ابراهيم اصلاح عربانى

139

كتاب گيلان ( فارسى )

نوشته‌اند « حاكم با سى و شش حامى دولت مقتول ، دو نفر مجاهد شهيد » . كسروى در تاريخ مشروطه حاجى ملا محمد خمامى مجتهد معروف رشت را كه از مخالفين مشروطيت بود جزء كشته‌شدگان نام برده است . وى مىنويسد : « يكى از كشتگان حاجى خمامى را بايد شمرد . اين مرد كه يكى از مجتهدين بنام بشمار مىرفت با مشروطه دشمنى مىورزيد و دير زمانى در تهران همراه حاج شيخ فضل الله و مجتهد تبريزى كوششهايى مىنمود ، سپس هم در گيلان دست‌به‌دست سردار افخم داده از آزار بر آزاديخواهان بازنمىايستاد . اين است در اين هنگام با گلوله مجاهدان از پا درافتاد . » « 47 » حاجى ملا محمد خمامى در انقلاب رشت كشته نشد . مجتهد متنفذى كه در انقلاب رشت به دست مجاهدان از پاى درآمد حاج شيخ على فومنى كيگاسرى بوده و كسروى اين دو را با يكديگر اشتباه كرده است . زيرا همانطوركه قبلا گفتيم ناظم الاسلام كرمانى مؤلف تاريخ بيدارى ايرانيان ، كه در آن زمان مىزيسته و وقايع و حوادث را روزبه‌روز يادداشت كرده است در يادداشت روز چهارشنبه چهارم محرم 1326 يعنى يك سال قبل ، از كشته شدن حاجى خمامى و حمل جنازه او به قم خبر داده است . مؤلف كتاب گيلان در جنبش مشروطيت نيز در مورد حاجى خمامى دچار اشتباه شده و نوشته است وى پس از فتح تهران و پيروزى مشروطه‌خواهان حكم معروف خود را به طرفدارى از مشروطيت صادر كرد . به‌هرحال پس از كشتن سردار افخم و تصرف دار الحكومه عده‌اى از مجاهدين به سوى اداره نظميّه ( شهربانى ) و اداره امنيّه ( ژاندارمرى ) رفته اين دو محل را اشغال كردند . اشغال نقاط حساس شهر و نيز خلع سلاح افراد بدون جنگ و خونريزى انجام گرفت . يكى از مجاهدانى كه در برخورد با قواى دولت شجاعت و شهامت قابل تحسينى از خود بروز داد ميرزا كوچك خان بود . او كه از مدتى قبل در سلك آزاديخواهان درآمده عبا و عمامه را كنار گذاشته بود در جنگ با قواى دولت چنان رشادتى نشان داد كه مورد ستايش رهبران انقلاب و اعضاى كميته ستار قرار گرفت . « پس از فتح رشت به دست انقلابيون ، ميرزا كوچك خان اول كسى بود كه به يارى مجروحين و ستمديدگان و كسانىكه خسارت و زحمت ديده بودند شتافت و در كمك به آنان آنچه در قوه داشت دريغ نداشت . » « 48 » طى چند ساعت تمام شهر در اختيار مجاهدين درآمد و كميته ستار زمام امور را به دست گرفت . ابتدا اعلاميه‌اى از جانب اين كميته منتشر شد كه طى آن به مردم توصيه مىشد به خانه‌هاى خود رفته و زندگى روزمره را با نهايت آرامش ادامه دهند . ضمنا به اهالى شهر اطمينان داده شده بود كه امنيت كامل برقرار خواهد بود و براى جان و مال افراد جاى كوچكترين نگرانى وجود ندارد . كميته ستار براى آن‌كه بهانه‌اى براى دخالت روسها وجود نداشته باشد با كمال شدت از بروز هرگونه بىنظمى در شهر جلوگيرى مىكرد و مخصوصا براى حفظ امنيت اتباع روس و مراكز تجارتى آنها نهايت دقت و مراقبت را به كار مىبرد . افراد بيگانه و ايرانيانى كه تابعيت يك دولت خارجى را قبول كرده بودند پرچم كشور متبوع خود را بر سر در خانه‌ها نصب كردند و مردم عادى هم پرچمهاى سرخ را به علامت تأييد انقلاب برافراشتند . از جانب كميته ستار ، سردار همايون و سردار معتمد كه مورد احترام و علاقه مردم بودند موقتا به كفالت حكومت گيلان منصوب شدند . به سپهدار نيز اطلاع داده شد كه فورا به رشت آمده زمام امور را در دست بگيرد . به روايتى روز بعد از انقلاب رشت و به روايت ديگر سه روز پس از آن سپهدار به اتفاق ناصر الاسلام ندامانى ، چند تن از معاريف تنكابن و پانصد مرد مسلح از افراد خود وارد رشت شد و اداره امور و فرماندهى نيروهاى انقلابى را در دست گرفت . مؤلف تاريخ بيدارى ايرانيان در يادداشت روز دوشنبه اول صفر 1327 هجرى قمرى مىنويسد : « كاغذى جناب حاج جلال الممالك داد به بنده كه يكى از دوستانش از رشت نگاشتهء و مرقوم داشته است كه ما آن مكتوب را بعينه درج مىنمائيم ، و چون ابتداى فتنهء رشت را ننوشته است لذا ما مقدمهء اين چند سطر را مىنويسم كه : در ايام عاشورا دستهء عزاداران به حالت سينه‌زدن در بازار و كوچه‌ها گردش مىكرده‌اند ، يك دفعه يك نفر سيد از اهل آذربايجان كه سردسته بود مقتول مىشود ، قاتل را حكومت گرفته ، چون مردم اين حركت قاتل را به تحريك حكومت مىدانستند لذا مطالبهء قاتل را مىنمودند كه قاتل سيد آن‌هم در روز عاشورا و آن‌هم سيد غريب محترم را بايد قصاص نمود . ولى حكومت كه سردار افخم باشد ، به مسامحه مىگذراند و قاتل را به دست مردم نمىدهد و خود در مقام قصاص برنمىآيد . پس از تمهيد اين مقدمه ، عبارت مكتوب را درج مىنمائيم و هذا صورته بعد العنوان : بعدها از تعطيل بازار براى شما بنويسم ، روز شنبه حكومت خونى را نداده حكم كرد نعش را بلند كردند ، بازار هم روز يكشنبه بازشد ، مجلس ختم هم گذاشتند از براى سيد تا روز دوشنبه عصرى ، ولى قريب پنجاه نفر از مجاهدين قفقاز تمام گرجى و روس مدتى بود با دستگاه تمام آمده بودند از براى گرفتن مشروطيت ، خانهء معز السلطان پنهان بودند تا اينكه به بهانهء خون سيد حركت كردند ، و حكومت در مديريه مهمان بود و تمام آقايان رشت هم آنجا بودند . روز دوشنبه 16 محرم پنج ساعت به غروب مانده ، مجاهدين با نارنجك و اسلحهء تمام از خانهء معز السلطان مىآيند بيرون ، هشت نفر مىروند از براى مديريه و باقى سوار درشكه طرف دربخانه ( دار الحكومه ) مىروند . رسيدند به قراولخانه روبروى حمام نقاره‌خانه ، بناى شليك را مىگذارند و چند نفر سربازى كه در قراولخانه بودند مىكشند و تفنگهاى ايشان را با قطارها برداشته راه افتادند و صداى زنده باد مشروطه بلند كردند و آمده در قهوه‌خانهء شيخ ، چند نفر سرباز را هم ، كه آنجا كشيك مىكشيدند ، كشته يك مرتبه بازارها بسته ، خلق سراسيمه شده آمده‌اند . مجاهدين آمدند جلوى دربخانه ( دار الحكومه ) ، سرباز و توپچى و قزاق هم رفتند سر در حكومت را سنگر بستند ؛ از طرفين بناى شليك شد تا مدت دو ساعت تمام . بعد از آن خلق فهميدند كه مقصود مجاهدين جهت مشروطيت است و خيال ديگرى ندارند ، لهذا تمام با تفنگ و ششلول هجوم آورده پشت سر قفقازىها را گرفتند . دولتىها كه زور ملت را ديدند تماما فرار كردند رفتند توى حياط ناصر الملك قايم شدند . اينها كه چنين ديدند به هر

--> ( 47 ) . تاريخ مشروطه ايران ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، چاپ هشتم ، تهران 1356 ، جلد دوم ، صفحه 10 . ( 48 ) . تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، دكتر مهدى ملك‌زاده ، انتشارات ابن سينا ، جلد پنجم ، صفحه 150 .