محمد مهريار

431

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

علاقه به تاريخ كهن اين مملكت است . حقيقت آنكه وقتى نام ديهى را تغيير دادى تاريخچه‌اى را كه نام از آن برمىخيزد گم كرده‌اى و زنهار و زنهار كه ما نبايد تاريخ را فداى هوس كنيم . به‌هرحال اين ريز در همان حال روستايى خود ام القراى دهستانهاى آيدوغميش و اشيان به حساب مىآمد . نامورانى بدان منسوب بودند و خود داراى مساجد و حمامها و آثار عمرانى بسيار بودند . ديه رفته بود كه شهر شود . بزرگ هم شده بود و داشت بزرگتر هم مىشد ولى هنوز هم ديه به‌شمار مىآمد و شهر كاملا روستا را نبلعيده بود . اينك با زرين‌شهر يكسره روستا مرده و شهر مصنوعى فرنگىزده از توى آن سر درآورده است . خيابانهايى مىبينى و اداره‌ها و بانكها ، چيزها و چيزهاى ديگر و از همهء آنها ناسازى و ناهماهنگى آشكار . چرا ؟ براى اينكه ديه كهن ريز ، زرين‌شهر شده است و هنوز هم نه شهر است و نه ديه . اگرچه به شهر بيشتر مانند است . دربارهء اخلاق و عادات و آداب روستايى و امور اجتماعى و جامعه‌شناسى آن بهتر است چيزى نگوييم به تضاعيف و تفاريق در نامهاى ديه‌هاى كهن آيدوغميش و اشيان و اصفهان و لنجان از آنها ياد كرده‌ايم و در اينجا مىپردازيم به واژه‌شناسى . با زرين‌شهر ما را كارى نيست مناسبت آن هم كه البته بىتناسب است نمىدانيم چون در اين محل نه كان زر است نه هيچ چيز زرين . اما ريز يعنى چه ؟ و اين است آنچه مىخواهيم معين كنيم . واژه‌شناسى : فورا مىتوانيم از روى واژهء ريز دريابيم كه ريز مىتواند از ريشهء ريختن آمده باشد و هم مىتواند از ريشهء كهن‌تر « ريس » به معناى دشت و ميدان آمده باشد . در اغلب نزديكتر به تمام نامواژه‌هايى كه جزء « ريز » در آن هست اين انديشه صادق است كه « ريز » از ريشهء ريختن نيست و محل را با ريختن ارتباطى نيست . با آب و تركيبات آن مثل آب‌ريز و آب‌ريزه و اينها احتمال ارتباط محل با جزء ريز و ريزه مشتق از ريختن مىرود ، ولى وقتىكه ريز تنها به كار رود بىشبهه از ريشهء ريختن نمىآيد . توضيح آنكه در زبان فارسى « ريس » كه در تداوم عامه ريز مىشود به معناى ميدان است . اسپريس يعنى ميدان اسب‌دوانى ، ميدان