محمد مهريار
76
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مىشود ، اين محل يكى از مراكز قديم تمدن و زندگانى اقوام آريايى بوده است كه هنوز نامهاى كهن روى آنها مانده است و زبانهاى محلى با تفاوت لهجهها نيز در اين ناحيه سخت منتشر است . زبانهاى يارندى ، ابو زيدآبادى ، نطنزى ، قهرودى ، جوشقانى و ميمهاى و راجى « 1 » از گويشهاى محلى خاص اين ناحيت است و اگر كيفيات خاص زندگى و عادات و آداب معيشت را كه باز در اين ناحيه اختصاصات بسيار دارد روى آن بگذاريم ، بر انديشهء ما مىگذرد كه اين ناحيت از مراكز كهن زندگانى آريايى بوده است و باز هم امارات و دلايل ديگرى پيدا مىشود . برويم بر سر ابيازن كه از همه حيث بجز مسألهء زبان با ساير نواحى مشاركت دارد و اين هم در كار مردم اين ديه جالب توجه است كه نحوهء زندگانى و معيشت آنان تغيير يافته و جز رنگ و صبغهاى از آن باقى نيست و دليل آن شايد قرار گرفتن اين ديه در محل عبور و مرور و ارتباطات بيشتر بوده است كه در طول زمان ، زبان و آداب معيشت قومى مردم ديه را تغيير داده و آنها را بهسوى شهرگرايى سوق داده است . در سال 1345 جمعيت اين ديه 201 نفر با 59 خانوار قلمداد شده است . « 2 » ديگر چيز جالبى كه براى ما قابل ذكر باشد در اين ديه نيست ، حمامى و مسجدى و عمارتها از خشت و گل فرسوده ، همين و همين . واژهشناسى : در تجزيهء اين واژه به سه جزء مىرسيم : « آب + يا + زن » . جزء نخستين همان آب است كه با « ياء » بعده « الف » ممدود ( جزء دوم ) در آميخته است و اين تركيب را در واژهء ابيانه هم داريم . اين همان « يا » است كه ما آن را وقايه خوانديم و گاه مىشود كه براى عدم خلط معانى و يا جلالت كلمه هم بياورند . اما جزء سوم همان كلمهء « زن » است كه در نام ديههاى اوشن و اشن به « شين » و در واژهء اژيه و ايجى به « ژ » و « جيم » و در واژههاى آز و
--> ( 1 ) - بهطورى كه سابقا در مطاوى كتاب و مواضع مختلف گفتهايم در روى اين لهجهها هنوز مطالعات كامل به انجام نيامده است و برخى از آنها مثل نطنزى ، قهرودى و يا آن ابيانه بسيار جالب توجه مىباشد . رجوع كنيد به منابع ديگر و همين كتاب ذيل عناوين مربوط . ( 2 ) - برحسب برآورد سال 1345 ن . ك . به : نشريهء شمارهء 289 مركز آمار ايران ، ص 93 . جمعيت اين روستا در سال 1375 به 26 خانوار و 86 نفر كاهش يافته است .