ابراهيم اصلاح عربانى
123
كتاب گيلان ( فارسى )
نهضت مشروطه اگرچه در تهران صورت گرفت و بر اثر فداكاريها و زحمات مرحوم سيد محمد طباطبائى ( سمت چپ ) و مرحوم سيد عبد الله بهبهانى ( سمت راست ) به اصطلاح آن روز سيدين سندين سرانجامى يافت اما افتخار حفظ و تجديد آن در درجه اول با دلاوران گيلانى و آذربايجانى است . خاطر بر دوش گرفته بودند به منزل برسانند . . . در طى اين دوره ( استبداد صغير ) كه در حدود يك سال طول كشيده تهران جرئت هيچگونه حركتى نداشت و مأمورين استبداد تحت عنوان حكومت نظامى به رياست پالكونيك لياخوف صاحب منصب روسى قزاقخانه مجال كوچكترين حركتى به تهرانيان نمىدادند و اين يك سال در حقيقت براى تهرانيان كابوس هولناكى بود . اما در ولايات هرچند كه مأمورين محمد على شاه نهايت سختگيرى نسبت به مردم روا مىداشتند ولى چون قدرت دولت در ولايات به اندازه تهران نبود و دولت در آن نقاط نيروى نظامى چندان نداشت آزاديخواهان و وطنپرستان از تهران خارج شده در ولايات فعاليت مىنمودند ، مركز مقاومت دو منطقه مهم بود : يكى آذربايجان ديگر گيلان . . . پس از آنكه قضيه توپ بستن به مجلس انجام شد تبريزيان ، كه از مدتها پيش فكر چنين روزى را كرده و بالنتيجه خود را حاضر نموده بودند دست به اسلحه برده در مقابل قواى دولتى ايستادگى نمودند و بىآنكه از هيچ خارجى كمكى بگيرند تحت سرپرستى دو مرد ساده ولى دلير و باايمان به نام ستار خان و باقر خان در مقابل استبداد قيام كرده مشروطه را حمايت نمودند . . . نقطه ديگرى از ايران كه مركزيتى براى افكار آزاد و حريت طلب داشت گيلان بود . اين ناحيه از نظر نزديكى به اروپا و آمدورفت مسافرين از هرملت و هرگونه تمدن مركز افكار آزادى بود كه سياحان خارجى يا مسافرين ايرانى از دنياى آزاد دمكرات اروپا به ارمغان مىآوردند . به همين جهت مردمان مستعد رشت براى پذيرفتن اينگونه افكار از ساير نقاط ايران حاضرتر و مهياتر بودند و هنوز هم گيلان اين امتياز را حفظ كرده و عقايد اجتماعى و سياسى جديد بيش از هرجا در شهر زيبا و ظريف رشت رخنه نموده است . . . بنابر همين علل سراسر گيلان به خصوص رشت ، كه مركز افكار آزاديخواهانه شده بود مورد توجه احرار و مشروطهخواهان قرار گرفت و ايشان آن نقطه را از مراكز مهم تبليغ خود قرار داده بودند . » « 4 » نويسنده « چند تاريخچه » « 5 » در همين زمينه مىنويسد : « . . . جنبش مشروطيت ايران چون انقلاب ملل ديگر اگرچه در مركز شروع شد ولى از چشمه ولايات آب مىخورد . بيش از همه نمايندگان و پيشوايان ولايات بودند كه آتش انقلاب را روشن نگاه مىداشتند . اينها بودند كه جدّ و جهد به افزودن قوه مشروطيت مىنمودند و نگاهبان مشروطه مىشدند . اينها نيز به نوبه خود تكيه به قواى مشروطهطلبان ولايات مىكردند . در ولايات هم مخصوصا قسمت شمال ، يعنى آذربايجان و گيلان ، در رديف اول جاگرفته با فعاليت خود با هم جنبش را تكميل مىكردند . در اين دو نقطه بود كه نقشههاى انقلابى تهيه مىشد و از اينجاها بود كه درخواستهاى اصلاحى راديكال بلند مىشد . در اينجاها بود كه فرقهها تأسيس و شعبههاى آنها در نقاط مختلف كشور پخش مىشدند . در مسئله تأسيس شعبه فرقه ، اولين قدم در گيلان مشاهده شد . در رشت بود كه شعبههاى تشكيلات تبريز با تأسيسات مستقل پديد مىآمدند . » « 6 » مردم گيلان از ابتداى نهضت مشروطيت بهپا خاستند و با اعتراضها و شورشها و اعتصابهاى خود عرصه را بر دولتيان تنگ كردند . گزارشهاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس در مراحل مختلف نشاندهنده اقدامات مؤثرى است كه مردم گيلان در راه مشروطيت انجام دادند . در يكى از اين گزارشها آمده است : « روز دوم اين ماه كه انجمن ولايتى از اوضاع تبريز مطلع گرديد احساسات خود را در همراهى با تبريزيان اظهار داشته و بازارها را بستند و با تبريز و تهران مشغول مخابرات تلگرافى شدند . . . طالش كه يكى از بلوك ساحل بحر خزر و واقع ما بين انزلى و آستاراست مغشوش گرديد و خبر اغتشاش آن انتشار يافت . » « 7 » در گزارش ديگرى مىخوانيم : « در طالش مردم املاك متعلق به حاكم را خراب كرده ويران ساختند . » « 8 » چند ماه بعد در گزارش مربوط به اول محرم 1326 قمرى خبر داده شده است كه نايب الحكومه كسما كشته شده و اين قتل موجبات بيم و دهشت حكّام ساير نواحى را فراهم ساخته است . « 9 » توجه و علاقه مردم گيلان به انقلاب مشروطيت براى كسب آزادى علل و جهات مختلفى دارد . نخست آنكه آزاديخواهى با سرشت مردم گيلان عجين شده است . نياكان آنها در طول تاريخ همواره عليه جوروستم بهپا خاسته و براى استقرار عدالت اجتماعى فداكاريها كردهاند ؛ آنها ذاتا استعداد قبول رژيم دموكراسى و حكومت مشروطه را داشتند . دوم آنكه علاقهء فراوان مردم
--> ( 4 ) . مجله يادگار ، شماره سوم ، سال چهارم ، مقاله انقلاب گيلان . . . به قلم عبد الحسين نوائى ، صفحه 41 ، 42 ، 43 و 44 . ( 5 ) . يكى از ارامنه تهران تاريخچهاى از زندگى يپرم خان نوشته و آن را نزد احمد كسروى نويسنده تاريخ مشروطهء ايران فرستاده بود . كسروى اين تاريخچه را همراه آثارى ديگر به چاپ رسانيد . متأسفانه نويسنده تاريخچه زندگى يپرم خان معرفى نشده است ولى تصور مىرود كه از همگامان يپرم خان بوده باشد . بدون شك كسروى كه خود از نظر تاريخنگارى محققى دقيق و نكتهسنج بود مىبايست براى اين نوشته ارزش و اهميت خاصى قائل باشد تا نسبت به چاپ آن اقدام نمايد . ( 6 ) . چند تاريخچه ، به كوشش احمد كسروى ، بنگاه مطبوعاتى گوتنبرگ ، تهران 1339 ، صفحه 83 و 84 . ( 7 ) . كتاب آبى ، گزارشهاى محرمانهء وزارت خارجه انگليس . . . ، نشر نو ، تهران 1363 ، جلد اول ، صفحه 54 . ( 8 ) . همان كتاب ، صفحه 66 . ( 9 ) . همان كتاب ، صفحه 165 و 166 .