ابن البلخي

13

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

مىكند و صريح و روشن ، نيك و بدها را باز مىگويد . بنا بر آنچه از مطالب كتاب و نحوه بيان ابن بلخى برمىآيد او همچنانكه پارسيان را بسيار عزيزمى دارد و مىستايد ، اقوام و قبايل و ملت‌هايى را نيز نمىپسندد و از آنان به نكوهش ياد مىكند به عنوان مثال : 1 . اعراب را دوست نمىدارد : « عرب را كى محلّ ايشان محلّ سگان باشد ، صورت نبندد كى به پيكار ايشان مىروم » . ( ص 190 ) 2 . جهودى را نمىپسندد : « هيچ عزّى و قوتى بالاء عزّ و قوّت اسلام نيست و هيچ مذلتى چون مذلت جهودى نيست و شرح اين نكته . . . ( ص 56 ) . 3 . با اسماعيليه مخالف است : - « همچنانكه ملحدان - ابادهم اللّه - نقيض قرآن مىكنند و تفسير آن مى گردانند و آن را تأويل مىگويند تا مردم را مىفريبند و كسانى را كى به عقل ، ضعيف باشند و غور سخن ندانند و از علم مايه ندارند ، گمراه مىكنند . ( ص 1760 ) 4 . مزدكيان و مانويان را دوست ندارد : « . . . در عهد او مزدك زنديق پديد آمد و اباحت پديد آورد و آن را مذهب عدل نام نهاد و عبادت ايزدى از مردم برداشت . . . و قباد را بفريفت و گمراه كرد . . . از شومى اين طريقت بد ، جهان بر قباد بشوريد . . . » ( ص 220 ) . - « . . . در روزگار او مانى زنديق پديد آمد و طريق زندقه پديد آورد ، همچنانكه ملحدان نقيض قرآن مىكنند . . . اوّل كسى كه زندقه نهاد او بود و فتنه در عالم پيدا گشت . . . » ( ص 176 ) . 5 - با آنكه خود سنّى مذهب است و از خلفاى راشدين به احترام سخن مىراند ، اما از حضرت على و خاندانش با احترام فراوان سخن مىگويد : - « پس چون حادثه امير المؤمنين عثمان افتاد و نوبت خلافت به امير المؤمنين على عليه الصّلاة و السّلام آمد . . . » ( ص 277 ) . - « و على بن الحسين را - كرّم اللّه وجهه - كى معروف است به زين العابدين ابن