محمد مهريار
348
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
جمازى ( چاهبهار ) و جماو ( فومن ) و گمان ( اهر - سردشت ) در همهء انواع همسانهاى اين نامواژهها جزء اول تبديل يافته از « كم » است . « 1 » خنج Xonj در محدودهء اصفهان و شهرستان نايين ، دو خنج كه هردو در عداد ديههاى دهستان خور و بيابانك به حساب آمدهاند ، داريم . « 2 » نخستين آنها ديه كوچكى است كه فقط 50 نفر جمعيت دارد و دومى كمى بزرگتر است و جمعيت آن را 109 نفر قلمداد كردهاند . ديههاى اين ناحيه عموما قنات دارد و با آب كمى كه دارند زراعت مختصرى هم دارند و با همان نيز معيشت خود را به راه مىبرند . مردم بسيار خودكفا ، آفتابزده ، زحمتكش ، كوشا و از لحاظ اخلاق عمومى پاك و منزه هستند . لهجه و زبان مخصوص خودشان را دارند ، همان كه گفتهايم دنبال جبال كركس تا برسد به يزد نزد همهء ساكنان معمول است . البته تفاوتهايى هم برحسب محل در آنها هست كه تا امروز مورد پژوهش واقع نشده و اين ميراث گرانبها دارد از دست مىرود . من ظن قوى دارم كه در اين ديهها يك زبان اصيل خيلى نزديك به زبان پارسى ميانه مىتوان يافت . بههرحال نظر به قلت نزولات آسمانى كه دايما دارد كم مىشود آب قناتها هم تحليل مىرود و مردم به اطراف مهاجرت مىكنند تا بعد چه شود . واژهشناسى : غرض ما در اينجا نام اين ديههاست ، چه كوچك و چه بزرگ . اين واژه سابقهء قدمت خود را آشكارا نشان مىدهد ، در لغتنامهء مرحوم دهخدا نام اين دو ديه ضبط نشده و فقط از سه محل به اين نام ذكرى رفته است ، يكى در دهستان بخش مركزى لار در فارس و دو تاى ديگر يكى در بيرجند و يكى در خور و بيابانك . در فرهنگ ديهها و آباديهاى ايران نيز همين سه خنج ديده شده و چهارمين از ياد رفته است . در لغتنامه آن دو را كه در فارس و بيرجند است به ضم اول آوردهاند و خنج بيرجند به فتح اول و جمعيتى برابر 205 نفر براى آن ذكر كردهاند كه معلوم مىشود ديه بزرگى است . در همينحال يك سطر بالاتر واژهء « خنج » را به معنى بوم آوردهاند . واضح است با
--> ( 1 ) - براى ابدال حروف رجوع كنيد به : لغتنامه در افتتاح حرف « خ » و « كاف » و نيز برهان قاطع در همان محلها و مقدمهء برهان . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا .