محمد مهريار

47

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

كافى آمده است ، مىپردازيم به نام باشكوه آن . واژه‌شناسى : آدگان به اين‌صورت معنى ندارد و مخصوصا اگر آن‌را به صورت عربى عادگان بنويسند كه ديگر يكسره بىمعنى خواهد بود و اين محل را با قوم عربى عاد كه در دوران تاريك تاريخ منقرض شده‌اند ، هيچ ارتباطى نيست . پس صورت صحيح كلمه را بايد در ابدال « د » به « ب » جست‌وجو كرد . « 1 » بنابراين آدگان مساوى و معادل است با آبگان و خود آبگان از اجزاى « آب + گ + ان » تركيب شده است . با واژهء آب آشنا هستيم و هيچ توضيحى نياز ندارد و در اطراف ايران صدها محل مصدر به حرف آب است كه ايرانيان به داشتن آن افتخار مىكردند و اجزاى « گ + ان » معادل با « ان » همان پسوند نسبت و كثرت است و باز نشان مىدهد كه اين ديه بزرگ با اين جمعيت و اين آبادانى همه در قديم منسوب بوده است به آب كه در آنجا فراوان بوده و اقتصادى شكوفا داشته است . آذرخواران darxw r n ديهى است كم‌وبيش بزرگ ، در روستاى جرقويه ، « 2 » افتاده بر جانب شرق اصفهان اندكى متمايل به جنوب ، آنجا كه دشت شنى و آسمان در دور و كنار آن به هم مىرسند . اين ديه قريب به دويست خانوار و تقريبا 1000 نفر جمعيت دارد . « 3 » نكتهء مهمى كه دربارهء اين واژه وجود دارد تلفظى است كه از آن بين مردم و اهل ديه متداول است . توضيح اينكه اين ديه را مردم با « الف » ممدود اول و فتح « خا » و « الف » ممدود بعد از « واو » و « را » تلفظ مىكنند ، و نه مثل تلفظ خوردن و ريشه‌هاى آن ، تا بشود آن را آذرخوران به ضم اول تلفظ كرد . اين خود البته عجيب است ، چون‌كه كمتر كلمه‌اى را در فارسى و مخصوصا در نامهاى ديه‌ها و روستاها شنيده‌ايم كه تلفظ « واو » قديم به اين صورت هم آشكارا در تلفظ تداول عامه رايج باشد و از همين‌جا هم كليدى براى تجزيهء و تقطيع و شناخت معناى واژه و وجه تسميهء اين ديه به‌دست مىآيد .

--> ( 1 ) - ن . ك . به : فاتحه حرف « د » در لغت‌نامه و برهان قاطع و مقدمهء مؤلف و هامش مصحح و منابع ديگر . ( 2 ) - اين واژه كهن است و معنايى سخت دلاويز دارد . در تاريخ سيستان هم به صورت گركوى و يا گركويه آمده است . ( 3 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 32 .