محمد مهريار
338
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
به معناى آب و اين دو جزء روى هم به معناى خوش آب . و حرف « جيم » مبدل از حرف « كاف » هموند است كه در مهرگان و تيرگان و آبانگان و غيره داريم و « ان » علامت پسوند معمول و رايج در نامگذارى ديههاست . خارنگ X rang خارنگ و خارنگان نام دو ديه است در دهستان بهاباد از شهرستان يزد . بهاباد و يزد و دو ديه خارنگ و خارنگان همه به ما مىگويند كه نقش و علامت قدمت بر ناصيهء اين واژهها آشكارا ديده مىشود و از اينجا درمىيابيم كه خود ناحيهء بهاباد و يزد از مراكز مهم و كهن سكونت و تمدن آريايىها بوده است . ما در اينباره به تفصيل و تضاعيف در اين كتاب در معرفى نامواژهها گفتوگو كردهايم . « 1 » در سال 1345 خارنگ 24 نفر جمعيت داشته است و خارنگان 14 نفر ، ولى بهعلت بروز خشكسالى كه هر سال زيادتر مىشود مىتوان فكر كرد كه همهء ناحيه كه قنات آب است و وسيلهء شرب اين ديهها جز آب قنات نيست و رو به كاستى و كاهش است و دايما از جمعيت آن كم مىشود و شكوفايى اقتصادى بهعلت كمى جمعيت كم و كمتر مىگردد تا به حدى كه ديهها را اكثر حقير و فقير مىيابيم . در دهستان بهاباد كه قريب 60 پارچه آبادى دارد ، تنها ديه دهنودشت در آن سال 242 نفر جمعيت داشته است و گرگينآباد 155 نفر و ديگر ديهها همه كوچك و حقير و فقير . از اينرو بهتر است به واژهشناسى آنكه عمدهء مقصود ماست ، بپردازيم . واژهشناسى : از دو واژهء خارنگ و خارنگان معناى نامواژهء دومين آسان به ذهن مىرسد ، چونكه خارنگان مركب است از « خارنگ + ان » جزء دوم علامت نسبت و كثرت است . بنابراين نشان مىدهد كه نامواژه منسوب به خارنگ است . شايد از اين جهت كه طايفههاى همنژاد آريايى در اين دو ديه سكونت گزيدهاند و خارنگان را وابسته به خارنگ كردهاند . ظاهرا صورت تركيب كلمه چنين است : « خارن + گ » ، جزء اول « خارن » خود از دو جزء « خار + ان » تركيب شده است و نسبت را نشان مىدهد ؛ يعنى منسوب به « خار » و واژهء « خار » در فواتح بسيارى از نامواژهها ديده مىشود ، مانند خارس ( لار ) ، خارزن ( نايين ) ،
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نامواژههاى يزد و نير و بسيارى ديگر از اين نامها در همين فرهنگ .