محمد مهريار

61

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

كه گاه باشد به اصل واژه ملحق مىشود و در آنجا گفته‌ايم كه « آز » و « ايز » و « ايج » و « ايچ » و « آوز » و « ايچى » ، همهء اينها از واژهء « آو » اوستايى به معناى آب آمده است و « آو » همان واژه‌اى است كه اينك هم رايج و شايع است ، مخصوصا در روستاها و واژهء آزان هم همين خصوصيت را دارد . از دو جزء « آز + ان » تركيب شده يا بهتر بگوييم از سه جزء « آو + ز + ان » تشكيل يافته است . جزء اول « آو » يا « آ » همان واژهء آب است و « ز » حرف وقايه براى تخلص از تلفظ دشوار تتابع حروف صدادار است و « ان » علامت نسبت و كثرت و اتصاف ؛ پس آزان يعنى محلى كه منسوب به آب است يا قنات آن آب دارد و اين نشانهء همان علاقهء خواندن نام زيستگاهها به آب است و گفته‌ايم كه يك علاقهء كهن نزد ايرانيان بوده و چون حالت عمومى داشته است در ميان قبايل آريايى ساكن در اكناف و اطراف ايران به همين صورت رايج شده است . براى مثال آزان ( قائم‌شهر ، كاشان ) ، اوزان ( كرمانشاه ) ، آزنبار ( قزوين ) ، آزغان ( اهر ) و آزون ( گلپايگان ) را در نظر مىگيريم . سخن شيرين آنكه آزغان همان صورت ديگرى از آزان است . و صورت ديگر آن آزران است كه عينا همان آزان مىباشد و آزون در گلپايگان تحريف يافتهء كلمهء آزان است . براى توضيحات بيشتر نگاه كنيد به عنوان آز و ازنا در همين فرهنگ . آسگان sg n آسگان قلعه و صحرايى است در روستاى لنجان اصفهان جنب خولنجان ، كوچك و فاقد همهء دلاويزىهايى كه بايد از روزگاران كهن همچون نام خود حفظ كرده باشد . واژه‌شناسى : دربارهء تقطيع اين واژه به دو جزء « آس » و « گان » مىرسيم . « آس » به معنى سنگ آسيا است و توسعا به معنى سنگ . ( ن . ك . به واژه‌هاى آسنگان و آسنجران - آسنگران ) و « گان » معادل « ان » پسوند كثرت و نسبت است . بنابراين معنى اين محل منسوب به « سنگ » مىشود . تذكر اين نكته به موقع است كه يادآورى كنيم نسبت دادن محلها از مقوله حال و محل شايع و رايج است . فى المثل از اين باب كه كاريز ديه سنگى است و يا نهر آن از سنگستان مىگذرد و يا سنگ در دور و بر آن فراوان است و يا اينكه مردم آن سنگران يا سنگ‌كاران هستند و امثال اينها . در توضيح قرينهء حال و محل هرچند كه از خود واژه پيداست و به توضيح زياد احتياج نداريم ، همين قدر مىگوييم كه گاه باشد كه چيزى در ديهى يا محلى فراوان است و محل