محمد مهريار
261
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مىشود بنابراين جزء اول ما همان كلمهء آتش است و اما جزء دوم « آر » پسوند اتصاف مشابهت و كثرت است . جزء آخر ، يعنى « ان » همان علامت كثرت و نسبت است كه صورت ديگرى از اتصاف را نشان مىدهد . بنابراين تشاران معادل « آتشآران » معادل « آتشآن » يعنى منسوب و ملحق به آتش يا آذر كه به معناى آتشكده و آذركده هم هست . بنابراين تشاران محلى را مىگويند كه منسوب به آتشكده است . اين را هم بگوييم كه در تداول عامه اين واژه را به صورت اتشاران تلفظ مىكنند و باز تداول عامه كه حاكى از امالهء « الف » به « واو » در حروف آخر است ، آن را به صورت تلفظ اتشارون در مىآورد و اتشاران و اتشارون هر دو يك واژه است كه در تداول عامه مىبينيم . تفت Taft ديه يا شهرك بزرگى است نزديك يزد و در همين شهرستان . ولى ديگر آن را ديه به حساب نمىشود آورد و ما هم دربارهء آن به كوتاهى مىپردازيم ولى به مناسبت توده و تبريز و توس و تون و امثال اينها كه در اين فرهنگ نامى از آنها به ميان آوردهايم « 1 » و در مطاوى كتاب مندرج است به ذكر واژهشناسى آن مىپردازيم . براى خصوصيات ديگر آن رجوع كنيد به يزد و امكنهء وابسته به آن . واژهشناسى : تفت از همان مادهء تفتيدن و تابيدن و تابش است و زياد است امكنهاى كه با نام تابش و توش و تف و تو آمده باشد . گويا تابش آفتاب در اين نواحى به هر صورت اقتضاى چنين نامى را به وجود آورده است . آتشفشان تفتان كه سخت به اين واژه نزديك است به حكم اينكه آتشفشان است و معناى نامواژه را مىرساند در گفتوگو در اينباره جالب به نظر مىآيد و از همين قبيل است تفتازان ( قوچان ) ، تفتيله ( سنندج ) و غيره . تلخستان - تلخوك تلخوك Talxuk تلخوك كه در آمار از آن تلخوك سفالى ياد شده است ، ديهى است كوچك با 7 نفر جمعيت و
--> ( 1 ) - ن . ك . به : اين نامواژهها و نامواژههاى همسان و همريشهء آن در همين فرهنگ .