ابن البلخي
28
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
« سه قبيله ديگر شبانكاره حايز اهميّت كمترى بودند . رئيس قبيلهء كرزوى ابو سعد نامى بود كه چند بار از وى در بخش جغرافيايى تأليف ، ياد شده است . » ابو سعد پسر شخصى به نام محمّد بن مما بود كه به خدمت فضلويه درآمد و هنگام هرجومرجهايى كه در زمان آخرين امير بويى روى داد ، كازرون و نواحى پيرامون آن را تصرّف كرد . وى همهء اين سرزمين را تا آمدن اتابيگ چاولى به فارس ، در اختيار داشت ، امّا بسى برنيامد كه اين آن را از كازرون بيرون راند . ابو سعد قبلا هنگامى كه مؤلف ما سرگرم تأليف بود ظاهرا مرده بود و از او پسرى باقيمانده بود به نام نخستين حامىاش ، فضلويه ( ابن ابى سعد ) و اكنون به رياست باقيمانده قبيلهء كرزوى نايل آمده بود . « و امّا رئيس قبيله مسعودى مردى بوده ، به نام اميرويه [ به فتح را و واو ] كه در زمان فضلويه به قدرت رسيده بود و دژ سهاره [ به فتح سين ] نزديك فيروز آباد با برخى از اقطاعات مجاور را تصرّف كرده بود . همين كه اتابيگ خمارتگين به فارس آمد ، به وى اجازه داد كه همهء اين نقاط را زير سرورى سلجوقيان ، متصرّف باشد و سپس اميرويه شهر فيروز آباد را نيز در زير قدرت خود گرفت . پس از آن مسعوديان قبيلهاى قدرتمند شدند و اميرويه ، غالب منطقهء شاپور خره پيرامون كازرون را علاوه بر اراضى فيروز آباد به چنگ آورد . با اين همه به قدرت رسيدن ابو سعد رئيس قبيله كرزوى باعث تباهى اميرويه و قوم او شد . نبرد درگرفت و ابو سعد شهر كازرون را كه در دست اميرويه بود با حملهاى شديد تسخير كرد و بىدرنگ اين امير را اسير كرد و به هلاكت رساند . اميرويه پسرى از خود به جاى گذارد به نام ويشتاسف و پس از آن كه ابو سعد خود بدرود زندگى گفت و هنگامى كه اتابيگ چاولى فارس را مطيع و منقاد خود كرد ، و يشتاسف را كه از سوى مادر با حسويه از قبيله اسماعيلى نسبت داشت ، در امارت فيروز آباد تثبيت كرد و وى تا هنگام مرگ بر آن جا فرمان مىراند . هنگامى كه مؤلف ما كتاب خود را مىنوشت ، رياست قبيله مسعودى با شخصى بود به نام سياه ميل از اعقاب و يشتاسف . در بخش جغرافيايى كتاب نوشته شده است كه وى دژ بوشكانات را در تصرّف خود داشت و از اين خاندان دو پسر