محمد مهريار

133

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

در تداول كشاورزان اصفهان است براى سدهايى كه بر رودخانه براى انشعاب مادى ساخته شده است ) و از سوى يمين مادى ورزنه و از سوى يسار مادى گورتان با اين سد انشا شده است . در حال حاضر اشكران ديهى است بزرگ با زمين حاصلخيز و مردم آن با يك نحوهء حضارت و تمدن و خودكفايى كه از روزگاران پيش داشته‌اند و هنوز آثار آن باقى است . صنايعى ندارند جز آنكه اخيرا بافت قالى و قاليچه‌هاى مشهور به نايينى در آنجا نيز مثل ساير ديه‌هاى بلوك رودشت رواج پيدا كرده است . محصولاتش گندم و جو و چغندر است و از اين پيش زراعت ترياك و پنبه رواج داشت . عادات مخصوص و اخلاق خاص و از جمله قناعت و سختكوشى خاصهء شايع اين ناحيت است . لهجه و يا نيم‌زبان خاصى كه با آن سخن مىگويند همان است كه به تضاعيف گفته‌ايم از ناحيت گز برخوار تا در مجموع ديه‌هاى كوهستان كوهپايه و ناحيهء رودشت و جرقويه رواج دارد و از جملهء آنها لهجهء زفره‌اى است كه بعدا به‌موقع از آن گفت‌وگو خواهيم كرد . « 1 » جمعيت آن را 361 نفر در سال 1345 برآورد كرده‌اند . « 2 » وضع عمومى ده را كه به نظر بياوريم دورنماى كهن و سابقهء قديم آن در مدنظر مىآيد . برجهاى كبوتر بسيار ، طاقهاى گنبدى ، ساختمانهاى خشتى محكم همه از گذشتهء كهن آن ياد مىكند . آنچه موردنظر ماست همان واژهء اشكران است . امروز در عرف عامه و تداول رايج اصفهان آن را اشكرون به ضمهء همزهء اول و امالهء « الف » ماقبل آخر به « واو » تلفظ مىكنند و ديده شد كه بعضىها در دفاتر مالياتى به‌جهت يا بىجهت آن را اشكهران نوشته‌اند و اين صورتى است كه براى آن محملى وجود ندارد . واژه‌شناسى : تقطيع و تجزيهء اين كلمه به دو جزء « اشك + ران » است و مىتوان در صورت تلفظ كهن آن را با فتحهء « كاف » اشكران خواند و همين تلفظ است كه موجب شده آن را اشكهران هم بنويسند . با كلمهء « اشك » آشنا هستيم و همان است كه در بسيارى از كلمات مانند اشكذر ، اشكاوند ، اشگنان و غيره داريم و بىشبهه ناظر به نام قديم يكى از شهرياران يا ناموران اشكانى است كه بر سر واژه آمده و انتساب آن را به اشكانيان مسلم مىدارد و قدمت محل نيز از همين‌جا روشن مىگردد . دربارهء جزء دوم « ران » بايد بگوييم كه حرف « ر » وقايه

--> ( 1 ) - ن . ك . به : عنوان زفره . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 33 .