محمد مهريار

522

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

طبس نامى دلكش و پسنديده است و بجز شهر تبس كه ذكر آن گذشت نام امكنهء ديگرى هم هست از جمله طبس ( بيرجند ، سبزوار ) و تبسان ( بيرجند ) و غيره . از اين پيش گفته شد كه هرگاه نامى دلاويز و بزرگ بود ديگران همان نام را مىگرفتند و به زيستگاه خود مىنهادند و تكرار و تعدد اين نامها از همين جهت است ، ببينيم چگونه اين نام پيدا شده است . واژه‌شناسى : اولا بايد دانست كه طبس يك نام فارسى است و به صورت طبس با « طاى » عربى بىشك نارواست و نام صحيح آن تبس است و به صورت طبس با « طاى » عربى بايد عربى شدهء يك واژهء صحيح فارسى باشد كه ما آن را ذيلا به دست خواهيم داد ، ولى بايد دانست كه دو حرف اول اين واژه يعنى « تب » هيچ ارتباطى با « تب » ناشى از بيمارى ندارد و « تب » در تبريز و تبريزك ( زنجان ، قزوين ) به اين معنا نيست كه كسى تب داشته باشد و در آنجا تبش ريخته باشد يعنى قطع شده باشد ( وجه تسميهء خنده‌آورى كه براى آن به صورت داستان گفته‌اند . ) نام درست تبريز و بالطبع تبريزك ، مركب از دو جزء « تب + ريز » ( معادل « ريس » ) است و « ريس » به معناى ميدان و ساحت و وسعت است و « تب » از ريشهء تابيدن و تابش است . و همچنين است درست در واژهء تفليس كه باز مركب از دو جزء « تف + ليس » است و « تف » معادل « تب » و « ليس » معادل « ريس » و معادل « ريز » مىباشد ، پس تفليس و تبريز ما هردو به يك صورت و با دو تلفظ و هر دو ، واژه‌هاى دلاويز اصيل ايرانى است كه برحسب لهجه‌هاى مختلف و تبادل حروفى كه جايشان را باهم عوض مىكنند يكى تفليس و ديگرى تبريز شده است . تا برسيم به تبس ، اين را هم بگوييم تابيدن به معناى شعاع افكندن و روشن شدن و روشن كردن و تپيدن ، باز به اين معنا ، هر دو از يك ريشه‌اند . بنابراين « تابش » و « تپش » هر دو حاصل مصدر از همان صورت مصدرى « تابيدن » و « تپيدن » است . با توجه به اين مقدمات آشكار است كه واژهء طبس عربى شدهء « تابش » و « تپش » است و « تپش » درست به همين معناى تابيدن و روشنايى و نور است و چه خوش مناسب است كه طبس با داشتن قناتهاى سرشار از آب در بالاى كوير پهناور نمك كه آفتاب چون بر آن ريگزار بىكران بتابد جنبنده‌اى در آن توان زندگانى ندارد ؛ « تابش » و « تپش » نام مىگيرد ، نامى بسيار مناسب ، باشكوه و تابنده . پيش از اينكه اين فصل را پايان دهيم به يك نكته نيز اشاره كنيم كه در زبان فارسى برحسب لهجه‌هاى مختلف هرجا كه آخر كلمه آب باشد آسان به « آو » بدل مىشود و حتى