محمد مهريار
120
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
بسيار گواراست و محصول آن گندم و انگور و مردمش زحمتكش و كوشا مىباشند . قناعت و دقت بر اخلاق آنها غلبه دارد . ناموران و رجال بزرگى منسوب به اين ديه نزد ما شناخته نيست . همهچيز در مرور دهور محو شده و از بين رفته است ، آنچه براى ما مانده است ، همان نام اين ديه است كه ما مىرويم آن را احيا كنيم . واژهشناسى : در تلفظ عاميانه و رايج اين محل به سبسلّار با تشديد لام غرابتى به نظر مىرسد و ما به خودمان اين اطمينان را مىدهيم كه بلافاصله نام اين ديه را به دو جزء « اسفه » و « سالار » تقطيع كنيم . جزء اول همان « اسپ » است كه ديديم در واژهء اسفه آمده است و با جلالت در واژههاى كهن نيز به تفصيل از آن ياد كرديم ( اسب و سپاه به يك صورتاند ) و اما واژهء « سالار » كه به معنى سردار و سرور سپاه است احتياج به تفصيل بسيار ندارد و معنى تام اين ديه به اين نحو روشن مىشود يعنى جايگاه سالار سپاه . يعنى تسميهء محل به حال . وجود ديه اسفه در قرب ديه اسفهسالار ( سبسلار ) انديشهاى را در خاطر ما برمىانگيزد به اين معنى كه چون واژهء اسپ و سپاه به نحوى كه بعدها خواهيم ديد ( ذيل كلمهء اصفهان ) دو واژهء اسب و سوار يا اسب و سپاه به جاى هم و به معناى هم استعمال مىشود و به همين دليل تواند باشد كه اسفه جاى اسب معادل سپاه و اسفهسالار جاى سالار سپاه بوده است . سپاهيان در اسفه مىزيستهاند و سالار آنان ( سپهسالار ) در اسفهسالار و اين نامها از همان روزگاران كهن شهرت يافته و به ما رسيده است . انديشهء ديگر كه باز در خاطر خلجان مىكند نزديك بودن اين هر دو ديه و محل است به شهر اصفهان كه نامش به سپاه نامبردار گشته است و تا امروز از آن ياد مىشود . آيا چنين نبوده است كه سپاه و سپاهيان و اسبسواران در ناحيت سپاهان و اسفه استقرار داشتهاند و سالار سپاهيان در اسفهسالار يعنى منزل و مقر فرماندهى هر دو در اسفهسالار بوده است ؟ پاسخ اين سؤال البته مشكوك و منفى است و ممكن است ديه اسپهسالار فقط به نام يك سپهسالار نامبردار شده است . اسكوآباد Osku - b d نامى است كهن و محتشم براى ديهى حقير و صغير كه آن را جزء دهستانهاى حومهء