محمد مهريار
360
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
برافراشته شده و مىبينى كه لكلكى بر آنها خانه ساخته و از دور همچنان گويى سفيد و مرواريدگون به چشم مىخورد كه در آن بالا ايستاده است و به صحرا خيره شده كه را مىپايد ؟ نمىدانم . واژهشناسى : گفتم كه چيزى كهنه و كهن در اين نواحى نمىيابيم ، آنچه به دل ما مىآويزد نام كهن خشويه است و ما هم به همين دلخوش مىكنيم . خشويه البته در صورت صحيح خود بايد « خوشاويه » نوشته مىشد ولى به حكم اينكه تلفظ « خوش » ( خوش ) كه تلفظ اصل و ريشهء اين كلمه بوده است ، كمكم از بين رفته و به صورت « خش » به ضم اول درآمده اين تلفظ در نام اين كلمه برحسب تداول عامه باقى مانده است و امروز همه آن را به اين صورت تلفظ مىكنند و مىنويسند . با دقت در اين كلمه مىبينيم كه واژه از دو جزء « خش + اويه » تركيب شده است . جزء اول همان واژهء « خش » معادل خوش به معناى خوب و شاد و دلپسند است و بسيارى نقاط ايران ، چنان كه در نامواژههاى بسيار آمده است ، با اين كلمه نامبردار مىباشد . وقتى زندگانى و معيشت در جايى مردم را خوش مىافتاده به همين جهت نام خوش جزء اسم محل قرار مىگرفته است ( اطلاق حال به محل ) . اما جزء دوم يعنى « اويه » هم از دو جزء تركيب شده است . جزء اول « او » كه در صورت صحيح كهن « او » ( Ow ) بايد خوانده شود و مىدانيم كه نام ديگر « آب » است و يك سابقهء طبيعى مانند نهادى از ديرباز در دل ايرانى وجود داشته كه او را مىكشيده است تا نام محل سكونت خود را با آب پيوند دهد و به صورتى نام آب را در نام ديه و محل نشيمن و زيستگاه خود بياورد . حتى ديههايى داريم كه نام آن فقط خوش است و خوشاب نيز كم نيست . صدها ناحيه از بزرگ و كوچك در اطراف ايران با همين نام خوشاب نامبردار است . خوشاب و خوشآب ، براى مثال در جيرفت ، زاهدان ، سارى ، سبزوار ، كاشمر ، مريوان و همچنين خوشاب در تربت حيدريه ، خرمآباد ، كرمان ، گلپايگان و صدها جاى ديگر داريم و اما جزء سوم « يه » علامت نسبت است . خشويه سه جزء بر روى هم يعنى آن محل كه آبش خوش و گوارا و دلپسند است . اين توضيح را در پايان بياوريم كه علامه دهخدا در لغتنامه ذيل كلمهء خشويه تلفظ آن را ( خ و ى ) دانستهاند و ديگر شرحى آوردهاند كه تمام آن را نقل مىكنيم : « نام بزرگى بوده است به بخارا . روايت كردهاند كه اميرى به بخارا بوده است ، نام او محمد طالوت روزى خشويه كه وزير او بوده گفت : مىبايد كه به زيارت خواجه امام رويم و او را دريابيم و اين خشويه از