محمد مهريار
373
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مورد توجه تذكر دهيم همان تركيب نام آن است كه اينك به آن مىپردازيم . واژهشناسى : اگر هركدام از اين واژهها را تجزيه كنيم به جزء اول « دار » و جزء دوم « گان » ، « افشان » و « وند » مىرسيم . واژهء « دار » يك واژهء كهن و اصيل فارسى است به معناى درخت . امروز هم به صورت اتباع در دهان مردم واژهء « دار و درخت » رايج است ، مىگويند اين ديه « دار و درخت » فراوان دارد . در فرهنگها هم « دار » به همين معنا آمده است . در فرهنگ برهان قاطع مىبينيم ( « دار » بر وزن خار مطلق درخت را گويند ، در پهلوى نيز واژهء دار به همين معناى درخت است در لهجههاى ديگر فارسى از جمله كردى و بلوچى و خوانسارى و غيره باز « دار » به همين معنا آمده است . ) « 1 » بنابراين دربارهء جزء اول شك و ترديدى وجود ندارد . در دهستان گركن به حكم وضع و موقعيت جغرافياى آن بىشك در قديم درخت زياد بوده است و امروز نيز چنين است . اما در روستاى كمآب رباطات يزد ديهى به نام درخت نامبردار شود سخت شگفت مىنمايد . به حكم اينكه ايرانيان قديم بىجهت و بىدليل نامى بر محل سكونت خود نمىنهادهاند ، در اينجا هم خصوصيتى بوده است مثلا دسترسى به جنگل كوچكى و يا خصوصيت ديگرى كه با درخت داشته است و امروز ما از آن آگاه نيستيم . بههرصورت اين سه ديه به نام درخت نامبردار شدهاند . اما جزء دوم اين نامها « گان » در نخستين واژه همان پسوند نسبت و كثرت « ان » است كه ديدهايم ، گاه به صورت « گان » خودنمايى مىكند . چنان كه در « مهرگان » ( به تلفظ امروزى ميرگان ) و آدرگان معادل « آذرگان » قديم و غيره . اين پسوند را در سرتاسر ايران در نام ديهها ديدهايم و با آن آشنا هستيم . اما جزء دوم در واژهء دارافشان بىشك از ريشهء افشاندن به معناى پخش كردن و گستردن و پاشيدن و امثال اينهاست ، كه باز بهعلت گسترده بودن وضع درخت و درختكارى در اين بلوك بدان نام ناميده شده است . در واژهء سومى يعنى داروند جزء دوم « وند » ما را به حقيقت اين نامگذارى راهنمايى مىكند چونكه « وند » پسوند علاقه و داشتن است و بسيارى واژهها را در فارسى با اين پسوند در دست داريم . بنابراين معناى واژه روى هم مىشود « درختدار » يعنى يك زيستگاه آريايى پردرخت و مىدانيم كه علاقهء آرياييان به درخت و درختكارى كم نبوده است و نامگذارى
--> ( 1 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ، ذيل همين واژه .