محمد مهريار
556
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
است . بنابراين اندك توجهى بايد به واژهء « پيلهور » بنماييم . اين واژه از دو جزء « پيله + ور » تركيب يافته است و براى « پيله » در فرهنگها معانى مختلف و بسيار آوردهاند و از جمله اشهر اين معانى « غوزهء ابريشم كه كرم تنيده باشد و كرم ابريشم را نيز گويند » و معنى دوم آن « مطلق خريطه را گفتهاند » « 1 » و اما جزء آخر آن « ور » علامت اتصاف و نسبت است همچون گنجور ، مزدور و پيشهور و غيره و از اين جهت « پيلهور » را به داشتن « پيله » منسوب كردهاند كه خريطهاى ( كيسه ) داشته و اشياء مختلف را با آن كيسه به اينسو و آنسو مىبرده و از اين جهت به پيلهور نامبردار شده است . در دهستان اشترجان ديهى داريم به نام فيلورجان « 2 » و در دهستان براآن جنوبى هم ديه ديگرى داريم به نام پيلهوران و اين هردو خوب توضيح و توجيه مىكنند كه فيلور به چه معنى است ، چونكه فيلورجان معادل « فيلورگان » درست معادل پيلهوران است و فيلور ( Filevar ) هم صورت و تلفظ ديگرى است از « پيلهور » . اين خود وجهى پيشنهادى است و مرا خوش به دل نمىنشيند . وجه ديگر اينكه « فيل + ور » باشد و در جزء اول « فيل » نام همان حيوان جسيم بزرگ است . چون آرياييان به نام حيوانات بسيار نامگذارى مىكردهاند و از جمله با نام فيل مخصوصا : فيل ( نور ) ، فيلاورگان ( اصفهان ) ، فيلبند ( بابل ) ، فيلى ( ماهشهر ) و غيره غيره .
--> ( 1 ) - ن . ك . به : برهان قاطع واژهء پيله و پيلهور . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 15 .