محمد مهريار

389

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

جمعيت دو نفرى اين ديه هم على الاصول بايد يك نفر باقى باشد يا او هم متوارى شده است ، قلت آب در اين نواحى به‌زودى به فاجعه منتهى مىشود . بگوييم كه اين ديه‌ها چگونه به‌وجود آمده است . ايرانى زحمتكش ، و علاقه‌مند به آبادى در ساليان دراز روزگار كهن با يك كلنگ در زيرزمين كوشيده و عرق ريخته تا شرّه‌آبى « 1 » به‌دست آورده است . وقتى به ديه او به روى به قلعه‌اى براى حفاظت و صيانت ساكنان از دزد و پرخاشگرى و بيشتر وحوش و سباع از سويى برخورد مىكنى و از سوى ديگر چند درخت و چند جريب سبزى مىبينى ، همين و همين و اين است آنچه در همهء اين ديه‌ها مشترك است . آن‌وقت پس از اين آبادى بانى آن نامى به آن مىدهد و اين نام بازگوكنندهء مطلبى است و به هيچ صورت محتواى آن امر غيرعادى مثل واژگون شدن تل يا افسانه كه ديو و جمشيد اينجا را درست كرد نيست ، بلكه بانى آن نامى براى آن انتخاب مىكند كه چنين زيبا و دلپسند است و يا بازگوكنندهء وضع فراوانى يك نوع محصول و يا چيز ديگر . واژه‌شناسى : اين را گفته‌ايم كه دانسته باشيم به هيچ‌وجه افسانه و تعريفات نامتناسب در اين نامگذارى اتفاق نمىافتد . دلستان ما هم به اين صورت آباد شده و مدتها دلستانى كرده است ، تا اينك كه به اين‌روز افتاده است . دليجان - دليگان دليگان Delig n در جادهء شوسهء اصفهان به تهران پس از ميمه رو به شمال كه مىروى به قصبه و امروز شهرى به نام دليجان مىرسى . اين دليجان جزء قراء و قصبات محلات قلمداد شده است . همان‌طور كه گفتيم شهركى است يا خود امروز شهرى است . در روستاى برخوار اصفهان كه از اين پيش به مناسبت گفته‌ايم ، يكى از مراكز مهم تمدن ايرانيان بوده است و در آن ديه‌هاى كهن با اسامى بسيار دلنواز چون گز ، دستگرد ، كربكند ، آذرمناباد و غيره و غيره قرار دارد ، ديهى بزرگ هم به نام دليگان وجود دارد كه در عرف عامه « دليگون » ، با حرف « ى » با صداى بسيار خفيف بعد از « دال » ، به صورت امالهء كسره به صورت دلگون يا دليگون ، و در نزد اهل محل

--> ( 1 ) - شرّه به ضم اول و كسر و تشديد « را » در لهجهء اصفهانى آبى باريك است و از ريشهء شوراندن و شوييدن مىآيد .