محمد مهريار
589
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
« پرىچو » يعنى پسر كوچك و بنابراين « كهچو » يعنى كهريز كوچك و چون اين كلمه در تداول عامه به جريان بيفتد مىشود كچو . كچوسنگ ، با اضافهء « سنگ » به « كچو » ، حالى كه پردهء تاريك تاريخ روى امكنه افتاده ، درست روشن نيست . به احتمال مىتوان گفت كه در قنات آن ريگها يا سنگهاى سخت بوده و بدان نامبردار شده است . كچومتقال جزء دوم آن به هم ريخته و معلوم نيست . بعضى آن را مسغار تلفظ مىكنند و به حكم سهولت تبديل « ر » و « ل » اين معنا بلامانع است . اما چرا اين واژه به « مثقال » تبديل شده و حقا كه درست روشن نيست . كچو مىگويد من كهنم و قديمى و « مثقال » مىگويد من يك واژهء عربى هستم و جمع اين دو ناشدنى است . بعضى اهل محل گفتند ، واژهء اصيل و درست اين كلمهء « متقال » است و آن پارچهاى بود كه تا اين اواخر مىبافتند و به عنوان رويه لباس به كار مىرفت . شايد به جهت اينكه در آنجا اين پارچه بافته مىشده است . كچورستاق در دهستان ديگرى از شهرستان اردستان واقع است كه آن دهستان زواره است . راجع به زواره و معنى آن و جغرافياى تاريخى آن محل ذيل عنوان زواره بحث طولانى داشتيم . در سال 1345 اين ديه 216 نفر جمعيت داشته است . « 1 » از لحاظ جامعهشناسى روستايى تمام آنچه دربارهء ناحيهء اردستان گفتهايم در اين ناحيه صادق است فقط ببينيم كه رستاق يعنى چه ؟ « رستاق » واژهء عربى است كه از اصل فارسى « روستا » آمده است و در عربى آن را « رستاق » كردهاند ، كچورستاق يعنى « كچوى روستا » يا به عبارت ديگر ( روستاى كچو ) . حال كه اين سخن را به پايان برديم بايد اين نكته را نيز متذكر شويم كه با واژهء كچو در اطراف ايران به انواع مختلف محلهايى نامبردار مىباشد از جمله به صورت كچو ( بندرعباس ، چاهبهار ، نايين ) و باز كچوئيه ( فسا ، لار ) و به صورت كچه و كچى ( كرمان ، شيراز ) و همچنين به صور ديگر از اين قبيل ولى همه به همان معنا و از همان ريشه است . « 2 »
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 18 . در سال 1375 جمعيت اين روستا به 574 نفر رسيده است . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ذيل اين واژهها ، ص 434 .