محمد مهريار
64
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
در اروميه « 1 » ديهى داريم به نام آسنگران يعنى درست همانكه ما به آن رسيديم . قبل از عربى شدن « گاف » فارسى و تبديل آن به « جيم » و همينجا بگوييم كه در ساوه ديهى داريم به نام آسگين كه در تقطيع آن به دو جزء « آس » ( همانكه در آسنگان و آسنجران ديديم ) و « گين » پسوند نسبت چنان كه در واژهء آبگين ( آبگينه ، شوخگين و بسيارى واژههاى ديگر ) . « 2 » آشتيان S tiy n ديهى است در دهستان چوپانان از توابع شهرستان نايين كه تعداد خانوار آن 19 و جمعيت آن 93 نفر برآورد شده است . « 3 » ديهى چندان بزرگ نيست و حالت عمومى ديههاى اين روستا از طاقهاى گنبدى شكل و معمارى نسبتا مطلوب در خشتكارى بر آن حاكم است . ساختمانها محكم و استوار ، كموبيش پاكيزه و لطيف . البته آنگونه كه شايستهء ديههاى ايران است . در اين ديه مجموع احوال ساير ديههاى انارك به چشم مىخورد . يك لهجه كه با لهجهء گزى و روستاهاى نايين نسبت نزديك دارد . در همهء اين نواحى و از جمله اين ديه شايع است . نام آن با آشتيان شهر مشهور نزديك به تفرش همنام است ، علت اين همنامى براى اين است كه يك نحوهء آشنايى و يا علاقه به حالت و كلمه موجب اين اسمگذارىها مىشود و بعدها رواج پيدا مىكند ، همچنانكه نظاير بسيار در ديهها و روستاها داريم . مىشود كلمهء عربى مثلا فيض ، دولت و امثال اينها در ابتدا به ذهن آمده باشد و مىشود يك واژهء فارسى اين حالت دلاويزى و مطلوبيت را در نخستبار به ذهن نامگذار آورده باشد . واژهشناسى : اين نامواژه بدين صورت تقطيع مىشود « آش + ت + يان » اما جزء اول « آش » از همان ريشهء او ( Ow ) اوستايى به معناى آب است ( نامواژهء « آز » و « آجك » و « ازيران » ديده شود ) و گفتهايم كه اين واژه وقتى بر سر نامى قرار گيرد همواره با يك حرف وقايه كه
--> ( 1 ) - اروميه مراجعه كنيد به همين واژه در صفحات آيندهء اين كتاب . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 38 - 37 . ( 3 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 75 . جمعيت اين ديه در سال 1375 به 6 خانوار و 12 نفر كاهش يافته است . همين تناسب 6 خانوار و 12 نفر نشان مىدهد كه همه مهاجرت كرده و فقط بعضى از سالخوردگان باقى ماندهاند .