ابراهيم اصلاح عربانى

203

كتاب گيلان ( فارسى )

شرائط او را بپذيرد او تسليم خواهد شد . آذرى گول خورد و فورا روانه تهران شد و به وثوق الدوله گفت او حاضر است تسليم دولت شود . اطرافيهاى وثوق الدوله اين خبر را استماع كرده به روزنامه‌ها اعلاميه دادند كه ميرزا كوچك خان و اتباع او تسليم شدند ! آذرى به رشت مراجعت و دستورى از دولت براى قواى نظامى آورد كه موقتا تعقيب جنگليها را موقوف دارند و پس از آن با جمعى از رجال و علماء رشت برحسب معاهده با ميرزا كوچك خان به جنگل رفت و مرا هم به اصرار با خود برد . ميرزا كوچك خان اولا پذيرائى شايانى از واردين ، كه متجاوز از صد نفر بودند ، كرد ولى روى خوش به او نشان نداد . . . آذرى مخذول و منكوب مراجعت كرده به تهران رفت و وثوق الدوله به بىاساسى اظهارات او پى برد و او از شغل خود معزول گرديد و نظر به اين‌كه وثوق الدوله استنباط كرده بود كه ميرزا كوچك خان به من اطمينان دارد و ممكن است به حرف من گوش بدهد شرحى به من نوشت كه من بروم در جنگل و با ميرزا كوچك خان مذاكرهء اصلاح كنم ولى او بايد اسلحه خود را تسليم نمايد . با اين‌كه اين امر غيرممكن بود من براى آن‌كه شايد جلوگيرى از جنگ و خونريزى بشود قبول كرده به ميرزا اطلاع دادم و به جنگلهاى گوراب زر كه جنگلهاى انبوه و پشت كوههاى ماسوله واقع است رفتم . . . خلاصه آن‌كه بعد از پنج مرتبه رفتن به جنگل و ملاقات ميرزا كوچك خان و سركرده‌هاى او از قبيل خالو قربان و احسان الله خان و معين الرعايا و ساير سران آنها موفق شدم كه معاهده‌اى از طرف وثوق الدوله با او منعقد نمايم . به خلاصه اين‌كه جنگليها تعرض به املاك متمولين و اوقاف نكنند و در مقام تمرد از اوامر دولت نباشند و اسلحه خود را تسليم دولت نمايند و در مقابل ، دولت به عدد اتباع آنها تفنگ دولتى بدهد و جمعيت آنها به نام ژاندارم مستقل گيلان تحت فرماندهى يك نفر افسر ژاندارمرى باشد ولى افسرى كه ميرزا كوچك خان آن را قبول كند و آن جمعيت كه عنوان ژاندارمرى مستقل گيلان دارند از طرف دولت تعيين مىشود از حدود گيلان خارج نباشند و لباس فرم ژاندارم بپوشند و مبلغى هم نقدا ، كه گمان مىكنم ده هزار تومان بود ، به آنها داده شود . وثوق الدوله اين شرائط را در حاشيه قرآن خطى خوبى نوشته و آن نوشته و تعهدات دولت را در آن با قيد قسم ذكر كرده براى من فرستاد و پس از آن‌كه ميرزا كوچك خان وفاء به اين تعهدات را با حضور من قسم ياد كرد قرآن را به او تسليم كردم و تلگرافى از او مبنى بر تسليم به دولت و ايفاء به شرائط از او گرفتم و به موجب اين قرارداد سرهنگ فتحعلى خان ثقفى به انتخاب ميرزا كوچك خان از طرف دولت مأمور فرماندهى ژاندارم مستقل گيلان شد . من متوجه بودم كه تمام شرائط به نفع ميرزا كوچك خان است زيرا شرائطى كه بر عهده دولت مقرر شده بود نقد است . پول نقد مىگيرد ؛ بودجه مخارج را هم كه فرمانده اين جمعيت تصديق كند و حواله او از ماليه گيلان مىشود خواهد گرفت . بودجه مخارج هم تحت اختيار خود او خواهد بود ؛ فرمانده ژاندارمرى هم كه او انتخاب مىكند از موافقين اوست چنان‌كه همينطور هم بود و سرهنگ ثقفى به نفع صرف ميرزا كوچك خان بود . تفنگهاى اتباع او هم كه تفنگهاى كهنه و سيستمهاى مختلف است با تفنگ سه‌تير دولتى كه آخرين سيستم تفنگ خوب آن تاريخ بود تبديل مىشود . اتباع او هم از گيلان خارج نخواهند شد كه دسترسى به آنها نداشته باشد و در مقابل آنچه او تعهد كرده كه ميسر است يا آن‌كه حالا از دست او برنمىآيد كه خلاف كند ، مانند تعهد او بر عدم تصرف املاك ملاكين عمده و اوقاف ؛ چه در آن‌وقت تسلطى نداشت . ليكن من تمام نظرم معطوف آن بود كه جنگ و جدال ما بين او و دولت كه نتيجتا كشته شدن يك جمع ايرانى و مسلمان است موقوف گردد ولى وثوق الدوله اين شرائط را قبول كرد و بسته با تصويب انگليسها بوده براى آن‌كه در آن موقع بلشويكها در روسيه پيشرفت كلى كرده و قفقاز را هم تصرف كردند و احتمال مىرفت ميرزا كوچك خان ارتباط با بلشويكها پيدا كند و اوضاع گيلان منقلب شود چنان‌كه بعدها همينطور شد . . . » « 20 » به‌هرصورت پس از حصول توافق مدت چند ماه مبارزات جنگليها و جنگهاى چريكى و نيز حملات قواى دولتى متوقف گرديد . وقت سران جنگل بيشتر در جهت رسيدگى به مسايل داخلى و سروسامان بخشيدن به وضع مالى و تقويت بنيه دفاعى و تهيه اسلحه مىگذشت . ورود قواى شوروى به خاك ايران سكوت و آرامش موقت را بهم زد . چند روز قبل از ورود ارتش سرخ نامه‌اى از سوى كميته انقلابى حزب كمونيست روسيه بلشويكى در لنكران خطاب به ميرزا كوچك خان ارسال شد . هدف از ارسال نامه مزبور آماده ساختن زمينه براى ورود ارتش شوروى به خاك ايران بود . قسمتهايى از نامه كميته انقلابى لنكران به قرار ذيل است : « رفيق محبوب ميرزا كوچك خان ، كارگران و دهاقين لنكران و ارتش روسيه و آذربايجان سويتى سلامهاى برادرانه خود را به كارگران و دهقانان ايران تقديم مىدارند . درودهاى ما به كارگران و دهقانان ايران بىپايان است زيرا از طليعه صبح تا غروب آفتاب كارگر ايرانى اشتغال به كار دارد و آنچه از عرق جبين به دست مىآورد به جيب سرمايه‌داران انگليسى ريخته مىشود . ملت كهنسال و با عظمت ايران در سايه دولتى كه خود را در معرض بيع گذاشته است آلت دست بورژوازى انگلستان شده و اين بورژوازى به هرقسم مايل باشد با آن رفتار مىكند . تمام اين جريانات را ما كارگران روسيه مستحضر بوديم و خون در عروقمان مىجوشيد وقتى بدبختى برادران ايرانيمان را مىشنيديم ، اما قدرت كمك با آنان را نداشتيم زيرا آن زمان در بالاى سرمان امپراطور بود كه وادارمان مىساخت با موافقت سرمايه‌داران انگليسى برادران ايرانيمان را تحت فشار بگذاريم . اكنون كه امپراطور و دولت فروخته شده كرنسكى زوال يافته و قدرت روسيه در دست كارگران افتاده نخواستيم ديگر در كار ايران مداخله كنيم . دولت انگليس از اين كناره‌گيرى ما سوء استفاده نموده شروع به تحكيم موقعيت خود در ايران نمود . ما تا به امروز امكان نيافتيم به كارگران ايرانى كمك كنيم تا خود را از يوغ تعديات سرمايه‌داران انگليسى نجات دهند چه دو سال و نيم است در روسيه دچار جنگهاى داخلى بوديم . . . . اكنون ما يك هدف و يك تمايل بيشتر نداريم و آن اين است كه كشورهاى شرق را از تعديات بورژوازى انگلستان نجات بخشيم و شربت مرگ را به بورژوازى وى بچشانيم . آزادى ايران ، آذربايجان ، تركيه ، افغانستان و

--> ( 20 ) . خاطرات صدر الاشراف ، محسن صدر ، انتشارات وحيد ، تهران 1364 ، صفحه 242 ، 243 ، 244 و 245 .