ابراهيم اصلاح عربانى
112
كتاب گيلان ( فارسى )
رضا شاه در گيلان شكل گرفت به علل مختلف نتايج مطلوب را ببار نياورد . يكى از مهمترين علل شكست قيامها عدم برخوردارى رهبران قيام از پشتيبانى طبقات مختلف مردم بود كه دلايل متعددى داشت از جمله آنكه گروههاى مبارز كه سرنوشت نهضت جنگل آنها را دچار يأس و سرخوردگى ساخته بود دست از هرنوع فعاليتى كشيده بودند و ديگر آنكه رهبرانى نظير كربلايى ابراهيم معروف به كبريت خان و سيد جلال چمنى فاقد شرايط لازم براى رهبرى و نيز آگاهيهاى سياسى و اجتماعى بودند . فخرايى مؤلف سردار جنگل در معرفى سيد جلال مىنويسد : « سيدى بىمغز و بىسواد اما بىباك و جنگجو بود . » پس از شورش كربلايى ابراهيم كبريت خان و سيد جلال چمنى شورشهاى ديگرى نيز در گوشهوكنار گيلان رخ داد كه به وسيله قواى دولت منكوب شد . يكى از مهمترين شورشها مربوط به سربازان فرارى در جنگلهاى فومن بود . مؤلف تاريخ نوين ايران در اين زمينه مىنويسد : « در نواحى جنگلى فومن در استان گيلان از سربازان فرارى ، كه مورد پشتيبانى پيشهوران و دهقانان بودند ، دستههاى پارتيزان به وجود آمد و اين دستجات عليه مالكان و حكام شاه مبارزه مىكردند . » « 252 » پس از سپرى شدن نخستين سالهاى سلطنت رضا شاه با آنكه طبقات مختلف مردم از اوضاع كشور ناراضى بودند ولى رضا شاه چنان قدرت و تسلطى پيدا كرد كه امكان هرگونه عصيان و حركتى را از ناراضيان سلب نمود . تا شهريور 1320 كه كشور ما توسط نيروهاى متفقين اشغال شد وضع به همين ترتيب ادامه داشت اما قيامها و شورشهاى محلى پس از سقوط رضا شاه در دهه 1320 ، كه جو سياسى كشور تا حدودى مساعد شد و آزاديهاى نسبى به وجود آمد بار ديگر آغاز گرديد . در چنين شرائطى دهقانان گيلان عليه نظام رعيتى در بسيارى از روستاها از جمله روستاهاى لشتنشا سر به شورش و عصيان برداشتند . در شورشهاى دهقانى سال 1323 لشتنشا عدهاى از دهقانان كشته و مجروح شدند اما تا مدتى موفق به تشكيل هستههاى مقاومت و بيرون راندن عوامل مالكان از روستاها گرديدند . اندكاندك نهضت دهقانى لشتنشا اوج گرفت . تظاهرات گوناگونى با شركت هزاران روستائى گيلانى ترتيب داده شد . در يكى از تظاهرات هزاران تن از دهقانان به سوى خشكبيجار رهسپار شدند . در ورود تظاهركنندگان به خشك بيجار اخلالگرانى كه در صفوف آنها رخنه كرده بودند شهر را به آتش كشيدند و دكانها و مغازهها و اموال مردم را غارت كردند . تفرقه در ميان دهقانان ظاهر شد و شورش و عصيان سركوب گرديد . در 1325 دهقانان لشتنشا بار ديگر عليه مناسبات اربابرعيتى به مبارزه برخاستند و به تشكيل اتحاديههاى روستائى مبادرت ورزيدند . در نقاط مختلف كشور روستائيان سر به عصيان برداشته بودند اما همانطور كه ايوانف مؤلف تاريخ نوين ايران نوشته است « گيلان در پيشاپيش ساير مناطق حركت مىكرد . » دهقانان لشتنشا طى تظاهرات عظيمى به سوى رشت رهسپار شدند ؛ در رشت نيروهاى انتظامى به مقابله برخاستند . عدهاى از دهقانان مجروح و عدهاى نيز دستگير و زندانى شدند . در داخل زندان نيز دهقانان سر به شورش برداشتند و پليس به سوى آنها تيراندازى كرده چند تن را به قتل رسانيد . به دنبال اين مبارزات انجمن حمايت از دهقانان در رشت تشكيل شد . با آغاز حكومت دكتر مصدق از خشونت پليس و نيروهاى انتظامى كاسته شد . دهقانان از دولت ملى حمايت مىكردند اما كودتاى 28 مرداد تا مدتى به اين ماجراها خاتمه داد . خدمت وظيفه ، لباس روحانيون و كشف حجاب نخستين اعتراض علنى مردم گيلان عليه اقدامات دولت رضا خان مربوط به اجراى قانون نظام وظيفه عمومى بود كه متن آن در 5 فصل و 36 ماده در تاريخ 16 خردادماه 1304 شمسى از تصويب مجلس شوراى ملى گذشت و به استانها نيز ابلاغ شد . روزنامه پرورش كه در آن سالها به طور روزانه در شهر رشت انتشار مىيافت در چند شماره اقدام به چاپ آن كرد . چند روز پس از انتشار متن كامل آن مردم به طرف « اركان حرب » و محل سربازگيرى حركت كردند . راهپيمايان نخست به طرف سربازخانه كه در بيرون شهر رشت قرار داشت رهسپار شدند اما چون كسى در بناى جديد الاحداث نبود به طرف مركز شهر حركت كردند و در اين ميان حضور زنان بيش از مردان چشمگير بود . آنان در سر راه خود بيش از همه از محلات فقير شهر عبور نموده و در خانهها را مىزدند ، مادران و خواهران را به راهپيمائى دعوت مىكردند . لحظاتى نگذشت كه ناگهان تيراندازى آغاز گرديد . گروهى بر زمين غلطيدند و تنى چند دستگير شدند . بدينترتيب موضوع اجراى قانون نظام وظيفه براى مدت كوتاهى به تأخير افتاد تا اينكه در شماره 340 روزنامه پرورش به تاريخ 26 رجب 1346 هجرى برابر با 18 اسفندماه 1306 استفتاء و پاسخى كه امضاى چند تن از علما در ذيل آن بود چاپ شد كه طى آن سربازگيرى و خدمت نظام ضرورى و قانونى اعلام گرديده بود . اين عكس العملها در گيلان همانند هر جاى ديگر ايران مقارن با دورانى است كه رضا خان راه را براى رسيدن به قدرت بيشتر هموار مىساخت . پس از آنكه رضا شاه كاملا بر اوضاع مسلط شد موضوع تغيير لباس و كلاه را پيش كشيد و ابتدا لباس مردان را مطرح نمود و لبه تيز حمله را متوجه لباس روحانيت يعنى عبا و عمامه ساخت . محدوديت لباس روحانيون از سال 1306 شمسى به بعد آغاز گرديد و قرار شد جز عده معدودى كه صلاحيت آنان توسط دولت تأييد شود بقيه روحانيون عبا و عمامه را به لباس معمولى تبديل نموده كلاه لبهدار معروف به كلاه پهلوى بر سر بگذارند . در سال بعد تعداد روحانيان ملبس به جامه روحانيت در پايتخت و مراكز استانها و شهرها كاهش يافت به طورىكه اين بيت بر سر زبانها افتاد : در سال هزار و سيصد و هفت * عمامه به كلى از ميان رفت « 253 »
--> ( 252 ) . تاريخ نوين ايران ، م . س . ايوانف ، ترجمه هوشنگ تيزابى و حسن قائمپناه ، انتشارات طوفان ، تهران 1356 ، صفحهء 82 . ( 253 ) . حسين مكى در تاريخ 20 ساله ايران 1307 را سال تغيير لباس ذكر مىكند ولى قبل از تصويب طرح قانونى به وسيله مجلس شوراى ملى در چهارم دىماه 1307 تغيير لباس آغاز شده بود .