ابن البلخي
122
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
تمام بودند تا زو بن طهماسب پديد آمد از نژاد منوچهر ، و افراسياب را بتاخت [ 1 ] و بر اثر او مىرفت تا از آب جيحون بگذشت . زو [ 2 ] بن طهماسب و اين زو بن طهماسب ، ملك بگرفت و هر خرابى كى افراسياب كرده بود ، تلافى كرد و شهرها و دزها كى او ويران كرده بود ، آبادان گردانيد و چشمهها و رودها را كى انباشته بود ، پاك كرد و هفت سال خراج ، از [ 39 f ] جملهء مردم فرو نهاد تا به عمارت مشغول شدند و جهان آبادان و پر خير و نعمت گشت ، و از آثار او آن است كى در عراق دو نهر آورد كى آن را زابين خوانند و معنى زاب آن است كى : « زو » آب « 1 » يعنى كى زو آورده است « 1 » تخفيف را ، و او « 2 » بيفگندهاند « 2 » ، و برين هر دو آب ، سه طسوج ساخت : يكى زاب اعلى گويند و ديگر زاب اوسط و سوم زاب اسفل
--> ( 1 ) . p : « يعنى كى زو آوردست » را ندارد . ( 2 ) . B : از بهر تخفيف ز او او .