ميان امامزاده هاشم و رشت موضع گرفتند و بالاخره در جنگهاى ديگر صاحبمنصبان روسى قزاق ( به قرارى كه شهرت كرد ) در كار سستى كردند . قواى قزاق يك باره به سوى قزوين عقب نشست و در قريه آقابابا متمركز گرديد و فراريان رشت كه از بيم غارت و تجاوز بالشويكها گريخته بودند در تهران سروصداى زياد به راه انداختند و اسباب بيموهراس مردم شدند . سردار سپه به من مىگفت كه فرماندهان روسى در آخرين جنگ سستى كردند . من عده خود را از بيراهه در حالىكه تا گلو در لجن و مرداب فرومىرفتيم و گاه خارهاى جنگل از كف پاى قزاق زده كفش او را دريده به پشت پا مىرسيد از كوههاى سخت عبور دادم و لخت و گرسنه به قزوين آوردم و طورى مأيوس بودم كه قصد كردم تهران آمده دست زنوبچهء خود را گرفته به كوههاى دور دست بروم و سر به صحرا گذارم . » « 49 » همزمان با تخليه شهر توسط قواى دولت كه از بعد از ظهر روز پنجم شهريور آغاز شد اكثريت ساكنان شهر نيز مبادرت به فرار كردند . عدهاى به روستاهاى اطراف رفتند و عده ديگر كه اكثريت فراريان را تشكيل مىدادند به سوى قزوين و زنجان و تهران روان شدند . تعداد زيادى از فراريان بر اثر
--> ( 43 ) . سياست دولت شوروى در ايران ، م . ع . منشور گركانى ، جلد اول ، تهران 1326 ، صفحه 95 و 96 . ( 44 ) . همان كتاب ، صفحه 90 . ( 45 ) . حيات يحيى ، يحيى دولتآبادى ، انتشارات ابن سينا ، چاپ سوم ، جلد 4 ، صفحه 154 . ( 46 ) . سى سال رقابت غرب و شوروى در ايران ، ژرژ لنچافسكى ، ترجمه حورا ياورى ، انتشارات ابن سينا ، تهران 1351 ، صفحه 76 . ( 47 ) . نامههاى ميرزا به مديوانى در صفحات قبل چاپ شده و نامه او به احسان الله خان در صفحات بعد خواهد آمد . ( 48 ) . شوروى و جنبش جنگل ، گريگور يقيكيان ، انتشارات نوين ، چاپ اول 1363 ، صفحه 251 و 252 . ( 49 ) . تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران ، ملك الشعراى بهار ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، چاپ سوم ، 1357 ، جلد اول ، صفحه 52 و 53 .