ابن البلخي

131

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

بسيار كرد و كيكاوس را در چاهى محبوس كرد و سنگى بزرگ بر سر آن چاه نهاد و مدّتى بماند تا رستم دستان ، لشكرها جمع كرد و به يمن رفت و كيكاوس را به قهر از ايشان بستد ، به قول تواريخيان فرس ، و امّا تواريخيان عرب گفته‌اند كى چون رستم با لشكرها آنجا رفت ، ذو الاذعار با لشكر خويش بيرون آمد و هر دو لشكر برابر يكديگر فرود آمدند و پيرامن لشكرگاه‌ها خندق‌ها ساختند تا يك چندى بر آمد و هر دو لشكر ستوه شدند پس صلح كردند و كيكاوس را باز دادند به شرط آنك بعد از آن قصد يمن نكند . [ 43 f ] و چون كيكاوس [ 1 ] با مقرّ عزّ خويش رسيد ، رستم را در مقابلت [ 2 ] اين خدمت ، از بندگى آزاد كرد و سيستان و زابلستان به وى داد ، از آنچ عادت چنان بودى در روزگار ملوك فرس ، كى همه سپاه سالاران و سراهنگان « 1 » و طبقات لشكر را همچون بندگان درم خريده داشتندى و همگان را گوشوار بندگى در گوش‌ها كرده بودندى ، پير و جوان و خرد و بزرگ ، و چون در پيش پادشاه رفتندى ، عادت چنان بودى كى هر يكى كمر ، بالاء [ 3 ] جامه بستندى و آن را كمر بندگى خواندندى و هيچكس زهره نداشتى كى بىگوشواره و كمر بندگى در نزديك پادشاه رفتى و رسم نبودى كى در مجلس پادشاه هيچ كس بنشستى ، البتّه نزد « 2 » ملك دست در كمر زده ، بيستادندى [ 4 ] ، و چون رستم اين خدمت پسنديده بكرد ، كيكاوس او را آزاد كرد و گوشواره و كمر بندگى از گوش و ميان او دور گردانيد و تشريف‌هاى [ 5 ] نيكو داد و نواخت‌ها فرمود و نسخهء آزاد نامه و عهد ، كى از بهر رستم نوشت اين است : به نام يزدان دادار و

--> ( 1 ) . B : سرآمدگان . p : سرهنگان . ( 2 ) . B : ندارد .