ابراهيم اصلاح عربانى
184
كتاب گيلان ( فارسى )
رسما اعلام كرد اما از آسيبها و مصائب جنگ در امان نماند . قواى روس و انگليس و عثمانى هركدام از يكسو وارد كشور ما شدند و آن را مورد تاختوتاز قرار دادند . فرماندهان بيگانه شروع به دخالت در كليهء شئون و امور مملكت نمودند و حقوق و آزاديهاى مردم پايمال تعديات نيروهاى خارجى و عمال آنها گرديد . ارتش روسيه تزارى مخصوصا در گيلان دست به يغما و چپاول زد و سرنوشت مردم در اختيار سربازان روسى قرار گرفت . قدرت نظامى كشور در تشكيلات « بريگاد قزاق همايونى » خلاصه مىشد . افراد بريگاد قزاق همايونى زير نظر افسران روسيه تزارى تعليم يافته بودند و لباس آنها عينا شبيه لباس نظاميان روسى بود . بديهى است در چنين شرايط دشوارى انتظار نمىرفت كه نظاميان ايران به مقابله با تجاوزات قزاقان روس برخاسته و با آنان برخورد خصمانهاى داشته باشند . در اينهنگام دولت ايران دچار ضعف و فتور بسيار بود ؛ اوضاع عمومى كشور آشفته و مغشوش شده ، نظام ادارى و اجتماعى از هم گسيخته و وضع اقتصادى در نهايت خرابى بود . اكثر مردم در فقر و تنگدستى بهسر مىبردند و موجى از خشم و نارضائى سراسر مملكت را فراگرفته بود . زمامداران نالايق توانائى مقابله با تجاوز ارتشهاى بيگانه و اتخاذ سياستهاى عاقلانه و درست براى ممانعت از تعديات و تجاوزات آنها را نداشتند . بدبختى و پريشانحالى هموطنان به مرحله غير قابل تحملى رسيده بود . ديگر ميرزا نمىتوانست ساكت بنشيند . او كه در تهران به حال تبعيد به سر مىبرد با چند تن از رجال خوشنام وابسته به سازمان اتحاد اسلام تماس گرفت . اين سازمان به زعامت سيد جمال الدين اسدآبادى شكل گرفته بود و هدف آن گرد آوردن تمام مسلمانان جهان در زير يك پرچم و متحد ساختن آنان به منظور مبارزه با استعمار و نيز كسب قدرت و ايجاد يك وزنه سياسى براى دنياى اسلام بود . افراد سرشناسى همچون شيخ محمد عبده رئيس دانشگاه الازهر مصر و رشيد رضا مؤسس مجله المنار و سيد عبد الرحمن كواكبى نويسنده كتاب طبايع الاستبداد از اعضاء مؤسس سازمان اتحاد اسلام بودند . در ايران سيد محمد رضا مساوات ، سيد حسن مدرس ، ميرزا طاهر تنكابنى ، سليمان محسن اسكندرى ، اديب السلطنه سميعى و سيد يحيى ندامانى ملقب به ناصر الاسلام از طرفداران برجسته سازمان مزبور به شمار مىرفتند اما به شكل گروهى فعاليتى نداشتند و هيچگاه به فكر تأسيس سازمانى كه همفكرانشان را متشكل سازد نيافتادند . ميرزا كوچك خان پس از مشورت با افراد مذكور و عدهاى از رجال خوشنام و ملّى به اين نتيجه رسيد كه اگر كانون ثابتى بر ضد تجاوز و بيدادگرى خارجيان و عمال داخلى آنها به وجود آيد از شدت ظلم و فشار كاسته خواهد شد و در راه اصلاح جامعه پيشرفتهايى حاصل خواهد گرديد . بدينترتيب انديشه تشكيل يك گروه فداكار براى مبارزات مسلحانه به وجود آمد . كانون اين مبارزه به نظر ميرزا جز جنگلهاى انبوه گيلان نمىتوانست باشد . اين فكر مورد تأييد عدهاى از اعضاء سازمان اتحاد اسلام قرار گرفت و على خان ديوسالار معروف به سالار فاتح نيز به منظور تحقق بخشيدن به اين آرمان داوطلب همراهى و همكارى با ميرزا كوچك خان گرديد . سالار فاتح از پيشقدمان آزادى و نهضت مشروطيت ايران بود و در مبارزه با استبداد و خلع محمد على شاه قاجار از سلطنت مجاهدت و فداكارى بسيار كرده و به اوج شهرت و افتخار رسيده بود . اين دو مجاهد فداكار كه در جريان نهضت مشروطيت با يكديگر آشنايى داشتند با دلى پر از اميد به سوى شمال عزيمت كردند اما به روايتى اختلاف نظر و سليقه در مورد كانون مبارزه موجب جدايى آنها از يكديگر گرديد . سالار فاتح كه خود اهل كجور بود و گذشته از آشنايى با مواضع جغرافيايى مازندران و جنگلهاى آن در اين منطقه طرفداران و دوستان زياد داشت ؛ معتقد بود كه جنگلهاى مازندران از هرحيث موقعيت مناسبترى براى منظور آنان دارد ؛ ميرزا كه اهل گيلان بود و با اين سرزمين آشنايى و انس داشت با نظر سالار فاتح موافق نبود و جنگلهاى گيلان را ترجيح مىداد ؛ اما تصور نمىرود كه فقط اختلاف نظر در اينمورد موجب جدايى آنها از يكديگر شده باشد ، به ظنّ قوى اختلاف نظرهاى ديگرى نيز بين آنها بوده است . در هرحال ميرزا به تنهايى سفرش را ادامه داده ابتدا به لاهيجان رفت . « 3 » در لاهيجان با دكتر حشمت كه به كار پزشكى اشتغال داشت و از آزاديخواهان معروف گيلان بود تماس گرفت . دكتر حشمت موافقت خود را با افكار و انديشههاى ميرزا اعلام كرد و قول داد از هيچگونه كمك و همكارى با وى دريغ نورزد . ميرزا در رشت و ساير نقاط گيلان مخفيانه با عدهاى از روشنفكران و آزاديخواهان و اعضاء حزب دموكرات و حزب اتفاق و ترقى تماس گرفت و آنان را در مسير افكار و انديشهها و اقدامات خود قرار داد . اغلب افراد مزبور ضمن قبول تعهداتى براى كمكهاى مادى و معنوى به ميرزا خواستار شروع فورى فعاليت شده او را مورد ترغيب و تشويق قرار دادند . عده معدودى از دوستان و آشنايان نيز قبول همكارى كرده داوطلب عضويت در نهضت جنگل شدند . از جمله كسانىكه در شروع كار ، ميرزا را يارى داد حاجى احمد كسمايى بود كه در كسما و فومنات نفوذ قابل توجهى داشت . ميرزا به كمك او تعدادى تفنگ و فشنگ تهيه كرده يك كانون مخفى در جنگل بوجود آورد . خوشبختانه زمينه كار آماده بود زيرا براى مردم محنت كشيده گيلان تسلط بيگانگان و دخالتهاى نارواى آنها در تمام شئون و امور زندگى آنان و نيز تجاوز و تعدى عمال بيگانه به حقوق مسلم ايشان به مراحل غير قابل تحملى رسيده بود . گيلان در زير چكمه قزاقان روس دستوپا مىزد ؛ نماينده سياسى دولت تزار به نام نكراسف حاكم مطلق العنان گيلان به شمار مىرفت ؛ به دستور او چند تن از جوانان آزاديخواه اعدام گرديده و جمعى از روشنفكران نيز از گيلان اخراج شده بودند . كارگزاران دولت روسيه به عنوان حمايت از اتباع روس ، مردم را زير فشار قرار مىدادند و هرتبعه روس قادر بود مال و جان و ناموس مردم را مورد تجاوز قرار دهد . هرگونه شكايتى از اتباع روس در « كارگزارى » رسيدگى مىشد و مقامات قضايى و ادارى ايران حق نداشتند
--> ( 3 ) . اسماعيل رائين در مقدمهء كتاب « قيام جنگل » تأليف اسماعيل جنگلى خواهرزاده ميرزا كوچك خان مىنويسد : ميرزا در سفر گيلان تنها نبود ؛ « رسول گنجهاى ، جواد كلدوزانى ، سعيد آقايى و چند تن ديگر او را همراهى مىكردند . » اما اسماعيل جنگلى نويسنده كتاب مىنويسد در سفر شمال فقط يك نفر ميرزا كوچك خان را همراهى مىكرد كه على ديوسالار ( سالار فاتح ) بود و « چون نظر خاصى را تعقيب مىنمود » ميرزا از او جدا شد . ( قيام جنگل ، يادداشتهاى ميرزا اسماعيل جنگلى ، از انتشارات جاويدان ، صفحه 61 ) .