محمد مهريار
477
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
« سم » ، همان است كه در واژهء سميرم آمده است « 1 » و بهطورى كه در آنجا اشاره شده است . واژهء « سم » معادل « شم » ، و « زم » و « زمى » به معناى « زمين » است و به معنى « سرما » نيز هست چنان كه در « زمستان » داريم . « زمى » بدون پسوند « ين » هم به معناى « زمين » استعمال مىشود . مرحوم كسروى كه دربارهء تحقيقات واژهشناسى اسامى ديهها فضل تقدم دارد ، معتقد شده است كه كلمهء « زمى » و يا « سمى » و معادلات آن مخصوص جاهاى سرد است و در واژهء « زمى » و يا « سمى » چيزى از زمستان و حالت سردى وجود دارد و نمىتواند جايى كه گرم باشد با اين واژه آغاز شود و تصور فرموده كه علت تسميهء نواحى سرد به « زمى » و يا « سمى » و معادل آن همان سردى است . در حالىكه واقعا اين حكم عموميت ندارد و ممكن است در هر مورد خصوصيتى از زمين مورد توجه نامگذار واقع شده باشد . چنان كه سمنان و سمسور ( بيرجند ، اصفهان ) ، سمغان ( كازرون ) سمك ( ايرانشهر ) ، بيرجند و غيره و همچنين است در مورد زمين : زمكان ( پاوه ) ، زمنه ( سبزوار ) ، زميدان ( لاهيجان ) و زمينكان ( چاهبهار ) و غيره . در مورد اين ديه نيز « سم » بىشك از زمين گرفته شده است ، ولى چنان كه گفتيم ناحيهاى سردسير نيست و خصوصيت ديگرى از زمين مثلا سختى و استوارى و ساير معانى و ويژگيها كه راجع به زمين در نظر هست ، خاطر نامگذار را جلب كرده است و آن را با نامى كه از زمين گرفته شده است نامبردار ساخته است . فى المثل آن را جايى تصور كردهاند سخت و دشوار از لحاظ زندگانى و آن را سمسان ناميدهاند ، جزء دوم واژه « سان » معادل همان واژهاى است كه در شميران ، شميلان و سميران و سميرون داشتيم . در تحقيق جز اخير نيز مرحوم كسروى « 2 » تصور فرموده است كه اين پسوندها و مخصوصا « ران » به معناى مكان است . در اينجا نيز بايد اين نكته را تذكر داد كه « ران » و « سان » و « لان » و « زان » و همهء اين پسوندها هيچكدام به معنى مكان نيست همچنانكه در واژهء سميرم توضيح دادهايم و سمسان در جزء اخير همان واژهء « ان » به معناى كثرت و نسبت را با خود دارد و « ر » حرف وقايه است در اصل به علت دشوارى تلفظ گاهى سميران و گاهى سمسان گفته مىشود و چون تلفظ آن دشوار بوده « س » وقايه به آن اضافه شده است .
--> ( 1 ) - ن . ك . به : اين عنوان در همين فرهنگ . ( 2 ) - ن . ك . به : نام شهرهاى ايران از مرحوم كسروى .