ابراهيم اصلاح عربانى

189

كتاب گيلان ( فارسى )

در تهران با مستوفى الممالك ملاقات كرد و او را در جريان كار جنگليها و هدفها و انديشه‌هاى بلند آنان قرار داد ؛ همچنين علل و جهات و عواملى را كه موجب قيام مسلحانه ميرزا و همفكران او شده بود تشريح كرد . مستوفى الممالك كه از رجال خوشنام و برجسته ايران بود در بن‌بست عجيبى قرار گرفت . فشار روسها از يك‌سو و احساسات و عواطف ميهن‌پرستانه خود او از سوى ديگر وى را در اتخاذ تصميمى قاطع مردد مىساخت . بالاخره راه حل مسالمت‌جويانه‌اى به نظرش رسيد و به ابو الفتح خان حشمت الدوله والى گيلان دستور داد كه كار جنگل را از طريق تماسها و مذاكرات دوستانه و سازش با سران جنگل پايان دهد . والى گيلان نيز كه باطنا طرفدار جنگليها بود از اين دستور استقبال كرد امّا طولى نكشيد كه محمد ولى خان سپهسالار به جاى مستوفى الممالك نشست و نفرات خوانين گيلان و تفنگچيهاى تنكابن را به اتفاق ششصد سرباز براى سركوبى جنگليها اعزام داشت . حشمت الدوله مخالفت خود را با اين اقدام به رئيس دولت اعلام نمود و عده‌اى از اهالى را در نهان وادار كرد تلگرافى به احمد شاه مخابره كنند كه چون گيلان تحمل مصيبتهاى جنگ داخلى را ندارد اقدامى شود تا كار جنگل با صلح و سازش خاتمه پيدا كند . احمد شاه نيز فرمانى به همين مضمون صادر كرد و رئيس الوزراء دستور داد عمليات موقتا متوقف شود . والى گيلان خود همراه دو تن از علماى شهر براى مذاكره با سران جنگل عازم فومن شد . چند تن از سران جنگل از جمله دكتر حشمت ، شيخ محمود كسمائى و على طالع به نمايندگى از طرف ميرزا از والى استقبال كردند . در مذاكرات بين حشمت الدوله و سران جنگل موافقتهائى حاصل شد از جمله آنكه جنگليها از عوايد املاك متعلق به رعاياى روس باج‌وخراج نگيرند . در تعقيب اين موافقتها قواى اعزامى مراجعت كردند امّا در همين اثنا بين قزاقان روس ، كه در غرب گيلان دست به قتل‌وغارت زده بودند ، با جنگليها برخورد شديدى اتفاق افتاد و تعدادى از قزاقها كشته شدند . دولت ايران بنا به توصيه سفارت روسيه حشمت الدوله والاتبار را بر كنار كرده مفاخر الدوله را به جاى او منصوب نمود . بدين‌ترتيب موضوع مذاكره و توافق منتفى شد . مالكان بزرگ و متنفذين گيلان كه از نهضت جنگل دچار ترس و نگرانى شده بودند و پايه‌هاى قدرت خود را متزلزل مىديدند در صدد چاره‌جوئى برآمدند . حاجى محسن خان امين الدوله مالك عمده لشت‌نشا نيز براى مبارزه با جنگليها به طرح نقشه و تهيه مقدمات پرداخت اما قبل از آغاز عمليات ، افراد جنگل به لشت‌نشا حمله كرده او را دستگير نمودند . از آن پس شرق گيلان نيز تحت تسلط جنگليها درآمد و دكتر حشمت كه مسئوليت اداره امور اين منطقه را به عهده گرفته بود لاهيجان را مركز عمليات خود قرار داد . امين الدوله با پرداخت هفتاد هزار تومان آزادى خود را بازيافت و اين وجه به مصرف خريد اسلحه و تجهيزات براى افراد جنگل رسيد . قيام جنگل مورد پشتيبانى اكثريت مردم مخصوصا طبقات پائين جامعه بود اما در ميان مالكان و متنفذان گيلان مخالفين سرسختى داشت كه براى سركوب جنگليان از هيچ‌گونه تلاشى بازنمىايستادند . سران جنگل تصميم گرفتند با از ميان برداشتن چند تن از آنان و ايجاد رعب و ترس در مخالفان تلاشهاى ضد انقلابى را خنثى سازند . كاظم شاهرخى ملقب به اميرزاده در خاطرات خود چگونگى ترور دو تن از مخالفان نهضت جنگل را شرح داده است . وى كه تمايلات كمونيستى داشته و از سوى كمونيستهاى قفقاز مأموريت يافته بود با نهضت جنگل همكارى نمايد در سال 1334 شمسى خاطرات خود را تحت عنوان « آزاده گمنام » منتشر ساخت . او مىنويسد : « هيئت مديره قيام جنگل در شهرهاى گيلان نيز مداخلاتى داشته و دست به تصفيه زده و مخالفين خود را از بين مىبرد . در اثر اقدامات مزبور دو قتل يا دو ترور سياسى در رشت به وقوع پيوست : يكى شخص معروفى به نام ابتهاج الملك بود كه رياست بهائيان رشت را در عهده داشت . مردى بود قوى هيكل و درشت‌اندام و سيه‌چهره ، بيشتر از هركس طرفدارى از انگليسيها مىنمود و تمام اعمال و افعالش به نفع جناح انگليس و به ضرر جنگل بود ، آن چنان كه مثل يك نيروى موظف و مأمورى در پشت جبهه به خرابكارى مىپرداخت و وظايف خود را با مهارت انجام مىداد . . . از طرف تشكيلات جنگل به او پيغام شده بود كه در رفتار خود تجديدنظر نموده و به اعمال ضد منافع مردم خاتمه دهد ، ولى او هرگز ترتيب اثر نداده و همچنان به رويه خود ادامه مىداد . . . تا اينكه هيئت مديره جنگل ناگزير شدند تروريستى تعيين و براى كشتن او اعزام دارند . . . موقعى كه نامبرده مىخواست به خانه خود واقع در سبزه‌ميدان رشت برود هدف تير قرار گرفته و جان سپرد . . . بعد از آنكه او فوت كرد معلوم شد چهار پسر و يك دختر دارد . ضمنا در آن زمان شخصى موسوم به ميرزا حسين خان منشىباشى ملقب به صمصام در رشت سكونت داشت كه سابقا معمم بود ولى بعد به مناسبت اطلاع از زبانهاى فرانسه و انگليسى در كنسولگرى انگليس به سمت منشى استخدام شد . . . نامبرده به ميل خود و يا بنا به دستورى كه داشته فرزندان مقتول را به خانه خود برد و به نگاهدارى و تعليم و تربيت آنها قيام و اقدام نمود . . . شخص دوم كه كشته شد ، نايب على اكبر خان معين الممالك نام داشت . شغلش رياست ماليه گيلان بود . او هم مثل شخص اول طرفدارى از جناح راست كرده و مخالف جدى جنگل بود ، چنان‌كه در امور وصول ماليات و پرداخت و غيره سخت ايستادگى و كارشكنى مىنمود و بنا به عقيده خود جنگليان را متجاوز و غير قانونى مىشناخت . تا اينكه از طرف جنگل تصميم بر قتل او گرفته شد و او را ترور كرده كشتند . مدتى بعد از فوتش پسرى براى او شناخته گرديد كه حسن خان نام داشت و به نمايندگى مجلس انتخاب شد . » همزمان با اين وقايع انورپاشا فرمانده ارتش عثمانى و مؤسس جمعيت « ژون ترك » يا ترك جوان وابسته به هيئت اتحاد اسلام براى كمك به هم‌مسلكان ايرانى خود و مبارزه با روسها مقاديرى اسلحه براى جنگليها فرستاد كه همراه يك جلد كلام اللّه مجيد ، يك قبضه شمشير مرصع و يك ساعت جيبى به ميرزا كوچك خان تحويل شد . ميرزا هميشه اين قرآن كوچك را با خود همراه داشت . جنگليها كه به قدرت رسيده بودند تشكيلات خويش را وسعت دادند . در گوراب زرميخ يك مدرسه نظامى تأسيس شد كه رياست آن با ماژور فن‌پاشن آلمانى بود و چند افسر خارجى و ايرانى نيز شاگردان مدرسه را تعليم مىدادند .