محمد مهريار
314
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
است و از قراين مىتوان آن را دريافت مثلا جوفروش ( مشهد ) ، جوقان ( مشهد ) ، جوكار ( بافت ، بويراحمد ، سيرجان ، شهربابك ، ملاير و غيره ) ، جوين ( قزوين ، دماوند ) و غيره و در اين مورد بر ذوق سليم است كه دريابد مقصود جو ( Jo ) است يا جو ( Ju ) . البته بايد توجه داشت كه صورتهاى ديگرى هم از جو ( Jow ) هست مثل جوشقان ، جولان ، جوزى ، جوزدان و جوشان ( لنجان ) كه هريك معناى خاص خود را دارند و از مورد بحث ما بيرون است و مىدانيم كه نامگذارى به اسم جو و ارزن و گندم و عموم خوراكيها در نظر آرياييان قديم پسنديده بوده است و شواهد آن بسيار است چون انجيران ، اناران ، رزان ، انگوران ، انگورستان ، ارزنان و گندمان و بسيارى ديگر . بنابراين وجود يك خوردنى بر سر كلمه نهفقط ناپسند نيست بلكه نشانى از قدمت است و اما جزء دوم « قد » تغيير يافتهء واژهء « كد » است به معناى جا و محل يعنى همان كه در دانشكده ، آتشكده ، دهكده و امثال اينها داريم و به معناى محل است و مىدانيم كه در سير تطور و تعريب واژهها معمولا حرف « ك » تازى به « ق » تبديل از ريشهء كهن Kat ) و ( Kater مىشود ، چون قوهپايه - كوهپايه و قهياز - كهياز و قهاب - كهاب و امثال اينها ، بنابراين تا اينجا معنى كلمه و تركيب آن آشكار است يعنى كه منسوب است به « جو » و اما جزء سوم « چو » در گويش اردستانى علامت تصغير است . چنين گفته مىشود مثلا دوتىچو يعنى دختر كوچك ، كتهچو يعنى ده كوچك و بنابراين جوقدچو يعنى جوكدهء كوچك يا دهكدهاى كه جوكار است و كوچك است . جى Jey شهر كهنسال اصفهان از همان روزگاران قديم جى هم ناميده مىشده است و شايد حق اين باشد گفته شود كه حتى تا قرون اوليه بعد از اسلام نيز جى و اصفهان را باهم مىآوردند و از هر دو يك شهر و يا يك ناحيت را اراده مىكردند . از مراجعه به متون تاريخى و ادبى بعد از اسلام چنين مستفاد مىشود كه از جىگاه و بىگاه بهعنوان ولايت ياد مىكنند و اصفهان را به معنى شهر و اين مسأله صرفا مبتنى بر يك استنباط محفوف به قرائن و امارات است نه اينكه بتوان بر روى آن حكم قطعى كرد . صاحب بن عباد همان وزير كافى و دانشمند آل بويه ملقب به كافى الكفاة در اشعارى كه با عشق و علاقه نسبت به اصفهان سروده است ، گهگاه چنين ياد مىكند كه پندارى مقصودش از جى