محمد مهريار

300

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

در سال 1345 جمعيت آن 646 نفر بوده است « 1 » و در حال حاضر البته بيشتر است چون كه بلوك رويدشت ، كه اين ديه در آن واقع است پس از الحاق آب كوهرنگ به رودخانهء زاينده‌رود ، سخت آبادان شده و جمعيت ديه‌هاى آن بسيار افزايش يافته است . جنديج همچنان نام بندى است كه در جلو رودخانهء زاينده‌رود پس از بند گلى برآورده‌اند و از اين بند دو نهر بزرگ منشعب مىشود . نهر طرف راست به نام مادى جنديج نامبردار است و از اين مادى ( نهر ) قراى بسيارى ، و از جمله اژيه ، فارفان و كفران و تهمورسات و بزم و اين ديه مشروب مىشود و لابد نام اين بند از ريشهء كلمه جندان گرفته شده است . دربارهء بندهاى رودخانهء زاينده‌رود از شهر اصفهان به طرف شرق به موقع خود گفت‌وگو خواهيم كرد . در اينجا همين‌قدر مىگوييم كه اين بند پيش از بند ورزنه كه آخرين بند به‌شمار مىآيد ، بندى بزرگ و معتبر است و همچنان‌كه گفته شد از سمت راست آن نهر بزرگى براى مشروب ساختن ديه‌هاى بسيار كه ذكر آن گذشت منشعب مىشود و از سمت چپ نهر كوچكترى از رودخانه جدا مىشود كه به قريهء سيان ( ذكر آن خواهد آمد ) اختصاص دارد . به‌هرحال جندان ، يك واژهء كهن زيباست كه ما به شرح آن خواهيم پرداخت . واژه‌شناسى : دو واژهء جندان و جندابه ، يادآور كلمهء « جند » عربى شدهء « گند » است . در زبان فارسى و در فرهنگها ، « گند » به معناى تخم و لشكر به هر دو صورت « گند » و « كند » ( با « گ » فارسى و « ك » عربى ) هر دو آمده است . در برهان قاطع هم باز به همين معنا اشارت شده است . در فرهنگ فارسى معين هم باز به اين هر دو معنا اشارت رفته و در ذيل كلمهء « گند » ( با « گ » فارسى ) توضيح داده‌اند كه واحدهاى سپاه را در زمان ساسانيان « گند » مىگفته‌اند و فرماندهى آنها با « گندسالاران » بوده است . « 2 » به هر صورت كلمهء « جند » بىشك از واژهء « گند » آمده است . اعم از آن‌كه آن را با « گ » فارسى تلفظ كنيم يا « ك » عربى و معنى آن را تخم بدانيم و يا لشكر . به حكم اينكه « گند » و يا « كند » به صورت صفت و مضاف در واژهء « جند بيداستر » و « گندآور » آمده است ترديدى نمىماند كه كلمهء « جند » از همين واژه مشتق شده و نام اين ديه قرار گرفته است . علاقهء ايرانيان به شجاعت و دليرى و نسبت دادن

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 33 و 42 . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ معين و برهان قاطع ذيل اين دو واژه .