محمد مهريار
539
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
اينجا نمىايستيم به سراغ نام كهن آن مىرويم . واژهشناسى : از صورت فرتخوان و فرتخون واژهء راهشناختى به اصل آن پيدا نمىشود ولى در اوراق جزو جمع مالياتى و ديوانى ديده شد كه آن را فرارتخوان يا فرارتخوان مىنويسند . تقطيع واژه اينچنين است : « فرّ + ارت + خوان » . جزء اول « فر » از همان صورت كهن اوستايى « فرّه » است ، و « ارت » نيز از همان ريشهء كهن پارسى باستان « ارت » است كه بعدها « ارد » ، ( در اردوان ) و ارد در پارسى حاضر نيز مانده است ( نامواژههاى پلارت ، گورت ، دنارت ديده شود ) . و جزء سوم « خوان » كه در اينجا معمول است آن را با « واو » مىنويسند به معنى جا و مكان است و معنى نامواژه مىشود ، جاى فرّ مقدس . فرتمان Fart ( e ) m n اگر در شمال اصفهان از ميدانى كه اينك فلكهء جمهورى نام دارد و از اين پيش ميدان دروازه تهران ناميده مىشد ، رو به شمال غربى حركت كنيم پس از طى سه كيلومتر راه تقريبا در مقابل كارخانهء روغننباتى ناز كه بر سوى جنوب غربى راه قرار دارد ، در سوى مقابل صحرايى است سرسبز و خرم كه فرتمان نام دارد و گاه آن را پرتمان مىخوانند و برخى تازىدوستان آن را « فرطمان » مىنويسند و اين خود بىشبهه سهو و غلط است . اين صحراى دلاويز كه از شمال به كوجان و از جنوب به صحراى كسار يا كساره محدود است سابق بر اين دهكدهاى داشته است كه اينك آثارى از آن باقى است ولى در حال حاضر دهكده به شمار نمىآيد بنابراين در نشريهء مركز آمار ايران هم نيامده است ولى من خود آن محل را ديده و شناخته و از حال آن آگاه هستم تأسف دارم بگويم چون در كنار شاهراه اصفهان به تهران واقع شده است طولى نخواهد كشيد كه از آن صورت بيرون خواهد آمد و به مغازه و خانه و كارگاه تبديل خواهد شد و دلاويزى و زيبايى آن از ميان خواهد رفت . بپردازيم به نام كهن آن . واژهشناسى : فرتمان يا پرتمان به همين صورت معنى آشكارى از آن بهدست نمىآيد ، اگر انديشه كنيم كه از دو جزء « فرت + مان » تركيب يافته ، جزء دوم آن « مان » به خانمان و جايگاه قابل فهم است ولى « فرت » جزء اول يكسره بىمعنى است . در هيچيك از فرهنگها هم نه از نام آن و نه از جزء اول آن ذكرى نرفته است . براى نويسنده نيز خود دشوار شده بود