محمد مهريار

44

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

اينك خمينىشهر ) ، از خاور آن مىگذرد . ديهى است نسبتا بزرگ با جمعيتى قرب 2500 نفر و خانوار آن برابر 590 ، بسيار آباد و رو به آبادى . بيشتر اين ديه با سابقهء كهن خود ، چنان كه نامش شهادت مىدهد ، در جلگهء حاصلخيز ماربين دلكش و پردرخت اصفهان واقع شده است . مىتوان گفت كه خود ديه همانند نامش در قبال تمام حوادث و وقايع دردافزاى تاريخ كهن ايستادگى كرده است . اينك نيز رو به آبادى است ، چندان‌كه اخيرا اطلاع يافته‌ام ، صنايع حلّه‌بافى اصفهان در آن جمع آمده است و مردم زحمتكش آن در خانه و كارگاه به حله‌بافى اشتغال دارند . وضع ظاهرى ديه همان است كه ما اصطلاحا مىگوييم « دارد مىرود شهرى شود . » يعنى ديوارهاى آجرى ، به جاى چينه‌هاى گلى و خشتى ، درهاى آهنى ، با نماهاى سنگى ديوارها بدون آن سردرها و درهاى چوبى كهن . زنها با چادر چيت و مردها با تن‌پوش نيمه فرنگى نيمه ايرانى به جاى چادرشب و گيوه و كلاه و قباى كهن . به‌هرحال اين است وضع حاضر ديه كه چون به آن قدم گذاريم مىبينيم . مسجدى و مدرسه‌اى و كوچه‌هاى نيمه آسفالت و شعبهء بانك صادرات ، يعنى كه تمدن پيش آمده و كهنه را دارد مىبلعد . نام اين ديه در عرف عامه و تداول محل « اغلب آديون » « و همواره آدريون » تلفظ مىشود . همين‌جا بگوييم كه در لهجهء اصفهانى « الف » ماقبل آخر به « واو » اماله مىيابد ، مثلا طهران و آدريان و حمام مىشود طهرون و آدريون و حموم . نوع حضارت مردم رو به شهرى شدن پيش مىرود ، ولى در لهجهء متداول مردم ديه رنگ و بقاياى همان لهجهء خاصى كه در سده اصفهان رايج است وجود دارد . در توضيح اين مطلب بگوييم كه لهجهء مردم سده ( همايونشهر سابق و خمينىشهر فعلى ) لهجهء خاصى است و تلفظهاى ويژه و اصطلاحات مخصوص كه با لهجهء اصفهانى هم تفاوت دارد . ظاهرا اين لهجه با آن لهجه‌اى كه در گز برخوار تا از سوى شمال برسد به كوهستان كركس و ميمه و جوشقان و اردستان و نواحى آن و از سوى خاور برسد تا كوهپايه و سگزى . زفره ، كهنگ . نيسيان و آباديهاى بسيار ديگر به‌طور مستقيم ارتباط داشته است و كم‌كم بر اثر بسيارى معاشرت و آميزش و قرب محل مردم سده با اصفهان اصل لهجه از ميان رفته است ، ولى رنگ آن در سخن و گفتار مردم و حتى يك شيوهء خاص در نوع معيشت ، در حال حاضر باقى است و ما در اين‌باره بعدها به مناسبت بيشتر گفت‌وگو خواهيم كرد .