محمد مهريار

464

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

كه مورد علاقهء مردم بوده است در آنجا ضبط شده است ولى لزوم ندارد كه فقط خزاين مربوط به حفظ اوستاى مقدس در پارس باشد ، سارويه نيز مىتواند محلى باشد كه اين خزاين و كتب دينى در آنجا حفظ مىشده است كه بعدها همه به مرور زمان از بين رفته و اينك اثرى از آن برجاى نيست ، ولى نام آن هنوز برجاى مانده است . ببينيم معناى نام آن چيست ؟ واژه‌شناسى : سارويه از اجزاى « سار + او + ه » و يا « ويه » تركيب يافته است . جزء اول « سار » همان صورت ديگرى از « سر » است و « ساربان » يعنى « سربان » آنكه بر سر قطار مهار شتران را بر دوش دارد . هر كجاى ديگر هم كه به اين صورت بيايد به همين معناست و در ايران بسيار زياد است امكنه‌اى كه با سار و سر به همين معنا آغاز شده است . از جمله ساراب ( يزد ) ، سارابو ( گنبد كاووس ) و ساربان ( اردستان ) ، سارم ( رودسر ) و بسيارى ديگر و حتى دو جا به نام خود سارو داريم سارو ( بهشهر ) و ديگرى سارو در زاهدان و با واژهء « سر » نيز بسيارى امكنه نامبردار است . از جمله سراب ( اراك ، اهواز ، قزوين ، همدان ) و بسيارى ديگر و جزء دوم « او » همان آب است . و « يه » علامت نسبت است بنابراين سارويه معادل « سرآبه » و به همان معنا منتها به صورت كهن است . ساغند S qand ساغند ديه بزرگى است با نامى باشكوه كه در دهستان رباطات يزد واقع است . ذيل واژهء كرهنگ دربارهء دهستان رباطات يزد توضيحات كافى آورده‌ايم . « 1 » اجمال آنكه اين ديه بر خلاف ديه‌هاى ديگر چندان كوچك نيست و در سال 1345 ( سال آمارى ما در اين فرهنگ ) 234 نفر جمعيت داشته است . « 2 » تمام ويژگيهاى جامعه‌شناسى روستايى ، اوضاع اقتصادى و خصايص نژادى مردم يزد در اين ديه جمع است و اين خود نشان قدمت آن است و از همه بيشتر خود واژهء ساغند اين معنا را مىرساند . ببينيم ساغند يعنى چه ؟ واژه‌شناسى : اگر روى واژهء ساغند « 3 » دقت كنيم آن را مركب از دو جزء مىيابيم : « سا +

--> ( 1 ) - ن . ك . به : همين عنوان در همين فرهنگ . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 124 . ( 3 ) - املاى اين واژه در زبان فارسى به هردو گونه با « غين » و « قاف » ديده مىشود . « ساقند » تربت حيدريه را با « قاف » مىنويسند و اين « ساغند » را با « غين » . چون در معناى كلمه تفاوتى حاصل نمىشود ، براى نام ديه خود آن صورت