ابراهيم اصلاح عربانى

129

كتاب گيلان ( فارسى )

نامهاى معز السلطان و حاج حسين آقا اسكندانى و آقا گل اسكندانى و وليكوف گرجى و يفرم خان ارمنى و ميرزا محمد على خان را شنيده‌ايم . نيز ميرزا حسين خان كسمائى كه زبان سخنگوئى داشت و ميرزا على محمد خان تربيت خويشاوند تقىزاده كه جوان بسيار غيرتمند و بيباك بود و پس از بمباردمان مجلس از تهران به قفقاز رفته و اين هنگام همراه ديگران به رشت آمده بود ، با آنان همدستى داشتند . شايد ميرزا كوچك خان نيز از همين هنگام با آنان پيوستگى داشت . » « 22 » دكتر عبد الحسين نوائى محقق و مورخ فاضل نيز طى سلسله مقالاتى كه تحت عنوان فتح تهران در اطلاعات ماهانه منتشر ساخت مىنويسد : « در اين هنگام رشت يكى از مراكز حساس ايران بود چه بر اثر نزديكى به اروپا و تماس بيشترى با فرهنگ جهان مردم آن روحى باز و فكرى بلند و آشنا به امور جهان داشتند . به همين‌جهت هم محمد على شاه يكى از خادمين مخلص و صديق دستگاه استبدادى خود يعنى آقا بالا خان سردار افخم را به حكومت گيلان فرستاده بود و او به استبداد تمام بر آن خطه حكومت مىكرد . . . كميته‌اى به نام ستار در خانه معز السلطان تشكيل شده بود كه ميرزا على محمد خان تربيت و ميرزا محمد على مغازه و چند نفر ديگر ايرانى در آن دخالت داشتند و سه نفر ارمنى نيز به اسامى يفرم ، آرداشس و نرسس عضو آن كميته بودند و از گرجيان نيز كسانى در كميته شركت مىكردند . » « 23 » صورتىكه مؤلف كتاب « گيلان در نهضت مشروطيت » از اعضاى كميته ستار داده كامل‌تر از ديگران است ولى نام يپرم در آن ديده نمىشود در حالىكه او به احتمال زياد و بر طبق يادداشتهاى خودش و برخى ديگر از شاهدان ، در شمار بنيان‌گذاران كميته ستار بوده است . يپرم از همان زمان جزو مهره‌هاى اصلى انقلاب گيلان بود و اندك زمانى بعد در سايه لياقت و كاردانى و فداكاريهاى بسيار يكى از محبوب‌ترين رهبران انقلاب مشروطيت شد . وى در مورد تشكيل كميته ستار ضمن يادداشتهاى خصوصى خود مىنويسد : « به كمك و همراهى رفقاى ايرانى كميته‌اى متشكل از هفت نفر به نام كميته ستار تشكيل داديم ؛ سه نفر از اعضاى كميته مزبور ارمنى و چهار نفر ديگر مسلمان هستند . » « 24 » يپرم وابسته به حزب « داشناكسوتيون » مربوط به ارامنه بود . اين حزب براى نخستين‌بار توسط سه تن از جوانان ارمنى پايه‌گذارى شد و در 1903 ميلادى براى نخستين‌بار مركز تجمع و كميته انقلابى آن در استانبول به وجود آمد . ابتدا افراد وابسته به گروه داشناكسوتيون به طور مخفيانه فعاليت مىكردند ولى مدت كوتاهى پس از تأسيس كميته انقلابى در استانبول تشكيلات حزب آشكارا به كار و فعاليت پرداخت و با حزب جوانان ترك ( اتحاد و ترقى ) ائتلاف كرد . هدف اصلى مؤسسان حزب كسب استقلال ارمنستان بود ولى چون رويدادهاى بنيان‌افكن تاريخى ، ملت ارمنى را در چند كشور پراكنده كرده و سرنوشت ارامنه را با سرنوشت آن كشورها مربوط ساخته بود مجاهدان ارمنى ناگزير بودند در چند جبهه بجنگند يعنى در كشورهاى ديگر نيز به نيروهاى مبارز پيوسته و در سنگرهاى آنان به نبرد پردازند . با توجه به همين تفكر كنگره چهارم « 25 » حزب داشناكسوتيون به تمام سازمانها و افراد وابسته به حزب توصيه كرد كه از جنبش آزاديخواهان ايران پشتيبانى نمايند و با كليه وسائل و امكانات در به ثمر رساندن نهضت كوشش و فعاليت كنند . « داشناكسوتيون ، قوىترين فرقه‌اى كه در محيط ارامنه دنيا داراى شعبه‌هاى بىشمار و نفوذ بزرگى بود با كمال ميل و بدون شرط جنبش مشروطهء ايران را استقبال كرده مساعدت خود را از هرحيث ارائه داد . يك فرقه كه تقريبا بيست سال با تجربه‌هاى انقلابى طىّ كرده و اعضاى ماهر قادر و فداكار داشت خدمات بزرگى به مشروطه ايران كرد كه هيچوقت نبايد فراموش كرد . در مرحله اول كه در زير پرده كار مىكرد كوشش مىكرد كه تشكيلات داخلى را به روى پايه‌هاى استوارى برقرار گرداند و روح انقلاب را زنده نگهدارد و در مرحله دوم براى مقاومت قوه‌هاى استبدادى وسيله مناسبى تهيه مىكرد . كميته‌هاى داشناكسيون كه تقريبا در تمام نقاط كشور وجود داشتند به موجب برنامه فرقه خود رفتار كرده در جنبشى كه مقصود از آن بدست آوردن آزادى بود شركت كرده از اقدام به رهائى ملت برادر و هم حال از ظلمت استبدادى خوددارى نمىنمود ، ولى فعاليت واقعى و عملى داشناكسيون از آن موقع شروع شد كه مجمع عمومى فرقه بعد از اصغاء راپورتهائى كه نماينده شعبه مركزى ايران داده بود و بعد از مطالعات و ملاحظات راجع به جنبش مشروطهء ايران رأى به شركت واقعى و عملى در اين جنبش داد . . . بعد از اين تصميم كميته‌ها و اعضاء داشناكسيون ، خواه در ايران خواه در خارجه حاضر و آماده داخل كار شدند و براى پيشرفت مشروطه جديت نمايانى كردند . » « 26 » هراپرخالاتيان نويسنده و محقق فاضل در مقدمه كتاب حماسه يپرم مىنويسد : اين تصميم به دنبال درخواستهائى اتخاذ شد كه در پائيز سال 1906 از طريق گردهمائى تشكيلات « ورژ » « 27 » تبريز به كنگره ارسال شده بود . در گردهمائى تبريز نمايندگان شهرستانهاى مختلف ايران شركت داشتند و يپرم نيز از سوى تشكيلات گيلان شركت كرده بود . وى به سال 1865 در بارسون از بخشهاى شهر گنجه به دنيا آمد . پدرش كارگرى كم بضاعت بود به همين‌جهت يپرم نتوانست به تحصيل ادامه دهد . او از سن شانزده سالگى به گروه جوانان انقلابى ارمنى وابسته به داشناكسوتيون پيوست . بذر ملت‌پرستى و آزاديخواهى از هنگام كودكى در روح او كاشته شد . خود وى در اين زمينه چنين حكايت كرده است : « من در سنين شش يا هفت ساله بودم كه به مديريت آراراتيان مدرسه‌اى در ده ما گشايش يافت . مرا در آن مدرسه نام نوشتند و من بر اثر مساعى و پشتكارم در اندك‌زمان ، تنها شاگرد مورد علاقه مدير مدرسه

--> ( 22 ) . تاريخ هيجده ساله آذربايجان ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، چاپ هشتم ، تهران 1356 ، صفحه 8 . ( 23 ) . اطلاعات ماهانه ، دكتر عبد الحسين نوائى ، انتشارات مؤسسه اطلاعات ، سال سوم شماره اول 1329 صفحه 23 . ( 24 ) . يپرم خان ، يادداشتهاى خصوصى يپرم خان مجاهد ارمنى ، انتشارات بابك ، تهران 1356 ، صفحه 23 . ( 25 ) . اين كنگره به سال 1907 ميلادى در وين برگزار شد و ارامنه ايران نيز نمايندگانى به اين كنگره فرستاده بودند . ( 26 ) . چند تاريخچه ، به كوشش احمد كسروى ، انتشارات گوتنبرگ ، تهران 1324 ، صفحه 84 و 85 . ( 27 ) . ورژ به معنى انتقام .