ابراهيم اصلاح عربانى

162

كتاب گيلان ( فارسى )

موضوعى كه در واقعه فتح كرج و شكست مجاهدين در كاروانسرا سنگى موجب تعجب و شگفتى بسيار است اختلاف فاحش بين نوشته‌هاى مختلف است . با آن‌كه بعضى از روايات متعلق به كسانى است كه شاهد عينى واقعه بوده و خود به نحوى در آن شركت داشته‌اند ولى هيچگونه شباهتى بين آنها وجود ندارد . كسروى خيلى به اختصار از اين واقعه مىگذرد ؛ او مىنويسد : « در اين هنگام انبوهى از قزاق با سركردگان روس و با توپ و متراليوز در كرج بودند و سر پل آنجا را سنگر كرده استوار مىنشستند . اين امت پارهء سردستگان خرسندى نمىدادند بر ايشان تاخته شود . يفرم خان به گردن گرفت با دسته خويش پيش جنگ باشد . فردا بامدادان بيست تن از دسته خود را جلوتر فرستاد تا خود او با سى تن ديگر از پى روانه گردد و چون زبان روسى را نيك مىدانست با تلفن راه شوسه با كاپيتن بلينسوف سركرده روسى گفتگويى كرد . يفرم مىگفت ما ناگزيريم خود را به تهران برسانيم ؛ شما بيهوده خود را رنجه مداريد و مايه خونريزى نباشيد . كاپيتن روسى پاسخ داد : من يك سپاهىام و كار سپاهى جنگ مىباشد . در اين هنگام به يفرم آگاهى رسيد دسته پيشرو به دشمن رسيده و جنگ آغاز كرده‌اند و اين امت نايستاده خود را به رزمگاه رسانيد و با مجاهدان جانباز ورزيده‌اى كه بر گرد سر داشت از گرد راه بر دشمن تاخت و يك ساعت نكشيد كه ايشان را از پيش راند . كاپيتن روس با آن لاف سپاهيگرى همين‌كه چهار تن كشته داد توپ و متراليوز را برداشته بازگرديد . » « 105 » يپرم با اختصار بيشترى به نقل اين واقعه مهم پرداخته مىنويسد : « در هجده ژوئن به قزوين مراجعت كردم و از آنجا شتابان به سوى ينگى - امام رهسپار شدم . در اينجا از مجاهدين ارمنى دو دسته تشكيل دادم و آنها را به طرف تهران روانه كردم . اين عده تا حصارك پيشروى كردند و در آنجا متوقف شدند ؛ ولى غفلتا مورد حمله پيشقراولان هنگ قزاق قرار گرفتند . پس از سه چهار ساعت زدوخوردهاى شديد ، قزاقها چهار نفر كشته در ميدان جنگ بجاى نهادند و سراسيمه فرار كردند . در اين بين من نيز با ساير دستجات به ميدان زدوخورد وارد شدم . قزاقها بدون تيراندازى سنگرهاى مستحكم دره كرج را تخليه كرده به سوى شاه‌آباد عقب نشسته در آنجا مستقر شدند . » « 106 » دكتر عبد الحسين نوايى نيز در مقالات فتح تهران واقعه را تقريبا به همين صورت نقل كرده مىنويسد طبق تصميم شوراى سران مجاهدين قرار بود اردوى انقلاب در سه ستون حركت كرده قواى نظامى را كه تحت فرماندهى كاپيتن زاپولسكى در كرج مستقر بود در محاصره قرار دهد . قواى دولت از اين تصميم آگاه شد و فرمانده روسى براى آن‌كه در محاصره قرار نگيرد سنگر پل را در كرج رها كرده به شاه‌آباد عقب نشست و براى سرگرم ساختن مجاهدين و بدست آوردن فرصت بيشتر دستور داد مقدارى فشنگ در راه ريختند . آنگاه خود عقب نشسته در كاروانسرا سنگى مستقر گرديد . بر طبق اين‌روايت قواى دولت بدون هيچ مقاومتى اقدام به عقب‌نشينى نموده است در حالى كه طبق روايات ديگر نسبت به وقوع برخورد بين دو گروه متخاصم در اين نقطه نبايد ترديد كرد . يپرم نوشته است : « در كرج سپهدار با افراد خود به قواى ما ملحق شد و در حين زدوخورد رشادت قابل تقديرى از خود نشان داد . » « 107 » دكتر آقايان ، كه مدعى است در قزوين به مجاهدين پيوسته و تا فتح تهران همه‌جا آنان را همراهى كرده است ضمن يادداشتهاى خود مىنويسد : « كميسيون جنگ تصميم گرفت از دسته يفرم بيست و پنج نفر پيشقراول به سركردگى گيراكس كه اهل تبريز بود به كرج بفرستد و اردو از عقب حركت كند . . . در حدود يك ساعت بعد از حركت پيشقراول ، اردو به حركت درآمد و در جلو آن نظم السلطنه معروف به حاجى سرتيپ ( برادر حكيم الملك ) و يفرم حركت مىكردند . چون از حركت در حدود هزار نفر سوار گرد و خاك بسيار زيادى بلند شده بود بعضى قسمتهاى اردو عقب مانده و بعضى هم از راه شوسه خارج شده راه‌پيمايى مىكردند . . . پيشقراول قزاق به مجرد رسيدن دسته مجاهدين از اطراف كرج تاخت مىكند براى عقب‌نشينى به طرف پل يعنى به طرف تهران . چون پيشقراول قزاق ، كه در حدود شصت نفر بودند ، سوار و به طرف كوه پا به فرار مىگذارند ؛ از سنگر كوه كه مقابل پل بود آتش نمىكنند و پيشقراول مجاهدين هم از پشت قزاقها تاخت كرده از پل مىگذرند ؛ در آن طرف پل در امان بودند ، چون سنگر قزاقها در حالى بود كه به پل حكومت مىكرد ولى به زير كوه ، كه جلو پل بود ، سوار نبود . . . به‌هرحال دسته يفرم قزاقها را تعقيب مىكرد و قزاقها در بين راه نزديك‌ترين محلى كه پيدا كردند كاروانسراسنگى بود كه تا سال گذشته وجود داشته و به آنجا پناه برده دروازه را بستند و از بالاى ديوار شروع به تيراندازى نمودند . ما از طرفى حاجى سرتيپ و مجروحين را به چاپارخانه حصارك فرستاديم و از طرف ديگر مجاهدين قزاقها را تعقيب و كاروانسراسنگى را محاصره كرده بودند . . . » « 108 » آنچه كه على ديوسالار ( سالار فاتح ) در اين‌مورد نوشته است به نظر صحيح‌تر از نوشته ديگران مىرسد زيرا صرفنظر از آن‌كه خود از سران مجاهدين بود و در واقعه كرج و كاروانسراسنگى حضور داشته روايت او با واقعيت انطباق بيشترى دارد . وى مىنويسد : « . . . دسته‌هاى مجاهدين از خط شوسه دسته‌به‌دسته به سمت حصارك رهسپار مىشد . در حصارك شنيده شد كه پيشقراول دستهء يفرم در كرج با قزاقها مشغول زدوخورد هستند . من ديگر ماندن در حصارك را درست ندانسته به شتاب تمام به سمت كرج حركت كردم . در قلعه امام جمعه شنيده شد قراولان طرفين با هم جنگ كردند و اردوى قزاق به سمت تهران رفته است . تعجب كردم كه همچو چيزى چگونه راست خواهد بود ؟ زمانىكه به كرج رسيدم ديدم يفرم نيز آنجاست . از تفصيل واقعه جويا شدم گفت فقط دو نفر از طرفين زخمدار شدند و اردوى قزاقخانه عقب كشيد و به سمت شاه‌آباد رفت . . . به محض اين‌كه با يفرم يك فنجان چاى خورديم با مختصر صحبتى براى تعقيب اردوى دولتى از پل كرج گذشته چنان‌كه به دنبال فرارى از جنگ مىروند به راه افتاديم . بدوا علت حركت قزاقها به سمت عقب يعنى شاه‌آباد را

--> ( 105 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، جلد دوم ، چاپ هشتم ، تهران 1356 ، صفحه 52 . ( 106 ) . يپرم خان ، يادداشتهاى خصوصى يپرم ، انتشارات بابك ، تهران 1356 ، صفحه 41 . ( 107 ) . يپرم خان سردار ، اسماعيل رائين ، انتشارات جاويدان ، چاپ دوم ، تهران 1355 ، صفحه 191 . ( 108 ) . همان كتاب ، صفحه 174 .