محمد مهريار

222

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

و پايين ( بانه ) و بوئينك ( قزوين ) ، ديهى به نام بوا در بهبهان و ديگرى بواج ( بيرجند ) داريم كه با بوئين ما شبيه و هم‌معنا هستند . آسان مىتوان پنداشت كه بوئين از « بو » به معنى رايحه و « ين » پسوند و صفت و نسبت تركيب شده باشد ولى بعيد به نظر مىرسد كه زيستگاه و آبادى را در ابتداى تأسيس به « بو » منسوب دارند ولى نسبت آن به « آب خوش » طبيعى است . بوان Bav n بوان كه در تداول عامه آن را بون ( Bown ) تلفظ مىكنند ، ديهى است در جمع ديه‌هاى حومهء علياى شهرستان شهرضا . اين ديه در سال 1345 سال آمارى ما 465 نفر جمعيت داشته است . « 1 » در اين ناحيه آثارى قديمى وجود ندارد چون ساختمان‌ها را بيشتر با خشت خام برآورده‌اند و بارندگى هم نسبتا زياد است بنابراين ساختمانها ناپايدار است و پس از قرنى ، چيزى از گذشته باقى نمىماند . ولى از تعداد بسيارى ديه‌ها و زيستگاهها كه نامهاى كهن دارد پيداست كه ناحيه از ديرباز مركز سكونت و حضارت و تمدن بوده است . واژه‌شناسى : در تقطيع آن آسان مىتوان اين واژه را به دو جزء « بو + ان » تجزيه كرد . جزء اول « بو » ، خود مركب از دو جزء « ب + او » است . « ب » تخفيف يافتهء « به » است به معناى خوب و دلاويز و مىدانيم كه حرف « ب » بر سر بسيارى از نامها مىآيد و گاه تبديل به حرف « واو » مىشود ( ورامين ) و بر سر نام اشخاص هم مىآيد مثل بهزاد و توضيح مىدهد نسل و نژاد خوب را . براى اين صورت « به » در امثلهء فراوان وجود دارد . اما جزء « او » ( Ow ) همان واژهء اوستايى كهن است به معناى آب و جزء آخر ( ان ) پسوند كثرت و نسبت است يعنى محل منسوب به آب خوب يعنى « خوشاب » و ديده‌ايم كه به اين صورت در صدها نام امكنه در اطراف كشور آمده است مثل خوشاب و گلاب و زهاب و غيره . هرچند از مورد بحث ما خارج است ولى در اقليم پارس ناحيتى به نام بوان داريم كه بسيار زيبا و خوش آب و هواست . دهخدا مىگويد محلى است در حوالى دژ سپيد و با استناد به منابع قديمتر آن را جزء بوانات مىشمارد و خود بوانات كه صورت جمع عربى

--> ( 1 ) - جمعيت اين روستا در سال 1375 به 279 نفر كاهش يافته است .