محمد مهريار
13
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مسيلها و كويرها مىرويد و پهن مىشود و به دور خود شاخه مىدواند و يك بند و سد قشنگ و زيبا مىشود در مقابل باد و ريگ روان . اين درخت از ديرباز بهعلت خصوصيات خود و مخصوصا عدم احتياج به آب زياد مورد توجه مردم بوده است ، و تا حدى كه آن را مقدس مىشمردهاند و از شاخههاى آن « برسم » درست مىكردند و در آيين عبادت و نماز بر دست مىگرفتند . به هر صورت اين درخت موردنظر اقوام ايرانى بوده است و در همه جاى ايران صدها ديه و روستا چه به صورت « گز » و چه به صورت عربى آن « جز » ناميده شده است و بسيارى ديهها به آن و يا با تركيباتى از آن ، نامور گرديده است مانند شورهگز ، درهگز ، بندرگز ، درهگزين ، گزين ، جزين ، جز و جزستان و امثال اينها . مثال ديگر : كلماتى مانند دولتآباد و فيضآباد باز در همه جاى ايران ديده مىشود و اين مسأله صرفا و ظاهرا از لحاظ موسيقى خوشايند و معنى دلپذير كلمه است كه « فيض » و « دولت » در دلهاى ايرانيان حشمت و قدر و ارج خاص داشته است و همينكه زحمت آنها در توليد آب و احداث قريه بهجايى مىرسيده آن را به فيض و دولت ارجاع مىدادهاند از اينرو در اطراف و اكناف ايران به صدها نام فيضآباد و دولتآباد برخورد مىكنيم . همچنان كلمهء « بهار » و « بهاران » و « بهارستان » نيز به گوش ايرانى خوشايند است و از همين جهت تركيبات اين كلمه و يا خود آن به صورت سادهء « بهار » همچون بهار و نوبهار و بهارستان و بهارانچى و امثال اينها در تسميهء ديهها و روستاها رواج پيدا مىكند و علت اين رواج را بايد در موسيقى خود كلمه و معناى دلاويز آن جستوجو كرد . وجوه ديگر تسميه از علل و وجوه تسميهاى كه در پيش ذكر كرديم يك وجه مهم ديگر كه بسيار اساسى بهنظر مىرسد اين است كه به حكم اينكه خوردنيهاى اصلى همواره مورد علاقه - و يا بهتر بگوييم نخستين علاقهء - اقوام و ملل بوده است ، مخصوصا براى ايرانيان كه در اين سرزمين ريگزار و كويرى سخت مجبور به معيشت بودهاند ، به همين دليل وقتى در سرزمينى نوع خوبى از محصولى كه مورد علاقه و توجه بوده است امكان توليد مىيافته است فورا نام آن محصول و يا تركيبى از آن را و يا با پسوندى از آن بر محل اطلاق مىكردهاند . مثلا « ارزن » ، « جو » ، « گندم » ، « انار » ، « انجير » و غيره و غيره ، در نامهاى ديههاى كشور بسيار ديده مىشود و تركيباتى كه از آن