محمد مهريار

293

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

است و 290 نفر جمعيت داشته است . « 1 » ديهى سرسبز و خرم با برنجكاريها و درختستانها و اراضى بسيار گرانبها و در نهايت زيبايى و دلاويزى . دربارهء جامعه‌شناسى آن چيز چندانى در اينجا نمىآوريم ، چون‌كه در مورد جامعه‌شناسى نواحى لنجان و اشترجان در عناوين بسيارى گفت‌وگو كرده‌ايم . واژه‌شناسى : جزين درست معادل « گزين » است و « گزين » مركب از دو جزء « گز » و پسوند « ين » كه علامت نسبت است مثل سيمين ، زرين ، پشمين و . . . و « گ » فارسى كه تبديل به « ج » عربى شده نشان همان تعريبى است كه در همه‌چيز و همه‌جا رخ داده است و اين ناحيه هم مستثنى نيست . وجه تسميهء آن‌چنين است كه مردم به اين درخت « جز - گز » علاقه داشته‌اند و محل سكونت خود را به آن منسوب داشته‌اند . جلادران Jel der n سه واژهء جلادران ، جلمرز و جلوان را به سبب اشتراك بن‌واژه بايد ذيل يك عنوان بياوريم . اين سه آبادى هر سه در دهستان قهاب در سوى شمال شرقى اصفهان افتاده است و امروز به مناسبت فرودگاه بزرگ اصفهان ، كه يكى از ديه‌هاى آن به نام كچلى را فرا گرفته است ، شهرت بسيار يافته است . اين دهستان به مناسبت وقوع كارخانهء بزرگ قند در آن و عبور دو ، سه جادهء بزرگ از آن ، سخت آبادان شده و اهميت يافته و ديه‌هاى آن‌رو به آبادى گذاشته است . اين روستاها در روزگاران قديم ، تا وقتى كه سفرهء آب زيرزمينى اصفهان به علت نبودن چاههاى عميق هنوز بالا بود ، با « كى » معادل « كه » و « زه » ، كه همان آب زايدى باشد كه در خلال طبقات سطحى زمين وجود دارد ، مشروب مىشد ، و كلمهء « كه » همان است كه در واژهء كهريز و كاه‌ريز هم داريم و به معناى آبى است كه از زمين مىجوشد و در جويى جارى مىشود . اين واژهء « كه » به « قه » تبديل شده و واژهء قهاب را ساخته است . پس در حقيقت قهاب همان اسم بامعنايى است كه مىگويد : اين ناحيه با « كه‌ها » ( قه‌ها ) و « زه‌آبها » مشروب مىشود . در قديم به همان علت بالا بودن سطح سفرهء زيرزمينى آب در اين ناحيهء شمال شرقى اصفهان « كى » هاى بسيار كشيده شده بود و آب فراوان از آنها به‌دست مىآمد و بدين ترتيب

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 13 .