محمد مهريار

626

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

اصفهان پيش از اسلام گفت‌وگو مىكند مىگويد : « قه ( ظاهرا به كسر قاف اول ) يكى از بلدان قديم اصفهان كه تا حملهء عرب به ايران وجود داشته است و مسكون بوده . » و باز مىگويد : « قهجاورستان ام القراى آن است و اهالى آن را اعراب به قتل عام كشته و بقيت قليل آن مردم به جى نقل مكان كردند . » « 1 » اين همه به جاى خود هست ولى به حكم قرب جوار بسيار با شهر اصفهان در حال حاضر شهرگرايى سخت در آن راه يافته است . هرچه از منابع و خودكفايى روستايى در آن بوده است از ميان رفته است . اينك از كلمنجان تا شهر اصفهان راه چندانى نيست و با اين سرعتى كه اصفهان دارد بزرگ مىشود من اگر بشنوم كلمنجان محلتى است در اصفهان بزرگ شگفت‌زده نخواهم شد . چون در اين فرهنگ بيشتر هدف ما نام امكنهء قديم است مىپردازيم به نام اين ديه . واژه‌شناسى : نام كلمنجان را اگر تقطيع كنيم به آسانى به اجزاى : « كل ( به فتح « كاف » تازى اول ) + منج + ان » مىرسيم . جزء اول « كل » همان واژهء « كر » است كه در پهلوى با رسم الخط خاص آن وقتى نوشته مىشود « كر » و « كل » هر دو خوانده مىشود . « كر » تخفيف يافتهء واژهء كهريز و كاريز است و در امثلهء بسيار ديده‌ايم كه به همين صورت در مىآيد و به معنى قنات و كاريز است . از آن جمله كرسنگ ( كه گاهى كهريزسنگ هم گفته و نوشته مىشود ) و كرسكان و كرشكان ( معادل كرشكان و كرچكان ) و كرون ( نام ناحيهء بزرگ غرب اصفهان كه امروز آن را شهرستان نجف‌آباد نامگذارى كرده‌اند . « 2 » اما جزء دوم آن كلمهء « منج » معرب همان واژهء « منگ » پارسى است . در فارسى حاضر اين كلمه معناى متعدد دارد « 3 » از آن جمله قمارباز ، قاعده و روش ، گزاف و لاف و راهزن و به معنى بنگ هم هست . ( در اوستاى مقدس واژهء « بنگه » به معنى « بنگ » آمده ) و در گزارشهاى اوستا آن را « منگ » ترجمه كرده‌اند . به هر حال ميان « منگ » و « بنگ » و معانى آن نزديكى بسيار هست . در فارسى حاضر به معناى حال كسى كه بنگ خورده و نيم‌مست است نيز مىآيد و گاهى با واژهء مست به صورت اتباع مست و منگ باهم به كار مىرود . به‌هرحال در قدمت آن شك نيست . مىتواند باشد كه

--> ( 1 ) - ن . ك . قهجاورستان در همين فرهنگ . ( 2 ) - ن . ك . نشريهء 289 م . آ . ا . ذيل شهرستان نجف‌آباد . ( 3 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ذيل عنوان همين كلمه .