ابراهيم اصلاح عربانى
164
كتاب گيلان ( فارسى )
جلوگيرى كند خود و يارانش عقبنشينى كردهاند . اين عقبنشينى در قسمت عمدهء مجاهدين حاضر مؤثر واقع شد ، بطورىكه هريك به طرفى متفرق شدند . فقط در وسط ، دسته برقى ماند كه عبارت بود از شصت و چهار نفر . چهارده نفر مسلمان ، يك نفر روسى آلمانىنژاد و بقيه ارمنى . . . با مشاهده اين وضع ما مجبور شديم عقبنشينى كنيم . ضمنا اگر قزاقها در كاروانسرا متوجّه عقبنشينى ما مىشدند قطعا حملهور مىشدند . به اين لحاظ يفرم دستور داد ده نفر دهنفر هردسته جداگانه عقبنشينى كنند . عاقبت هم خود يفرم ماند و يكى از مجاهدين . بدبختانه اسب اين مجاهد پيدا نشد و يفرم او را به ترك خود نشاند و به طرف كرج عقبنشينى كردند . مجاهدين در كوه كرج موضع گرفتند . ما تقريبا وضع ديروز را داشتيم با اين تفاوت كه كوه كرج و پل در تصرف ما بود . در صورتىكه ما فاتح بوديم و مىبايستى كار قزاقها را در كاروانسراسنگى يكسره كرده باشيم . همان روز اين موضوع در كميسيون جنگ ، كه در باغ معروف به مادرشاهى ( مدرسه فلاحتى امروز ) بود مطرح شد و يفرم پس از اوقات تلخى زياد تقريبا به حالت قهر با دسته خود از كرج خارج شده و در كوهپايه در قريه محمودآباد ( اگر اشتباه نكنم ) مستقر گرديد . » « 113 » كسروى در كتاب تاريخ مشروطه ايران واقعه را با قدرى اختلاف نقل مىكند . طبق روايت او معز السلطان و منتصر الدوله نيز در تعقيب قزاقان شركت داشتهاند . وى مىنويسد : « در اين ميان دستههاى منتصر الدوله و معز السلطان و ديگران نيز رسيده قزاقان را دنبال كردند . بار ديگر شبانه در شاهآباد جنگ ديگرى رخ داد و قزاقان تا بامداد ايستادگى كرده پس از آن ديه را رها نمودند . مجاهدان آنجا را گرفتند و دستههايى از ايشان از دنبال قزاقان رفتند . در اين ميان يك دسته چهارصد تن از قزاق از شهر تازه رسيده از جلو مجاهدان درآمدند و جنگ سختى درگرفت و چون مجاهدان كوفته و پراكنده بودند و توپ در دسترس نداشتند به تاخت سختى كه قزاقان كردند ايستادگى نتوانستند و شكست بر ايشان افتاد و بازگرديدند و تا كرج پس نشستند و چندان دلباخته بودند كه اگر ايستادگى يفرم و سركردگان نبود آنجا را نيز رها مىنمودند . اين شكست روز سيزدهم تيرماه رخ داد و چون خبر به تهران رسيد درباريان را دل رفته به جاى آمد و شادى نمودند و چنين پنداشتند جلو مجاهدان را به يك بار خواهند گرفت ولى خواهيم ديد از اين شكست چندان اثرى پديد نيامد . » « 114 » روايت دكتر ملكزاده نويسنده كتاب تاريخ انقلاب مشروطيت ايران با روايت ديگران متفاوت است . وى مىنويسد : « پس از فرار قشون دولتى از كرج يفرم بدون آنكه به خستگى و فرسودگى قشون خود كه پس از شش فرسخ راهپيمائى و چند ساعت جنگ سخت اهميت بدهد به تعقيب قشون دشمن پرداخت و تا شاهآباد كه سه فرسخ فاصله با كرج است پيش راند ولى در تيررس شاهآباد متوقف شد . چهارصد نفر قزاق و چند عراده توپ ، كاروانسراى سنگى را كه محل مستحكمى بود و چنانچه نامش نشان مىدهد يك دژ سنگى بود اشغال كرده بودند و چندين توپ و مسلسل در روى بامها استوار نموده و اطراف را سنگربندى كرده بودند . ناگفته نگذاريم كه اطراف اين دژ سنگى صحراست و خانه و بنائى يافت نمىشد كه مجاهدين در پناه آن به جنگ پردازند . يفرم با قشون خود تا تيررس قلعهسنگى دشمن را تعقيب كرد ولى ناگهان مورد هجوم قرار گرفت و يك پرده از آتش و آهن كه از توپها و مسلسلهائى كه روى بامهاى كاروانسرا گذارده شده بود آنها را در خود فروبرد . آتشفشانى قشون دولتى به درجهاى شديد بود كه دقيقه اول عدهاى از مجاهدين به خاك افتادند سايرين بعضى درازكش و بعضى در نهرهاى زراعتى پناهنده شدند . توپى كه مجاهدين با خود آورده بودند بناى تيراندازى را به طرف قلعهسنگى گذارد ولى آن دژ محكم به خوبى استقامت كرد و فقط خرابى كمى به ديوارهاى قلعه وارد آمد ولى قشون دولتى همچنان مجاهدين را زير آتش گرفتند و تلفات سنگين به آنها وارد آوردند و پس از آنكه مجاهدين را با آتش توپخانه مرعوب و بيچاره كردند يك گروهان پياده تفنگبهدست از دژ سنگى بيرون آمد و به طرف مجاهدين هجوم برد در نتيجه پس از جنگ سختى كه تا غروب آفتاب به طول انجاميد مجاهدين شكست خوردند و با از دست دادن بيرق و توپى كه همراه داشتند و تلفات سنگين به كرج بازگشتند و يا بهتر بگوئيم به طرف كرج فرار كردند . » « 115 » چون مطالب مندرجه در منابع و مآخذ نسبتا معتبر را مورد بررسى قرار داديم لازم مىدانيم نگاهى نيز به روزنامه انقلاب كه در همان ايام منتشر مىگرديد بياندازيم . روزنامه مزبور مىنويسد : سى چهل نفر از پيشقراولان بدون كسب اجازه از رؤسا ، قزاقها را تعقيب كردند . همان وقت يپرم و حاجى سرتيپ با نفرات خود وارد كرج شدند و اطلاع يافتند كه پيشقراولان اردوى ملى دنبال فراريها رفتهاند ؛ به چند نفر از مجاهدين مأموريت مىدهند كه آنان را برگردانند . بعد از چند ساعت كه خبرى از اين مأموران به اردو نمىرسد حدود بيست و پنج نفر سوار مجاهد نيز به سوى تهران روان مىشوند . بالاخره يپرم ، حاجى سرتيپ ، على محمد خان و عميد السلطان با تعدادى از نفرات به دنبال آنان مىروند . اين افراد با وجود خستگى مفرط قواى دولت را تا شاهآباد تعقيب مىكنند و قزاقها را از آن نقطه يك فرسنگ عقب مىنشانند . قزاقها كاروانسراسنگى را پناهگاه ساخته با توپ و مسلسل مجاهدين را هدف قرار مىدهند . جنگ سختى درمىگيرد كه تا صبح ادامه مىيابد . حاجى سرتيپ مجروح و دو تن از مجاهدان شهيد مىشوند . وقتى آفتاب همهجا را به نور خويش روشن مىكند سران اردو توقف در آنجا را بىثمر تشخيص داده فرمان مراجعت صادر مىنمايند و چون اسبهاى يك عراده توپ كشته شده بودند ناچار كولاس و ماسوره توپ را برداشته به سوى كرج بازمىگردند . گرچه شكست مجاهدين در كاروانسراسنگى محمد على شاه را قدرى اميدوار كرده و موجب خوشحالى مستبدين شده بود اما در عين حال سقوط كرج و نزديك شدن نيروهاى انقلاب به تهران براى شاه و دولت فاجعهاى ناگوار و غيرقابل جبران بشمار مىرفت . محمد على شاه ، كه اقامت در تهران را
--> ( 113 ) . يپرم خان سردار ، اسماعيل رائين ، انتشارات جاويدان ، چاپ دوم 1355 ، صفحه 174 ، 175 و 176 . ( 114 ) . تاريخ مشروطه ايران ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، جلد دوم ، چاپ هشتم 1356 ، صفحه 52 و 53 . ( 115 ) . تاريخ مشروطيت ايران ، دكتر مهدى ملكزاده ، انتشارات ابن سينا ، جلد ششم 1332 ، صفحه 14 .