محمد مهريار
72
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
لغت عربى عبهر به معنى نرگس است و به معنى آدم و هرچيز بزرگ و پرگوشت باشد و سخت بعيد مىنمايد كه يك چنين كلمهاى با چنين معنى نام يك شهرچه اصفهان واقع شود . اين ديه بزرگ در روستاى جى واقع شده است كه سابقا در مطاوى كتاب از آن نام برديم و ذيل همين عنوان نيز به آن خواهيم پرداخت . بهزعم قوى جى ناحيتى بوده است كه شهر قديم اصفهان در روزگار باستان در آن واقع بوده است يا خود حصارى از اصفهان ، جى ناميده مىشده است . « 1 » صاحبان فرهنگ ، برخى ابهر را با همزهء مفتوح اول ياد كردهاند و از جمله در فرهنگ آنندراج آمده است كه : « ابهر نام شهرى است كلان ما بين قزوين و زنجان . . . و نام شهرى است كوچك به نواحى اصفهان » « 2 » و در اين صورت ديه ما همنام است با شهر ابهر و هرچند چنين همنامى هم بعيد است ، ولى در اين صورت بايد به دنبال معنى ابهر رفت كه در اين باره نيز آنچه بهنظر نويسنده مىرسد ذكر خواهد شد . از واژهء ابرقو كه معرّب ابركوه است به معنى ابر پى مىبريم : يعنى چسبيده به كوه ، بلكه بر كوه نهاده ( نزديك كوه - كوهپايه ) در اين صورت و اين معنى ابر صورتى از « بر » است . در واژهء ابرشهر ( نام قديم نيشابور برحسب نقل فرهنگها ) و واژهء ابرمرد بهمعناى برتر يا برترين است . ظاهرا در آن روزگاران كهن مجموعهء شهر و ديههاى نزديك آن يعنى مضافاتش به اين صورت بوده كه جايى به نام شهر ناميده مىشده است و يا بهصورت قديمىتر شهرستان و شارستان ( با توجه به اينكه اصلا كلمهء شهرستان نام قسمتى از اصفهان بوده است ) كه مركزيت داشته است و مشاغل و حرف و مدارس و مكاتب و مساجد بزرگ در آن جمع بوده است « 3 » و ميدانها و بازارها داشته و دكانها و كارگاهها و تجارتخانهها ، و اكثر مردم هم در آن سكونت داشتهاند . قسمتى هم در دور و كنار شهر به فاصلهء متناسب و كموبيش نزديك كه حومهء شهر بوده و مىشده است كه خود بزرگ باشد ، مسجد جامع داشته باشد ، مدرسهها ، حمامها و مانند اينها . بسيارى حوايج شهر از سبزيجات و ميوهها و اينگونه چيزها از اين نواحى بهدست مىآمده و آسان با وسايل حملونقل قديم به شهر
--> ( 1 ) - ن . ك . به : عنوان جى و اصفهان در همين فرهنگ . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آنندراج ذيل كلمهء ابهر . ( 3 ) - ن . ك . به : ذيل عنوان اصفهان در همين كتاب .