محمد مهريار
283
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مىكند و به همان معنى به مناسبتهايى نامبردار مىشود و امروز ممكن است اين مناسبتها در نظر ما به علت تغييرات و تصرفات زمان محو شده باشند . گفته شد « گار » به معناى پايين است و همچنين به معناى محل گود يا پايين و فرورفته است . در لهجهء اردستانى شعرى يادداشت كردهام به اين صورت : چش بالو تل گاره * چش چيكا خو تل داره يعنى چشم بالا است و دل ( تل ) پايين است و چشم را خود چكار به كار دل . هماكنون در برخى ديهها صحراهايى كه بلند نباشد و پايين افتاده باشد آنها را « گار » مىنامند ، يعنى صحراى پايين افتاده يا گود . اما گار و گارى و گاريچه و گاريچى كه هم در اصفهان و هم در جاهاى ديگر ديده مىشود ، بىشك منسوب به گارى و ارابه نيست بلكه « ياى » گارى « ياى » نسبت است و « چى » گاريچى همان علامت تصغير است و بالاخره « گار » يعنى محل پايين افتاده است و چه مناسب مىنمايد كه محلى كه در گودى واقع شده است « گار » بنامند تا در تعريب « جار » شود . بنابراين « گار » هم در براآن چنين خصوصيتى داشته و به همين نام نامبردار شده است . جاريان J riy n در دهستان كركس از شهرستان نطنز همان نطنز زيبا و خوش آب و هوا ديهى به نام جاريان داريم كه به نسبت كوچك است و در سال 1375 جمعيت آن 53 نفر بوده است . دربارهء سابقهء تمدن و سكونت و جغرافياى تاريخى آن رجوع كنيد به نامواژهء نطنز و نامواژهء ويشته ، نسران و نىنى در همين فرهنگ كه تفصيلات مستوفى در اينباره آورده شده است . اين ديه چندان بزرگ نيست ولى نام آن از نظر شناخت تطّور لغات جالب توجه است و ما هم به آن مىپردازيم . واژهشناسى : معرب گاريان ، كه به « گار + ى + ان » تقطيع مىشود . جزء اول « گار » در واژهء « گار » و معرب آن « جار » توضيح دادهايم ( به جار و گار مراجعه شود ) و جزء دوم حرف « ى » ميانوند است و « ان » نشانهء نسبت است . جاز J z اين نامواژه را فهرستنگاران مركز آمار ايران خاز هم ضبط كردهاند و اتفاقا بهطورى كه