محمد مهريار
130
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
جرقويه قرار دارد و همهچيز آن از حمام و مدرسه و مسجد و ساختمانها و سنتهاى معيشت و زندگانى و پوشش و خورش مردم همه نو و تازه است ، و اگر تعبير هميشگى خودمان را به كار ببريم ، مىگوييم كه روستا شهر شده است و يا شهرگرايى بر آنجا و مردم غلبه پيدا كرده است ولى بههرحال ديهى است كوچك برآورده بيشتر از گل و خشت بىقواره و درهم . چندان بزرگ نيست ولى از يك نحوهء زيبايى ناشى از موقعيت محل خود و درختكارىهاى اطراف آن بىبهره نيست . آداب معيشت و لهجهء خاصى در ميان مردم وجود ندارد . محصولات آن گندم و جو و چغندرقند است . آنچه در اين ديه اهميت دارد همان نام آن است . واژهشناسى : در تقطيع كلمهء اشكاوند به دو جزء « اشك + آوند » مىرسيم . با واژهء « اشك » آشنا هستيم و مىدانيم كه نام بسيارى از شهرياران اشكانى با اين واژه همچون خود اشكانى و اشكانيان آغاز مىشده است و در سرتاسر ايران از اين نامبرداران اشكنام در نامواژهها آثار بسيار باقى مانده است . چنان كه در واژهء اشكران و اشك در بسيارى نامهاى ديگر كه در اطراف مملكت باقى مانده است و حتى واژهء اشك نام دو ديه در ناحيت بيرجند است . كلمهء اشك به صور مختلف از قبيل اشگجرد ( مرودشت ) و اشگستان ( نايين ) و غيره ديده مىشود . به هر صورت با وجود كلمهء اشك انتساب آن به اين سلسله قابل ترديد نيست . اما واژهء « آوند » همان پسوند نسبت است كه با آن آشنا هستيم . كلمهء اشكاوند به صورت شكاوند آن هم نام كوه در گرشاسبنامهء اسدى آمده است . « 1 » گرفته نشين شكاوند كوه * همى دارد از رنج گيتى ستوه اشكذر A S ke ? dar اشكذر ( اشگذر ) اين واژه نام ديهى است بزرگ و يا بهتر بگوييم شهركى است در جمع ديههاى دهستان رستاق از شهرستان يزد . بسيارى از خاصههاى معيشت و كيفيات زندگانى و عادات و لهجه تا نوع ساختمانها و غيره در اين ناحيه ( آنچه هست ) همه با خصوصياتى كه از پيش دربارهء ديهها و روستاهاى اطراف كوير ديدهايم از قبيل هرند و نايين و يزد و غيره مشترك است . وقتى از دور به آن بنگرى دورنماى غبارآلود آن با بادگيرهاى بلند و طاقهاى
--> ( 1 ) - ن . ك . به : گرشاسبنامهء اسدى ، ص 52 .