ابراهيم اصلاح عربانى

171

كتاب گيلان ( فارسى )

قبل از ظهر ، در بحبوحه جنگ نمايندگان سفارت روس و انگليس سپهدار و سردار اسعد را ملاقات كرده از آنها خواستند كه به جنگ و خونريزى پايان داده شود اما سرداران ملى پاسخ دادند ما براى اعاده مشروطيت آمده‌ايم و خيال جنگ و خونريزى نداشتيم اما در خارج از تهران ، قبل از ورود به پايتخت مورد حمله قرار گرفتيم . اكنون كه جنگ آغاز شده راهى جز ادامه آن نيست و مىبايد تا پيروزى يك طرف و شكست طرف مقابل ادامه يابد . همانطوركه سرداران ملى خواسته بودند جنگ و خونريزى مدت سه روز متوالى در تهران ادامه يافت . غير از نيروهاى منظم دولت و مجاهدين در هر كوىوبرزن و بازار و خيابان صدها گروه مستبد و مشروطه‌خواه به جنگ و زد و خورد با يكديگر مشغول بودند . بين اين گروهها كوچكترين رابطه‌اى وجود نداشت و كمترين نظم و ترتيبى در كار آنها ديده نمىشد . در جنگ سه‌روزه تهران قواى دولت از نظر تعداد نفرات و تجهيزات نظامى بر نيروهاى انقلاب برترى كامل داشت زيرا از مدتها قبل خود را براى رويارويى با مجاهدين آماده كرده بود . محمد على شاه از موقعى كه متوجه خطر شد غالبا تا نيمه‌هاى شب بيدار بود و با سران قشون مشورت مىكرد . او براى تقويت قشون و تهيه اسلحه از هيچ كوششى فروگذار نمىكرد . طبق دستور او قشون ساخلوى مركز ، كه مركب از بيست هزار سرباز بود ابتدا به دو قسمت مساوى تقسيم شد : قسمت اول در پايتخت ماند و قسمت دوم به خارج از تهران براى مقابله با مجاهدين گيلانى و بختيارى اعزام گرديد . تعداد مجاهدين خيلى كمتر از قزاقان بود . در برابر داوطلبانى كه به مجاهدين پيوستند تعداد زيادى از افراد نيز با استفاده از بودجه‌هاى كلانى كه محمد على شاه در اختيار طرفداران خود قرار داده بود اجير شده به كمك قزاقان مىشتافتند ؛ اما نيروهاى انقلاب نيز از امتيازات ديگرى برخوردار بودند كه بالاخره نيز آنان را به پيروزى رسانيد . روحيه خوب و عالى مجاهدين در برابر روحيه متزلزل و ضعيف مستبدين و نيز استفاده از تاكتيك جنگهاى چريكى دو عامل پيروزى مجاهدين بود . نويسنده تاريخ انقلاب مشروطيت ايران از مورخانى است كه به اين دو عامل توجه كرده و علل بنيادى پيروزى مجاهدان را روشن ساخته است . وى مىنويسد : « جنگهاى تبريز و موفقيتهاى شگفت كه نصيب مشروطه‌خواهان شده بود ، انقلاب گيلان و داستانهائى كه از شجاعت و تهور مجاهدين در ميان مردم انتشار يافته بود ، طرفدارى ملل آزاد از مشروطه‌خواهان ايران و احكام حجج اسلام نجف در ارتداد مستبدين و دستگاه حاكمه طورى روحيهء مستبدين و فرماندهان قشون دولتى و شاه را متزلزل كرده و آنها را با يأس و نااميدى دست به گريبان ساخته بود كه دربار و اكثر از مستبدين معروف و شاهزادگان و روحانيون طرفدار استبداد پيش از آن‌كه قشون ملى به طرف تهران حمله ببرد از ترس و يا احتياط نقشهء فرار و پناهنده شدن به سفارتخانه‌هاى خارجى را تهيه كرده و چنان مرعوب شده بودند كه به قول معروف دست‌وپاى خود را جمع كرده بودند . . . از نظر تاكتيك در جنگ سه‌روزه تفوق با قشون ملى بود زيرا به طورىكه در جنگهاى تبريز نوشتم قشون منظم دولتى در جنگهاى صحرائى بر قشون ملى برترى داشتند ولى در جنگهاى شهرى چون مجاهدين رويه پارتيزانى پيش گرفته بودند و پشت‌بامها و نقاط مرتفع را تصرف مىكردند و در پشت پناهگاهها جاى مىگرفتند قشون نظامى دولتى را كه از راه خيابانها و ميدانگاهها با صف منظم حمله مىبردند مورد شليك قرار مىدادند و تلفات زياد به آنها وارد مىآوردند و از بيراهه پشت سر قشون دولتى را گرفته و آنها را غافلگير مىكردند و با پرتاب كردن يك بمب دستى دسته‌هاى قشون مهاجم را متفرق و تلفات زياد به آنها وارد مىآوردند . گرچه قشون دولتى از يك توپخانه نيرومند برخوردار بود و گلوله‌هاى توپ خرابى بسيار به ابنيه و عمارات وارد مىآورد ولى تلفات جانى كمتر بود و مجاهدين مىتوانستند در پناه ديوارها و خانه‌ها خود را حفظ كنند ولى مجاهدين به جاى توپ بمب دستى به كار مىبردند و خود را در گوشه‌وكنار و زوايا مخفى كرده و از راههاى تنگ و سوراخها به نقاطى كه قشون دولتى در آنجا متمركز و يا دست به حمله زده بودند مىرسانيدند و با پرتاب كردن يك يا چند بمب جمع آنها را متفرق مىكردند . » « 126 » در دومين روز جنگ قواى دولت به پيروزيهائى نائل گرديد و تا حدودى شكستهاى روز اول را جبران كرد . توپهاى دولتى در هرنقطه از شهر اجتماع مجاهدان را متفرق مىساخت . مجاهدان به علت خستگى و فرسودگى زياد ناشى از جنگ بادامك و راه‌پيمائيهاى طولانى و مخصوصا نبرد تهران از پاى درآمده بودند و توان جنگيدن نداشتند . بدين‌جهت آثار شكست در برخى از نقاط آشكارا به چشم مىخورد . سرداران ملى كه لحظه‌به‌لحظه در جريان اخبار و وقايع جنگ قرار مىگرفتند دچار يأس و نااميدى شده بودند ولى ناگهان ورود پانصد مجاهد تازه‌نفس به ميدان كارزار كفهء ترازوى جنگ را به نفع آزاديخواهان سنگين كرد . معز السلطان ، ميرزا على محمد تربيت و به روايتى ميرزا كوچك خان كه همراه پانصد مجاهد عقب‌دارى اردوى ملى را به عهده داشتند وارد پايتخت شدند . آنها چند فرسنگ عقب‌تر از اردو حركت مىكردند و از حركت اردوهاى مجاهدين گيلانى و بختيارى از بادامك بىاطلاع بودند . نيروى عقب‌دار ، كه به منظور مراقبت از جاده و ممانعت از حمله احتمالى روسها و نيز ايلهاى طرفدار محمد على شاه هميشه چند فرسنگ از اردو دور بود حتى در جنگ بادامك نيز شركت نداشت . فرماندهان اين نيرو به محض آن‌كه از ورود اردوى ملى به تهران اطلاع حاصل كردند با شتاب خود را به تهران رساندند . آنها از دروازه قزوين وارد شهر شده به طرف مجلس رفتند . سپهدار به آنها مأموريت داد كه به كمك يپرم بشتابند . يپرم در نبردى سخت با نيروهاى تحت فرمان لياخوف درگير بود . او فرماندهى يك ستون مركب از كليه مجاهدين ارمنى ، يك‌صد مجاهد قفقازى ، سيصد سوار بختيارى و حدود يك‌صد مجاهد قزوينى را به عهده داشت . يپرم قسمتهاى وسيعى از خيابانهاى اسلامبول و علاء الدوله ( فردوسى ) و شاه‌آباد سابق را به تصرف درآورد و افراد خود را در پشت بامها و نقاط مرتفع جاى داد . بمبهائى كه مجاهدين گيلان در اختيار داشتند به فتح پايتخت كمك

--> ( 126 ) . تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، دكتر مهدى ملك‌زاده ، جلد ششم ، انتشارات ابن سينا ، صفحه 56 و 57 .