محمد مهريار
326
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
چغاگرد - چغاگلى چغاگلى C ? oq goli ديهى است كوچك كه آن را در عداد ديههاى دهستان پشتكوه موگويى به حساب آوردهاند . « 1 » برحسب سرشمارى 1345 جمعيت آن را 21 نفر برآورد كردهاند . از لحاظ جامعهشناسى روستايى در اين كتاب به كثرت دربارهء جامعهشناسى فريدن صحبت كردهايم و تكرار آنها بىمورد است . نظر به اينكه اين ديه را در جزو ديههاى پشتكوه به حساب آوردهاند به ناچار وضع حضارت آن مشمول همهء آنچه دربارهء جامعهشناسى فريدن گفتهايم مىباشد ولى مقصود ما نام اين ديه است . اين نام را امروز بيشتر با « قاف » مىنويسند ولى در دفاتر دولتى قديمتر با « غين » نوشتهاند . « چغا » در زبان فارسى با نيامده است . در زبان تركى « چقاچاق » و يا « چغاچوق » به همان معنى « چكاچاك » ( زدوخورد ) مىآيد . « 2 » و در اين صورت به كار بردن آن در نام ديه بىمعنا و بىمورد است بالاخص كه جزء دوم « گلى » نشان اين است كه با زدوخورد ارتباطى نمىتواند داشته باشد . در زبان فارسى « چغا » با غين و « الف » ممدود آخر نيامده است ولى به صور مختلف ديگر و از جمله « چغ » ( به ضم اول ) و « چوغ » و « يوغ » به معناى آلتى است كه بر گردن گاو مىنهند و زمين را شخم مىكنند . معانى خوبتر و دلكشترى از اين كلمه در صورتهاى « چغامه » ( چكامه ) به معناى قصيده و « چغانه » بر وزن ترانه به عنوان ساز هم آمده است و چغانيان منسوب به چغانرود كه خود نام محلهاى است در سمرقند و سلسلهء بزرگى از اميران ايران بدان منسوباند . واژهشناسى : بهطورىكه از اهل محل تحقيق شده « چغا » به معناى تپه است . چغاخور كه چمنى است زيبا و محل پرورش احشام طوايف لر در استان چهارمحال و بختيارى در ميان راه شهركرد به بلداجى و گندمان واقع است ، نيز از همين واژه به انضمام « خور » به معناى تپهء خورشيد گرفته شده است . چغاگلى بايد با « غين » نوشته شود و چون اكثريت و اعم و اغلب مردم فرهنگ و تمدن لرى دارند بنابراين واژهء چغاگلى معنى پيدا مىكند و مىشود تپهء گلى .
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 58 . ( 2 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ، ذيل اين كلمه .