احمد منزوى

594

فهرستواره كتابهاى فارسى ( فارسى )

همانجا 2 / 104 « مبدأ مجالس . . . » ، 114 ؛ مصر خديويه 2 / 430 . * مجديه . - كشف الغرايب . * مجلاة الفؤاد فى تعداد ما يراد من الخصال . از علم الهدى محمد فرزند محسن كاشانى ( 1039 - 1115 ق ) ( - تحفه الابرار ) كه پيش از اين « منحة الابرار » را در اصول دين و اصول اخلاقى نگاشته بود ، اكنون بخش اخلاقى آن را در 3 « مقاله » و « فصل » هايى بدينگونه ساخته است : مقاله 1 - تفصيل خصال بر سبيل اجمال ، 2 - در اركان مكارم و فضايل ، 3 - در بيان ذمايم و رذايل . آغاز : سپاس حق‌شناس و ستايش نيايش اساس نيازمند قبول درگاه خداوند بىمانندى است . طبقات 12 / 488 ؛ ذريعه 23 / 20 « منحة الابرار » ؛ اعلام 2 / 1481 علم الهدى . مرعشى - اشكورى 15 / 208 ش 5821 * مجلس‌آرا . محمد مقيم رازى ، خطيب آستانهء عبد العظيم رى ، زنده 1178 ق / 1764 م تاريخ و حكايت‌هايى است از روى « حبيب السير » ، « مصابيح القلوب » ، « راحة الارواح » ، « شهاب الاخبار » ، « حقوق الاخوان » ، « روضة الاحباب » و « اخلاق محسنى » ، در 10 « باب » كه واپسين آن در 11 « فصل » است ، آنگاه « خاتمه » اى در احوال « دجال » . آغاز : ( پس از فهرست ) : آنجا كه كمال كبريايى تو بود - عالم نمى از بحر عطاى تو بود . ذريعه 20 / 11 ؛ اعلام 3 / 2347 ؛ طبقات 12 / 738 « محمد مقيم عبد العظيمى » . ملك 4 / 728 ، ش 2421 . * مجلس‌آرا . از محمد محسن شيرازى ، به نام شاه سلطان حسين صفوى ( 1077 - 1105 ق ) . و امام وردى بيگ فرمانرواى شيراز ، در 40 « مجلس » ( ديباچه ) . در ديباچه مىافزايد : داستان‌هاى بنى اسرائيلى كه « على بن مبقرى » به عربى گرد آورده بود و هريك رمز و نشانى براى خوى و رفتار نيكو داشت ، به فارسى درآورده ، در آغاز هر مجلس حديثى آوردم : مجلس 1 - در ابتلاى اوليا و ملكه ساختن مروت ، 40 - در اينكه اعتقاد به توحيد موجب كرامت است ( جاى ديگر : 40 - هركه براى كسى چاهى كند خود در او افتد ) . آغاز : حمد بىحد و مدح بىعد مبدعى را سزاست كه عقول مجرده و نفوس قدسيه را واسطه در ايجاد عالم ساخت . ذريعه 20 / 11 ؛ طبقات 12 / 634 ؛ نسخه‌ها ( 2 ) 2 / 1678 . خوانسارى 2 / 35 ؛ دانشگاه 9 / 1308 ، همانجا 12 / 2656 - 2659 ؛ قم ، مسجد اعظم 346 ش 261 ؛ مرعشى - اشكورى 16 / 6108 ، همانجا 26 / 196 ش 10230 . * مجلس تنظيمات . ملكم خان - تنظيم لشكر و مجلس اداره . * مجمع الاسرار . از محمد يوسف فرزند خواجه محتشم ياركندى ( يارقند . شهرى در جنوب غربى سين كيانگ ، چين - معين ) . سدهء 13 ق . كه خود گويد : بلاد عربستان ( ؟ ) و اكثر بلاد هندوستان و فرار رود و فرغان و تركستان را ديده . در اصل 21 « فصل » و 1 « خاتمه » : فصل