محمد مهريار
253
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
است . « 1 » به اين ناحيه رجال بزرگى منسوب هستند و از جملهء اشهر اينها اگر صحيح باشد كافى الكفات ، صاحب بن عباد وزير نامدار مؤيد الدوله و فخر الدولهء ديلمى است كه در سال 385 ه . ق وفات يافت و قبر او در اصفهان نزديك به دروازهء طوقچى تا الان معلوم است . بىشك اين كلمهء طالخونچه تغيير يافتهء واژهء « طالقانچه » است يعنى طالقان كوچك و دربارهء واژهشناسى آن ما بايد واژهء طالقان را مورد بحث قرار دهيم و پيش از آنكه به اين كار دست آزيم ، بىفايده نيست بگوييم كه « طالقان » شهرى بوده است در خراسان قديم . مؤلف حدود العالم محل آن را ميان طخارستان و ختلان و در سر حد گوزكانان و ياقوت در معجم البلدان بين بلخ و مرو الرود ، ياد مىكند . اصطخرى گويد : « بزرگترين شهرستان طخارستان ، طالقان است . اين شهرستان در زمين هموارى واقع شده و فاصلهء آن تا كوه يك تير پرتاب است . نهرى بزرگ و باغهاى بسيار دارد و به اندازهء ثلث بلخ باشد . گروهى از فضلا بدان انتساب دارند . » « 2 » يك طالقان ، هم در قزوين داريم كه باز عدهاى از بزرگان به آن منسوباند . بنابراين چنان كه گفته شد موضوع بحث ما راجع مىشود به كلمهء طالقان . واژهشناسى : با دقت در اين واژه مىبينيم كه از دو جزء « طال » معادل « تال » و « قان » معادل « كان » تركيب يافته است . اما در مورد واژهء « طال » بىشك اصل آن « تار » است به حكم اينكه حرف « ل » و « ر » در زبان پهلوى داراى يك علامت بوده است . بنابراين كلمهء « طال » تلفظ ديگرى از واژهء « طار » مىباشد و « طار » معادل « تار » است كه معنى آن بر ما واضح است و جزء دوم همان پسوند « گان » كه در تعريب به صورت « قان » درآمده است ، بنابراين طالقان همان « تارگان » يعنى جايى كه « تار » بدان منسوب است و « تار » معادل « دار » است به معنى درخت ، اتفاقا با واژهء « طار » معادل « تار » محلهاى بسيارى در اطراف كشور آمده است مثل طار ( نطنز و گنبدكاوس ) و طاران ( سراب ) و غيره . ولى ظاهرا طالقان معرب تالگان است ؛ طالش ( تالش ) يعنى قوم طالش كه در نزديكى درياى خزر سكنى داشته و نام خود را نيز به جبال طالش ( تالش ) و امكنهء بسيارى در شمال كشور دادهاند ارتباط دارد و « تالكان » معادل « تالشآن » يعنى محلى است كه طالشيان در آن سكونت داشته و چون اين
--> ( 1 ) - در سال 1375 جمعيت اين شهر به علت مجاورت با كارخانهء صنايع فولاد به 9273 نفر بالغ شده است . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ معين و لغتنامه تحت همين عنوان .